ويژگيهاي قاضي در اسلام : حجت الاسلام والمسلمين محمدي ري شهري

بسم الله الرحمن الرحيم

ويژگيهاي قاضي در اسلام نيز يکي از مهمترين ويژگيهاي قاضي اسلامي است ، زيرا در سيستمهاي قضايي غير اسلامي ، اين ويژگيها براي قاضي ضروري نيست .

در سيستمهاي قضايي امروز و ديروز جهان تنها شرطي که براي قاضي ضرورت دارد حقوقدان بودن است و چه بسا اين شرط هم براي بسياري از قضاتي که در حساس ترين مسائل قضايي بايد رأي صادر کنند ، يعني قضات دادگاههاي نظامي ، ضرورتي ندارد ، و همانطور که در سيستم قضايي کشور ما قبل از انقلاب عمل مي شد ، افراد نظامي را که رشته آنها حقوق نيست از پشت توپ و تانک مي آوردند و حتي با يک ماه دوره ديدن و آشنا شدن به کتاب قانون به آنها ابلاغ قضاوت مي دهند ! زيرا که آنها بهتر مي دانند دستورات قضايي نظامي را طبق آنچه به آنها ديکته مي شود پياده کنند 

به سخن ديگر ، در سيستم قضايي جهان شايستگي علمي و اخلاقي و خانوادگي قاضي ، شرط قضاوت نيست ، هر کس را که حکومت براي قضاوت تعيين کرد ، با صدور يک فرمان قاضي مي شود 

ولي در سيستم قضايي اسلام ، قاضي بايد از نظر علمي و اخلاقي و خانوادگي داراي ويژگيهايي باشد که بدون آن ويژگيها حق قضاوت و صدور رأي ندارد .

ويژگيهاي قاضي نيز مانند ساير ويژگيهاي قضاي اسلامي از شاخه ها و فروع الهي بودن منصب قضا در اسلام است .

بهترين قاضي

بهترين قاضي کسي است که بيش از ديگران با نيازهاي فردي و اجتماعي مردم و قوانين تکامل انسان آشنا باشد و بهتر از ديگران بتواند قانون را در جامعه پياده کند .

کسي بهتر از همه قانون تکامل انسان رامي داند که انسان شناس باشد و اصول تکامل را براساس شناخت دقيق حقيقت انسان کشف کرده باشد .

و کسي بهتر از همه مي تواند طبق قانون رأي صادر کند و دستور اجراي آن را بدهد که تحت تأثير تمايلات نباشد و وارسته از هوس و ترس باشد .

و بر اين اساس ، قرآن کريم خداوند متعال را به عنوان بهترين حاکم و قاضي معرفي مي کند .

زير خداوند به دليل اين که آفريننده انسان است به همه نيازهاي فردي و اجتماعي و اصول تکامل و قوانيني که ضامن سعادت اوست مطلع است و به دليل اين که بي نياز است ، وارسته از هوس و ترس است .

و بر اين اساس قرآن کريم قضا و حکم را ويژه خداوند مي داند و از ديدگاه اسلام ، جز آفريدگار جهان کسي اصالتاً حق قضاوت و حکومت بر انسان را ندارد .

نمايندگان خدا

از آنجا که سنت خدا بر اين نيست که بدون واسطه در اين جهان ميان مردم قضاوت کند ،‌نمايندگاني را معين فرموده است که به نمايندگي و خلافت او قضاوت نمايند ولي بديهي است که هر کس نمي تواند خليفه خدا شود ، تنها کساني شايسته نمايندگي خدا در اين امر هستند که از نظر علمي و عملي واجد شرايط قضا باشند يعني همانطور که خداوند علمش ذاتي است ولي علم قاضي اکتسابي و از طرف خدا به او افاضه مي شود و همانطور که خداوند وارسته از هوس و ترس است ، قاضي هم بايد وارسته از هوس و ترس باشد ، چيزي که هست وارستگي خداوند ذاتي است و وارستگي قاضي به توفيق الهي و اکتسابي است .

