بسمه تعالي

در آستانه دومين سالگرد شهادت عالم بزرگوار متقي برادر ارجمند حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ علي قدوسي قدس سره الشريف برخي از تربيت يافتگان محضرش از بنده خواستند چند جمله اي بنويسم تا در کتابي که به ياد آن شهيد سعيد منتشر مي شود طبع شود فلذا با استعانت از حضرت حق جل و علا علي رغم کمي توفيق و تراکم اشتغالات به طور فشره چند کلمه زير را که درسي از قرآن کريم است نگاشتم باشد که مورد استفاده قرار گيرد و از اين طريق ثوابي عايد روح بزرگ آن بزرگوار و توشه راهي براي من گناهکار باشد . انه تعالي بعباده غفور ودود و هو ارحم الراحمين .

شهادت و دو ويژگي آن ، در قرآن

واژه شهادت در اصل لغت عربي به معناي حضور نزد چيزي و مشاهده آن است و ظاهراً هيچ يک از مشتقات آن در قرآن شريف در اين معني استعمال نشده است و بر اين اساس کلمه شهيد که صفت مشبهه است به معناي شاهد و گواه آمده است به ملاحظه آن که شخص گواه هنگام تحمل مشهود به نزد مشهود به حضور وارد و از اين باب عنوان شهيد در قرآن شريف هم بر خداي بزرگ اطلاق شده است و هم بر انسانها از باب نمونه در سوره حج آمده است : و انا لله علي کل شيء شهيد ( آيه 17 ) و همنا بر هر چيزي حاضر و گواه است و در اواخر سوره مائده از زبان حضرت مسيح خطاب به خداوند آمده است : « و انت علي کل شي شهيد » و تو ـ اي خدا » بر هرچه باشد حاضر و گواهي . که احاطه وجودي او بر تمام موجودات و در نتيجه حضور دائم او به حقيقت معناي حضور در سراسر وجود اشياء موجب صدق عنوان شهيد بر او مي شود و در مورد انسانها در سوره بقره فرموده است : و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهدا علي الناس و يکون الرسول عليکم شهيدا ( آيه 143 ) و همچنين شما مسلمانها را امت ميانه اي قرار داديم تا بر مردم حاضر و گواه باشيد و پيامبرتان بر شما حاضر و گواه باشد .

و در سوره نحل آيه 89 فرموده است : و يوم نبعث في کل امه شهيدا عليهم من انفسهم و جئنابک شهيدا علي هولاء « و روزي که بر مي انگيزيم در هر امتي حاضر و گواهي را بر آنان از ميان خودشان تو را بر اينان گواه و حاضر خواهيم آورد » و نه تنها در قرآن شريف عنوان شهيد با صيغه مفرد به معناي حاضر و گواه استعمال شده است بلکه با عنوان جمع شهدا نيز به اين معني آمده است در سوره حديد آيه 19 مي فرمايد : والذين امنوا بامه و رسله اولئک هم الصديقون و الشهدها عند ربهم لهم اجرهم و نورهم : کساني که به خدا و پيامبرانش ايمان آورده اند آنان تنها راستگويان و حاضران گواه نزد پروردگارشان هستند براي آنهاست مزد و نور مخصوص به خودشان ،‌که بعيد نيست از اين آيه مبارکه صفات شهيد و گواه استفاده شود که مي بايست به حقيقت ايمان به خدا و تمام فرستادگانش مومن باشند و اگر در ايمانشان صادق باشند و استثنايي در مقام عمل در ايمانشان نباشد و مرتکب گناه کبيره بلکه مطلق گناه که حقيقت ارتکابش انکار رب بودن الله است نشوند وگرنه لايزني الزاني حين يزني و هو مومن در اين حال و با اين صفت عنوان صديقين که راستگو يا بسيار صادق قولا و عملا هست بر آنان منطبق است و در اين حال مي توانند شهيد بر ديگران باشند و روشن است که مصداق مسلم اين عنوان معصومين سلام الله عليهم اجمعين مي باشند .

و خلاصه سخن آن که موردي را در قرآن شريف نمي يابيم که بتوان ادعا کرد عنوان شهيد و يا شهدا فقط به معناي انسان وارسته است که در معرکه حق و باطل دست از جان شسته و براي پيشبرد اهداف الهي جنگ نموده اند و در اين راه به لقاالله پيوسته و جان خود را فداي حضرت حق نموده است .

بنابراين نمي توان مزايايي را که در قرآن کريم بر عنوان شهيد مترتب شده است براي چنين انساني ثابت دانست زيرا که استدلال به چنين آياتي فرع آن است که معناي شهيد مقتول في سبيل الله باشد در حالي که بر اين مطلب هيچ شاهدي نيست .

