بسم الله الرحمن الرحيم

آشنايي من با مرحوم شهيد قدوسي بسيار قديمي است اگر چه من درست نميدونم که مربوط به چند وقت پيش است دقيقا ما به طور خانوادگي با خانواده مرحوم علامه طباطبايي ارتباطات نزديکي داشتيم يعني چون مرحوم علامه طباطبايي با پدرم دوستي ديرينه قديمي از نجف داشتند در مشهد ما خانوادگي با هم دوست بوديم از بچگي و خيلي طبيعي بود که هنگامي که آقاي قدوسي داماد آن خانواده ميشوند با ايشون هم آشنايي پيدا کرديم از اولين زمانهايي که من يادمه شهيد قدوسي مراوده داشتيم اوائلي بود که من قوم رفته بودم يعني سال 37 که بارها به منزل آقاي قدوسي من رفته بودم به عنوان دوست و با ايشون صحبت ميکرديم البته هر چه زمان گذشت ارتباطات دوستانه ما با ايشون بيشتر و قومي ميشد بعدها که ايشون مدرسه حقاني رو اداره ميکردند و با مرحوم شهيد بهشتي و آقاي جنتي همکاريهاي نزديک سه نفره داشتند گاهي مشهد ميامدند و درباره مسائل مدرسه بارها ما با هم صحبت کرده بوديم و هنگامي که انقلاب اسلامي آغاز شد در سال 1341 و قم محوري و مرکزي براي روزهاي انقلابي و حرکتهاي انقلابي بود ما در قم يک تشکيلاتي رو بوجود آورديم بعد از 15 خرداد اين اولين تشکيلات حوزه علميه بود يعني اولين سازماني بود که با اتکا به عناصر حوزه علميه قم بوجود مي آرن در اين تشکيلات بعضي از نامداران امروز چهره هاي معروف و موجه و محبوب اون روز شرکت داشتند از قبيل حضرت آيت الله منتظري و برادرمون آقايي هاشمي رفسنجاني و بعضي ديگر از معروفين آقاي قدوسي هم در اين تشکيلات بودند و اونجا هم ما با ايشون ارتباطات نزديکي داشتيم با گذشت زمان اين ارتباطات همواره بيشتر شد تا اينکه انقلاب پيروز شد و در جريانات مسائل دستگاه قضايي و دادستاني انقلاب ديگه ما ارتباطمون با ايشون بصورت خيلي قوي بود تا اينکه ايشون به شهادت رسيد .

چند خصوصيت در ايشون وجود داشت که نه من همه رو جذب ميکرد يکي از آنها صداقت و صفاي اين مرد بود هيچ کلک در کار اين آدم نبود مردي بود صريح ساده صادق صاف و نسبت به اون چه که احساس وظيفه ميکرد به شدت پي گير و علاقه مند بود اين يکي از خصوصيتهاي ايشون بود يک روحاني با صفاي خالصي بود که من گمان ميکنم مهمترين چيزي از ايشون که مرحوم شهيد بهشتي رو هم علاقه مند کرده بود که ميتونم بگم شهيد بهشتي نوع ارادتي داشت . خصوصيت دوم پرکاري و پشتکاري ايشون بود هم پرکار بود خسته نميشد هم پشت کار داشت يعني يه کار رو رها کنه بره دنبال يه کار ديگه نبود نمونه اش مدرسه حقاني بود اگر رياست مدرسه حقاني با کس غير از آقاي قدوسي بود من فکر نمي کنم که اين مدرسه به اين اندازه از اوايل به آخر ميرسيد اين مرد بود که نشست اونجا حواسشو جمع کرد از همه کارهاي حوزه بريد به هيچ کار ديگه نپرداخت جز به کار اين مدرسه تا اينکه اين مدرسه رو به رونق رسوند و از لحاظ شکل و محتوي مدرسه رو در حد مطلوب و قابل توجهي قرار داد. از خصوصيات ديگر ايشون اين بود که اين مرد مثبت و خوش بين بود اون حالتهاي منفي گري و منفي سرايي که در خيلي ها وجود داره در ايشون نبود کاري رو که بهش ميسپردند به آينده اون کار اميدوار بود و دنبال اين آينده بودند و همچنان خوش بين بود شخص بسيار متواضعي بود اين از خصوصيات ديگر ايشون بود من در آقاي قدوسي واقعا هيچ نشاني از تکبر و غرور غرورهاي مانع کار نميديدم در مورد راستگويي ايشون که اينقدر گفتند مرد صادق و راستگويي بود يک خاطره اي من دارم بد نيست که بگم ايشون آمده بود مشهد در خيلي سال پيش شايد 15 و 16 سال قبل بود در مشهد در منزل پدرم دعوت بودند ايشون و خانمشون و بچه هاشون و شايد علامه طباطبايي هم بودند ظاهرا جمع خانواده من و علامه طباطبايي از جمله خود ايشون بودند بچه هاي ايشون از جمله پسر شهيد ايشون که بچه اي هشت نه ساله اي بود صحبتي شد با بچه ها و بغل گرفتيم بچه ها رو ايشون به چه مناسبت دقيقا يادم نيست ولي اين رو گفت من مواظبم که اين بچه ها به چيزي به عنوان دروغ التفات پيدا نکنند يعني توجه پيدا نکنند که هم ميشود گفت من کار ندارم که اين تربيت تربيت صحيحي است يا نه اما اين رو من دليل ميبينم و پافشاري و اصرار فراواني داشت به راستي و رو راستي و نداشتن کلک آنچه که در مورد خصوصيات آقاي قدوسي من گفتم بخشي از خصوصيات ايشون بود يعني من اگر فکر کنم الان شايد ده صفت در اين مرد شهيد عزيز بتونم بشمرم که همه اينها صفات برجسته و مهمي است که حالا چند تاش رو خاطرم بود.