و به سخن ديگر ، تنها انسانهايي که متخلق به اخلاق الهي هستند ، شايستگي نمايندگي الهي را دارند ، و آنان در مرتبه اعلي ، پيامبران و ائمه عليهم السلام و در مراتب بعدي ،‌مجتهدين جامع الشرايط مي باشند .

در رابطه با نمايندگي پيامبران از جانب خداوند در امر قضا در مورد حضرت داوود ـ عليه السلام ـ در قرآن کريم آمده است :

 يا داود ، انا جعلناک خليفه في الارض فاحکم بين الناس بالحق ولا تتبع الهوي فيضلک عن سبيل الله - سوره ص آيه 26 

ـ اي داود ما تو را نماينده خود در زمين قرار داديم پس ميان مردم به حق قضاوت کن و از هوس پيروي مکن که پيروي از هوس تو را از راه خدا گمراه مي کند .

گويا خداوند مي فرمايد من که بهترين قاضي براي احقاق حقوق فردي و اجتماعي مردم هستم تو را به عنوان نماينده خود تعيين مي کنم که به خلافت و نمايندگي از من ميان مردم قضاوت کني ولي نه براساس تمايلات و آرا و نظرات شخصي خود ،‌که اگر تمايلات شخصي خود را در امر قضا دخالت دهي اين تمايلات تو را از راه خدا که همان راه تکامل انسان است منحرف مي سازد .

بلکه نمايندگان الهي فقط حق دارند که براساس موازين و قوانين خدا و دقيقاً طبق آنچه خدا به آنها گفته قضاوت کنند .

دو شرط عمده قضا

کساني که از سوي نمايندگان بلاواسطه الهي ـ يعني پيامبران ـ به قضاوت منصوب مي شوند ، آنان نيز بايد شايستگي نمايندگي خداوند را ، هرچند در مراتب ضعيف آن ، داشته باشند ، يعني هم بايد قانون خدا را بدانند وهم وارسته از تمايلات باشند ، بنابراين دانستن قانون و وارستگي دو شرط عمده قضاي اسلامي و دو ويژگي اصلي براي قاضي در اسلام است .

علم به قوانين الهي براي قاضي از دو طريق ممکن است حاصل شود : يکي از طريق اجتهاد و ديگر از طريق تقليد ، و هريک از اين دو طريق مراتبي دارند ، از بالاترين مرتبه اجتهاد تا پايين ترين مرتبه تقليد .

وارستگي نيز که دومين شرط اصلي قضاي اسلامي است ، مراتبي دارد که بالاترين مرتبه آن در عصمت مطلقه است که اين مرتبه ويژه انبيا و اوصياي آنها است ، و پايين ترين مرتبه آن عبارت است از ملکه انجام واجبات و اجتناب از محرمات که از آن تعبير به عدالت مي شود .

بنابراين ، در رابطه با تبيين دو شرط اصلي قضاي اسلامي ضروري است که واژه هاي اجتهاد ، تقليد و عدالت را تفسير کنيم :

اجتهاد :

اجتهاد عبارت است از نوعي توانايي علمي که انسان با برخورداري از آن قادر است قوانين الهي را از منابع اصلي آن ـ‌يعني قرآن و حديث ـ استنباط و استخراج نمايد .

مرحوم شهيد ثاني در کتاب گرانقدر شرح لمعه در کتاب قضا پس ازاين که اجتهاد را به عنوان يکي از شرايط قاضي مطرح مي کند ،‌در رابطه با تفسير اجتهاد و اين که چگونه انسان مجتهد مي شود ،‌مي فرمايد :

« و يتحقق بمعرفه المقدمات الست وهي الکلام والاصول و النحو و التصريف و لغه العرب و شرايط الادله .

و الاصول الاربعه وهي الکتاب ، والسنه و الاجماع و دليل العقل .