از بعد علمي ايشون جزو فقهاي علم بود من البته از تحصيلات ايشون اطلاع دقيقي ندارم تصور ميکنم ايشون درس اصول امام مي آمدند البته يادم نيست درست اما بقيه تحصيلات ايشون کجا بوده من اطلاع درستي ندارم ولي از لحاظ اخلاقي مرد بسيار ممتازي بود يک توفيقي که در آقاي قدوسي بود اين بود که چون داماد علامه طباطبايي شده بود و علامه طباطبايي مظهر اخلاق بود مظهر صفا و صداقت بود و دريغ که اين مرد از دست ما رفت و الا شخصي مثل علامه طباطبايي در جمهوري اسلامي مثل خورشيدي ميتوانست بدرخشد و همه رو از وجود خودش و از معنويات خودش بهره مند بکند آقاي قدوسي به شدت به علامه طباطبايي ارادت داشت و تحت تاثير ايشون بود آقاي طباطبايي هم به ايشون علاقه داشت و توجه داشت لطف داشت اين بود که ايشون از لحاظ اخلاقي بسيار رنگ گرفته بود از علامه طباطبايي .

از زندگي سياسي ايشون اون بيت الغزلي که يادم هست همون چيزي که قبلا بهش اشاره کردم و اگر بخوام مختصر تر بگم اينجوريه که ما در سال 1342 هنگامي که امام در زندان بودند در قم با دوستانمون به اين نتيجه رسيديم که بدون ايجاد يک تشکيلات يا يک سازماندهي نميشود مبارزه درست انجام داد و ناکامي ماجراي 15 خرداد ما رو در اين ديدمون پافشارتر مستحکمتر و مطمئن تر ميکرد اين بود که بر صدد بر آمديم که تشکيلاتي رو درست کنيم که درست کرديم در اين تشکيلات يازده نفر عناصر تشکيل دهنده و اصلي بود که قرار بود اين يازده نفر هر کدامي تشکيلاتي شاخه داري بوجود بياورن و در کل حوزه علميه و سپس در حوزه هاي علميه سر تا سر کشور اون رو گسترش بدهند و در سايه تشکيلات حوزه علميه به مسائل خارج از حوزه علميه هم رسيدگي کنند عنواني را هم که براش ذکر کرده بوديم که اگر چنانچه کشف شد عبارت بود از تجديد نظر در کتابهاي درسي حوزه علميه و کيفيت درسي حوزه و ميخواستيم وانمود کنيم که دنبال اين جريان هستيم البته بنا نبود که افشاش کنيم ولي اگه افشا ميشد اينچنين بود در اين تشکيلات البته آقاي قدوسي بود من بودم آقاي آذري بود آقاي نجف آبادي بود و اخوي بنده هم بود و اين تشکيلات رو ما در بنگاه انداختيم و اساس نامه اي تنظيم کرديم و حق عضويتي فرا هم شد و معين شد و کار پيش ميرفت تا اينکه يه مشکلاتي براي ما پيش آمد از جمله اين بود که من دستگير شدم و اواخر همان سال 42 بود بهمن ماه بود که زاهدان من رو گرفتند آوردند تهران بعضي از دوستان ديگرمان هم دچار مشکل شدند بعد هم من رفتم مشهد به خاطر جرياناتي و اين عده 11 نفري حرکت اولي خودش رو در حقيقت از دست داد کساني که وارد به مسائل جمعي هستند ميدانند که انسان در آغازي که ميخواد مسائلي رو تجربه کند در خطر سردي و نا اميدي زيادي قرار ميگيره چون کارهايي که خود انسان انجام ميده خوب معلومه چي کار داره ميکنه وقتي که آدمي که تنها کار کرده ميخواد جمعي کار بکند اين به مواردي برخورد ميکند که اگر يک انگيزه قوي و يک شخص قوي بالا سر تشکيلات نباشه اين تشکيلات به تدريج شل ميشه و سست ميشه و بعد هم از هم ميگسله تشکيلات اون وقت ما به اين سرنوشت دچار شد اول شل شد و افراد به مرور مزه تشکيلات در دهانشون يه چيز عادي شد خيرات اون رو درست نفهميديم و مشکلاتش رو درک کرديم و به تدريج از دست رفت خوب اولين تجربه بود اشکالم نداشت که اينطور بشه شايد همين تجربه بود که بعدها ما رو به دور هم نشيني ها و گرد هم آيي هاي سال 56 که من بارها به آن اشاره کردم ايشون و از همان عناصر چند نفر اينجا بودند براي همين اشکال نداشت سستي و سردي بوجود بياد يعني طبعا بوجود مي آمد و در سال 44 بود که به دنبال هجوم به محل کار آقاي حاج علي قمي يا منزل ايشون اساس نامه ما رو دسترسي پيدا کردند نظرشون رو جلب کرد و ايشون رو بردند زندان که قضيه چيه که زير فشار فهميدند که اين مربوط به اين عده از آدمهايي است آقاي منتظري و آقاي رباني رو گرفتند و بردند زندان من و آقاي هاشمي و آقاي مصباح يزدي آقاي اميني و بعضي ديگر هم فراري و متواري شديم آقاي قدوسي رو هم ميبردند مرتب از ايشون بازجويي ميکردند و رهاش ميکردند يعني نگه نداشته بودند و شايد بوسيله ايشون ميخواستند بقيه را کشف کنند و بعد هم ايشون رو گرفتند اين برجسته ترين خاطره فعاليتهاي سياسي شهيد قدوسي است.

من سال 45 بود تهران بودم و علت اينکه تهران بودم اين بود که مشهد به خاطر کتاب آينده در قلمرو اسلام رو چاپ کرده بودم تحت تعقيب شديدي بودم و ميخواستند من رو بگيرند و من تهران مونده بودم و نمي رفتم مشهد اگر ميرفتم ميگرفتند من رو تو خيابان آقاي هاشمي رفسنجاني را ديدم تصادفا نمي دونستم ايشون هم تهران است خوب خيلي با هم رفيق بوديم ديگه ايشون گفت داري راست راست تو خيابونها راه ميري و نمي ترسي گفتم چرا بترسم گفت تحت تعقيبي تو گفتم چطور فکر کردم قضيه مشهد رو ميگه گفت نه قضيه تهران قضيه اساس نامه اساس نامه آتي بود از اون قضيه اعلاميه هاي سال 43 من تازه فهميدم که قضيه اينجوريه گفتم چي شده گفت بله آقاي حاج علي رو گرفتند و آقاي قدوسي رو هم هي مي برند و مي يارن والان ما يک جلسه داريم بيا بريم معلوم بود که ايشون با دو نفر از آقايون اون ساعت رو قرار گذاشته و قرار بوده که اگر من رو پيدا کردند به من هم بگويند که ايشون من رو تصادفي پيدا کرده بودند باهم راه افتاديم رفتيم که جلسه رو برگزار کنيم گفتم جلسه کجاست جا که نداشتيم تهران هيچ کدام از ما چهار نفر در تهران يک سر پناهي که بشه نشست و جلسه تشکيل داد نداشتيم اينها به عقلشون رسيده بود که برن مطب دکتر واعظي دکتر واعظي جزو عناصر بسيار مهم بود دکتري بود اهل نجف آباد که بعد از انقلاب هم او استاندار اصفهان بود دوستان اين خط و علاقه مندان به اين خط بود و به ما ها هم خيلي علاقه داشت و مطبي داشتند خيابان شهباز نزديک مدرسه صفوي رفتيم اونجا توي اطاق انتظار مطب ايشون بدون اطلاع خود ايشون ما جلسه کرديم و گفتيم که نميشد اينجا مي يان زن و مرد و ايشون مستخدم داره و نمره ميده ميگن اين چهار تا آخوند اينجا چي کار دارن مايوس شديم آمديم بيرون و واقعا توي اين شهر بزرگ هيچ سقفي نبود که بتواند به ما اين اطمينان رو بده که بريم زير اون جمع بشيم و اين چند کلمه حرف رو با هم بزنيم يک دفعه يکي از دوستان يادش آمد که منزل آقاي باهنر همون نزديکي ها بود منزل ايشون در ميدان شاه سابق کوچه شتر داران بود گفتيم بريم خونه آقاي باهنر البته نسبتا راه نزديکي بود خيلي هم نزديک نبود به هر حال سواره يا پياده يادم نيست رفتيم منزل آقاي باهنر که دو تا اتاق تو يه خونه اي اجاره کرده بود بالا خانواده اش هم خوشبختانه خونه نبودند ما