يعني اجتهاد با شناخت مقدمات شش گانه و شناخت اصول چهارگانه تحقق مي يابد . مقدمات شش گانه عبارتند از : علم کلام ، علم اصول ، علم نحو ،‌علم صرف ،‌علم لغت ، علم منطق .

و اصول چهارگانه عبارتند از : قرآن ،‌حديث اجماع ، و دليل و عقل .

سپس مرحوم شهيد در رابطه با توضيح اين اموري که شناخت آنها شرط اجتهاد است به طور خلاصه مي فرمايند :

مقدمات ششگانه اجتهاد

در مورد شرط اول اجتهاد ، يعني علم کلام آنقدري که از اين علم براي مجتهد ضروري است اين است که اصول عقايد اسلامي را براساس ادله عقليه به طور کامل و قاطع بداند و بيش ازاين مقدار ، شرط اجتهاد نيست .

و در رابطه با شرط دوم يعني علم اصول ، آن اندازه از اين علم براي مجتهد ضروري است که به وسيله آن بتواند ادله احکام الهي را بفهمد يعني بتواند اوامر الهي و نواهي او را تشخيص دهد و بتواند بفهمد کدام سخن خدا و يا رسول و يا امام معصوم ،‌عام است و کدام خاص ، کدام مطلق است و کدام مقيد ، کدام مجمل است و کدام مبين و امثال اين امور که در شناخت ادله احکام الهي نقش دارند .

و از علم نحو و علم صرف براي مجتهد آن مقداري ضروري است که معاني دقيق کلمات را بتواند بفهمد و همچنين از علم لغت آن مقداري ضروري است که بتواند معاني کلمات خدا و رسول او و جانشينان او را درک نمايد ، ولي ضرورتي ندارد که بالفعل معاني تمام لغات قرآن و حديث را بداند بلکه اگر بتواند با رجوع به کتب لغت هم معاني قرآن و حديث را به دست بياورد کافي است .

و از علم منطق آن مقدار براي اجتهاد ضروري است که در رابطه با شناخت صحت و سقم استدلال و برهان لازم است .

اصول چهارگانه اجتهاد

در رابطه با شناخت اصول چهارگانه اي که پس از شناخت مقدماتي که قبلاً ذکر شد براي اجتهاد ضروري است مرحوم شهيد ثاني مي فرمايد :

آنقدري که از شناخت قرآن در رابطه با اجتهاد ضروري است ،‌شناخت آياتي است که در رابطه با احکام و قوانين نازل شده اند و اين آيات حدود پانصد آيه است و آنقدري که از شناخت حديث در رابطه با اجتهاد ضرورت دارد ، شناخت کليه احاديثي است که به احکام و قوانين مربوط مي شوند . البته ضرورت ندارد که تمام اين احاديث را حفظ باشد يا به همه آنها مراجعه کرده باشد بلکه همين مقدار که بتواند از منابع موجود ، احاديثي را که در رابطه با قوانين الهي است استخراج کند و صحت و سقم آنها را تشخيص دهد کافي است .

و در مورد شناخت اجماع آن مقداري که در رابطه با اجتهاد ضروري است اين است که بداند فتاوي و آرايي را که در رابطه با احکام الهي صادر مي کند برخلاف نظريه همه فقها نيست .

و از شناخت ادله عقليه در رابطه با اجتهاد آنقدري ضروري است که در علم اصول بيان شده مانند برائت عليه و قبح عقاب بلابيان .

ملکه اجتهاد

شهيد ثاني ، پس از اين که امور دهگانه اي را که ذکر شد به عنوان شرايط تحقق اجتهاد مطرح مي کند ،‌مي فرمايد :

« علاوه بر آنچه ذکر شد شرط ديگري براي تحقق اجتهاد ضروري است و آن شرط اين است که کسي که شرايط مذکور را تحصيل نموده است بايد از نيرويي برخوردار باشد که به وسيله آن بتواند مسائل فرعي را از اصول کلي استنباط و استخراج نمايد و شرط عمده در رابطه با تحقق اجتهاد همين شرط اخير است . وگرنه دستيابي به امور دهگانه اي که ذکر آن گذشت در زمان ما ساده و آسان است ، زيرا دانشمندان و فقها در رابطه با اين علوم تحقيقات کامل و جامعي نموده اند و به صورت دسته بندي شده در اختيار محققان و طالبان آن قرار داده اند . »‌

و اين قدرت استنباط و استخراج مسائل فرعي از اصول کلي ، در دست خداي تعالي است که براساس حکمت خويش به هر کس که بخواهد عنايت مي کند و کثرت مجاهدت و ممارست در رابطه با تحقق ملکه اجتهاد و قدرت استنباط مي تواند نقش موثر و بزرگي داشته باشد که قرآن کريم تصريح مي کند .

والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله مع المحسنين »

آنان را که در راه ما تلاش کنند ، قطعاً به راههاي خويش رهنمون مي گرديم که حتماً‌خداوند با نيکوکاران است .

قضا براساس تقليد

تقليد يعني پذيرفتن و عمل کردن به نظريه ديگري و يا ديگران بدون مطالبه دليل و برهان.

وقتي شما به دکتر مي رويد و دکتر پس از معاينه در رابطه با بيماري شما نسخه اي مي نويسد و شما آن نسخه را به داروخانه مي بريد و داروهايي را که دکتر دستور داده مي گيريد و طبق نظريه او عمل مي کنيد ، شما از دکتر تقليد کرده ايد ، چون بدون اين که بدانيد دکتر براساس کدام دليل چنين نسخه اي را براي شما نوشته نظريه او را پذيرفته ايد و همچنين در تمام مواردي که به متخصصين رشته هاي مختلف علوم در رابطه با نيازهاي گوناگون اجتماعي و فردي مراجعه مي کنيد ، نظريه هاي آنان را به صورت تقليدي مي پذيريد .

تقليد در رابطه با قوانين و احکام الهي يعني رجوع به متخصص شناخت قانون خدا و عمل کردن به نظريه مجتهد جامع الشرايط .

قاضي مي تواند در صورت ماذون بودن يعني در صورتي که از طرف مجتهد جامع الشرايط به قضاوت منصوب شده باشد ، براساس نظريه هاي او قضاوت کند .

نکته اي که در اين رابطه توجه به آن ضروري است اين است که قضاوت براساس تقليد کار هر مقلدي نيست چون از بس مسائل حقوقي پيچيده است و مراجعه در هر مسئله و در مورد هر حکم به مجتهد امکان پذير نيست ، لذا تا مقلد بهره اي از اجتهاد نداشته باشد نمي تواند قاضي ماذون باشد و لذا امام صادق عليه السلام مي فرمايد :

« لايطمئن قليل الفقه في القضا »

 يعني : نبايد کسي که از نظر فقهي ضعيف است طمع در منصب قضاوت کند .

زيرا همانطور که اشاره شد مسائل حقوقي بسيار پيچيده و داراي فروع و شاخه هاي مختلفي است که با دانستن چند مسئله يا دانستن يک رساله عمليه به صورت تقليد محض قاضي نمي تواند به آن مسائل احاطه يابد و لذا هم موجب تضييع حقوق ديگران مي شود و هم خود را هلاک مي کند .

عدالت در رابطه با قضا

پيش از اين گفتيم يکي از شرايط اصلي قاضي در اسلام وارستگي او از سلطه تمايلات و هوسراني است که اين وارستگي در بالاترين مرتبه ، از آن تعبير به عصمت مي شود و پايين ترين مراتب آن ملکه انجام واجبات و ترک گناهان است که از آن تعبير به عدالت مي گردد .

ملکه عدالت

بسياري از متأخرين از فقهاي شيعه و از جمله امام خمين « عدالت » را که يکي از شرايط مرجع تقليد و قاضي و امام جماعت و … است به ملکه انجام واجبات و ترک محرمات تعبير مي کنند و اين نظريه به مشهور فقها نسبت داده شده است .