خود ايشون رو هم از خونه بيرون کرديم چون ايشون در جريان وارد نبود و نشستيم بحث هامون رو کرديم من بعد از انقلاب يک شب خونه دکتر واعظي بودم و آقاي منتظري و يک عده اي اونجا جمع بودند صحبت مي کرديم ضمن خاطرات گذشته و باورمون نمي شد که حالا اوضاع واقعا عوض شده انقدر شگفت زده بوديم که همون دو سه شب اول 22 بهمن بود اين قضيه رو نقل کردم که آره ما دورانهايي رو گذرونديم از جمله اين وقتي دکتر واعظي بيچاره شنفت که من آمديم توي مطب او و به او خبر نداديم که از ما پذيرايي کند اينقدر ناراحتشد که سرش درد گرفت و گريه اش گرفت و گفت که شما توي اين شهر بياين توي خونه من پياده بيايين و من نفهمم که از شما پذيرايي کنم چرا به من نگفتيد حالا بنا کرده مواخذه که چرا اون وقت به ما نگفتيد که من ببرم شما تو خونه و تو اتاق ساواک غلط کرده بود که بخواد تعرض کنه اينقدر اين مرد با صفايي بود .شروع فعاليتهاي ايشون هم گمون ميکنم از همان سالهاي 42 بود که همه حوزه تقريبا از سال 41 وارد مبارزه بودند ايشون هم همون موقع ها بود گمون نميکنم پيش از اون فعاليتهاي سياسي داشته بودند.

از باز جوييهاي ايشون خاطره دارم و آنهم اين است که يک باز جويي بود به نام دکتر جوان که پيغام داده بود به ايشون که شما بياييد و بازجويي بديد و شما رو ما باز داشت نميکنيم حالا به چه وسيله پيغام داده بود من درست نميدانم به هر حال ميدونم که آقاي قدوسي ميرفت منزل قلعه اونا بازجويي پس ميداد و مي آمد چند جلسه اين طوري رفت و ما باور نميکرديم آقاي قدوسي ديگه با اين تفاصيل گرفته بشه بعد که يک بار ديگه رفته بود تندي و تلخي زيادي با ايشون شده بود و ايشون رو هم نگه داشته بودند.

آقاي قدوسي رحمت الله عليه جزو اون دسته او کساني بود که معتقد بودند که حوزه بايست نظم و سازمان لازم رو پيدا کند و بي نظمي هاي شکل قديمي حوزه رو به هيچ وجه نمي تونستند تحمل کنند از اين بود که نهضت مدرسه سازي در قم يا به تعبير بهتر بگيم ايجاد واحدهاي برنامه دار به وسيله جمعي آغاز شد که آقاي قدوسي در صدر آنها بود بعد از اينکه مدرسه حقاني به عنوان يک واحد مدرسي و مسکن طلاب بوجود آمد آقاي قدوسي با قبول تصدي اون مدرسه و برنامه ريزيهاي دقيقي که براي مدرسه در نظر گرفته بودند نقش بسيار مهمي رو در بهبود و ترقي مدرسه حقاني داشتند.