و از ظاهر کلام تعدادي از فقها استظهار شده که عدالت عبارت است از ترک گناهان.

در رابطه با شناخت تفاوت ميان اين دو نظريه ضروري است که ابتدا کلمه ملکه را تفسير کنيم :

ملکه يعني چه ؟

ملکه عبارت است از حالت رواني ويژه اي که موجب مي شود فعل يا ترک عمل به آساني انجام شود .

تکرار يک عمل خاص و يا ترک آن موجب مي شود که در نتيجه تمرين ، حالت خاصي در روان انسان ايجاد گردد که آن فعل يا ترک به آساني از او صادر شود ، به اين حالتي که پس از تکرار و تمرين حاصل مي شود ، ملکه گفته مي شود .

مثل کسي که مي خواهد خياطي ياد بگيرد ، ابتدا دوختن لباس برايش مشکل است ولي به تدريج پس از تمرينهاي بسيار ، به آساني از عهده اين کار برمي آيد و در صورتي به او خياط مي گويند که ملکه دوزندگي براي او حاصل شده باشد و به آساني از عهده اين کار برآيد .

يا کسي که مي خواهد خود را به خام خواري عادت دهد ابتدا ترک خوردن غذاهاي پخته براي او دشوار است ، ولي به تدريج پس از تمرينهاي زياد خام خواري براي او ملکه مي شود و حتي گاه ممکن است غذاهاي پخته برايش ناگوار باشد .

در رابطه با انجام واجبات الهي و ترک محرمات نيز مسئله همين طور است ابتدا نماز خواند يا روزه گرفتن يا زکات دادن و امر به معروف و يا ساير واجبات براي انسان مشکل است ، و همچنين ترک گناهان براي انسان دشوار است ، ولي به تدريج پس از تمرين ، حالتي براي انسان پيدا مي شود که به آساني واجبات را انجام مي دهد و محرمات را ترک مي کند ، بلکه به تدريج به جايي مي رسد که نه تنها نماز خواندن براي او دشوار نيست بلکه نماز نخواندند براي او دشوار مي شود ،‌نه تنها واجبات را به آساني انجام ميدهد بلکه ترک واجبات براي او دشوار است و نه تنها محرمات را به آساني ترک مي کند بلکه انجام محرمات براي او دشوار است ، اين حالت رواني ملکه عدالت و تقوا ناميده مي شود .

فقهايي که مي گويند در قاضي ملکه عدالت شرط است ،‌منظورشان اين است که تا انجام واجبات و ترک محرمات به صورت حالت راسخه نفساني براي قاضي درنيامده باشد حق قضاوت ندارد و فقهايي که مي گويند ملکه شدن عدالت شرط نيست ، منظورشان اين است که صرفاً انجام واجبات و ترک محرمات براي تحقق عدالت قاضي کافي است هرچند به صورت ملکه راسخه نفساني در نيامده باشد .

تحقيق و بررسي در رابطه با اين که کدام يک ازاين دو نظريه به واقع نزديک تر است از حوصله اين مقاله خارج است ولي اجمالاً بايد عرض کنم که سپردن مناصب اجتماعي حکومت اسلامي به ويژه منصب قضاوت به کساني که ملکه عدالت و تقوا در آنها تحقق نيافته کاري بس خطرناک است و بر کساني که اين ملکه را در خود نمي يابند ضروري است که از پذيرفتن اين منصب خطرناک امتناع ورزند ، و دين و دنياي خود را تباه نسازند که قاضي بر لب پرتگاه دوزخ است و در مسيري که در لب پرتگاه دوزخ است رفتن و سالم ماندن جز از کساني که رفتن از اين مسير را تمرين کرده اند و واجد ملکه تقوا شده اند ساخته نيست  اللهم اعصمنا 

هشداري به قضات جور

روايت است که اميرالمومنين عليه السلام دچار چشم درد شديدي شده بود و پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ براي عيادت به ديدن او آمده بود که ديد عل از شدت درد فرياد مي زند !

پيامبر فرمود :  اجزعا ام وجعا ‌

يعني آيا بي تابي مي کني يا درد خيلي شديد است ؟ ‌.

امام عرض کرد : يا رسول الله تاکنون به دردي شديدتر از اين درد مبتلا نشده ام  .

در اينجا پيامبر اسلام حديثي هيجان انگيز براي امام بيان فرمود که حالتي براي امام پيش آمد که آن همه درد را فراموش کرد

فرمود : يا علي ! وقتي ملک الموت براي قبض روح فاجر مي آيد سيخي آتشين همراه دارد که به وسيله آن روح او را قبض مي کند و بلافاصله پس از قبض روح او بدني ترتيب دوزخ فرياد مي کشد 

امام علي ـ عليه السلام ـ با شنيدن اين حديث چنان هيجان زده شد که از بستر بيماري برخاست و نشست و فرمود که يا رسول الله سخنت را دوباره براي من تکرار کن که آنچه فرمودي دردم را از ياد برد ! و توضيح بدهيد که آيا از امت شما هم کساني هستند که با اين ترتيب جام بدهند 

پيامبر فرمود : آري سه دسته هستند که به اين شکل خواهند مرد .

« حاکم جائر و آکل مال اليتيم ، وشاهد زور »

اين سه دسته عبارتند از حاکم جائر و کسي که مال يتيم مي خورد و کسي که شهادت به دروغ مي دهد .

از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نقل شده که :

«‌من ولي القضا فقد ذبح نفسه بغير سکين »

کسي که متصدي امر قضا شود خود را بدون چاقو سربريده است .

اين حديث را حسام الدين هندي که از محمد ثين عامه است در کتاب کنزالعمال نقل کرده و مرحوم شيخ حر عاملي درکتاب رسائل الشيعه از محمد بن محمد بن مفيد در کتاب مقنعه آن را به اين شکل نقل نموده است .

 من جعل قاضيا فقد ذبح بغير سکين » کسي که به قضاوت منصوب شود ، بدون چاقو سربريده شده است .

و محدث نوري در کتاب مستدرک الوسائل از ابن عباس نقل مي کند که مي گويد که از پيامبر شنيدم که فرمود :  کسي که متصدي امر قضاوت شود بدون چاقو ذبح شده است .

يکي از پيامبر پرسيد که يا رسول الله منظور شما از اين ذبح و سر بريدن بدون چاقو چيست ؟

پيامبر فرمود : مقصود آتش دوزخ است .

بديهي است که منظور از اين احاديث اين نيست که اگر کسي واجد شرايط قضا باشد ، و قضاوت را به عنوان يک وظيفه الهي پذيرفته است کار خلافي کرده زيرا همانطور که قبلاً هم توضيح داديم واجدين شرايط قضا با پذيرفتن نه تنها کار خلافي را مرتکب نشده اند بلکه خط انبيا را دنبال کرده اند و مقام نمايندگي خدا را احراز نموده اند و همانطور که امام صادق ـ عليه السلام ـ فرموده :

‌خير الناس قضاه الحق  بهترين مردم قضات حق اند .

بلکه مقصود اين است که کساني که واجد شرايط قضا نيستند و به قضاوت به عنوان يک موقعيت مادي مي نگرند و جهت ارضاي مطامع مادي خويش متصدي اين منصب مي گردند ،‌با دست خود و بدون اين که چاقويي در کف داشته باشند خود را ذبح کرده و تسليم آتش دوزخ نموده اند .

تا کنون در مجموع اين مقاله دو ويژگي از ويژگيهاي قاضي در اسلام را که يکي علم به قوانين الهي و ديگري عدالت بود مورد بررسي قرار داديم .

با توجه به اين که در بحث ويژگيهاي قاضي از ديدگاه علي (ع) مطالب فراواني است و فرصت اين مقاله را ندارد .

والسلام