شهادت در اصطلاح روايات

در روايات شريفه عنوان شهيد بر چنين انسان وارسته اي اطلاق شده و بلکه اين عنوان در عرف متشرعه و ميان مسلمانها ظهور در اين معني دارد در روايت صحيح زراره از حضرت امام باقر عليه السلام آمده است : قلت له کيف رأيت الشهيد يدفن بدمائه قال : نعم في ثيابه بدمائه ولا يحنظ ولا يغتسل و يدفن کماهو ثم قال : دفن رسول الله صلي الله عليه و آله عمه حمزه في ثيابه بدمائه التي اصيب فيها اه { وسايل ، ج 2 ، ص 700 ، باب 14 غسل ميت فروع کافي جلد 1 ص 210 } زراره گويد به امام پنجم عرض کردم نظر شما در مورد شهيد چيست آيا خون آلوده دفن مي شود ، فرمود : بلي در لباسهاي رزمش همراه با خونهايش و نيازي به حنوط و غسل ندارد همانگونه که به شهادت رسيده دفن مي شود ـ سپس به عنوان دليل بر فرموده اش فرمود  : پيامبر خدا عموي خود حمزه را در لباسهاي رزمش همراه خونهايي که بر بدن و لباس داشت دفن کرد  همانگونه که ملاحظه مي فرماييد زراره عنوان سئوال را شهيد قرار داده و از امام پنجم عليه السلام خواست نظر مبارکش را درباره کيفيت و دفن او بيان فرمايد و امام هم پاسخ مناسب سئوالش را بيان فرمود و اي اين روايت و مانند آن به روشني استفاده مي شود که در زمان حضرت امام باقر عليه السلام عنوان شهيد معنايش همان کشته راه خدا بوده است و لذا همين عنوان را زراره مورد سئوال قرار داد و حضرت امام هم پاسخش را روي همين معني داد بلکه براي همه روشن است که از القاب شريف حضرت حمزه لقب سيدالشهدا است که دليل بر اين است که عنوان شهيد از دير زمان و در زمان رسول خدا صلي الله عليه و اله نيز بر کسي که در راه خدا کشته مي شود اطلاق مي گرديده است .

البته در روايات شريفه عنوان مقتول في سبيل الله و کشته راه خدا نيز در بسياري از موارد به کار رفته است همانگونه که در روايت معتبر معروف است که پيامبر فرمود : فوق کل ذي بر بر حتي يقتل في سبيل الله فاذا قتل في سبيل الله فليس نوقه بر { وسائل باب اول کتاب جهاد و حديث 21 ، جلد 11 ، ص 10 } : بالاتر از هر نيکوکاري نيکوکاري ديگري است تا آن که شخص نيکوکار در راه خدا کشته شود که وقتي در راه خدا کشته شد بالاتر از او نيکوکاري نيست و در روايات بسيار ديگري نيز مزاياي شهيد را روي عنوان قتل في سبيل الله ( کشته شدن در راه خدا ) بيان فرموده است { به جلد 2 و 11 وسايل الشيعه مراجعه شود }

دو ويژگي براي شهادت

در هر حال شهيد همان کشته راه خدا ست اگرچه همانگونه که گذشت در قرآن شريف با عنوان شهيد ذکر نشده است و با تأمل در آيات مبارکه قرآن کريم دو ويژگي براي شهادت استفاده مي شود که يکي به دست شهيد است و در انجام عمل توجه به آن لازم است و ديگري پاداش مخصوصي است که از ناحيه حضرت حق به شخص شهيد عنايت مي شود .

ويژگي اول انگيزه و هدفي است که شهيد را به معرکه مي کشاند و در راه تحقق دادن به آن جان خود را از دست مي دهد . در اين قسمت تأکيد قرآن بر اين است که معيار ارزش آن است که جهاد در راه خدا باشد تا کشته شدن هم در راه خدا باشد راه خدا همان راهي است که همه پيامبران و پيامبر اسلام مردم را به آن دعوت مي نموده اند راه ايمان به خدا و پيامبران و روز جزا و راه انجام اعمال صالح . خداي بزرگ براي تکامل انسان و رسيدن او به سعادت واقعي به وسيله پيامبران احکامي را فرو فرستاده است تا بشر در راه عمل به آن قدم نهد و به سعادت دارين برسد و ويژگي شهيد اين است که هدفش از جهاد و قتال هموار کردن راه خداست او به کي دست از خود شسته و از خوديت خود رسته نه هواي رياست و نام آوري دارد و نه انگيزه کشورگشايي و نه خيال تسلط بر دشمن خود ،‌از اين افکار و انگيزه هاي شخصي نفساني پاک و براي خود چيزي نمي خواهد انسانيست وارسته و از خوديت خود رسته و پس از اين رستگي و وارستگي به ديگران نيز دل نبسته است حتي به ملت خود نيز بسته نيست بلکه وجهه همت او راه خداست و هدفش الله و سبيل الله است مي خواهد براي خدا و به خاطر او خار و خس هاي مزاحم اين راه را از ميان بردارد تا راه خدا بدون هيچ مزاحمي براي رهروان آماده شود و خواست خدا و احکام او پياده شود در اينجا بايد غلام همت او بود که خاطرش به هيچ چيز جز خداي بزرگ تعلق ندارد .

و به قول حافظ :

غلام همت آنم که زير چرخ کبود

از آنچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است

مگر تعلق خاطر به ما هر خاري

که خاطر از همه غمها به ياد او شاد است

بلکه شهيد انسان والا همت و بلند پروازي است که نه تنها در زير چرخ کبود تعلق خاطر به چيزي ندارد بلکه در تمام عالم هستي از ماده تا ملکوت به چيزي جز خدا و راه او همت نگماشته است .

اين ويژگي شهادت از آيات بسيار زيادي از قرآن شريف استفاده مي شود بلکه کمتر موردي را مي توان يافت که به اين ويژگي در آنجا اشاره اي و يا تصريحي نشده باشد لکن ، چند آيه اي را به عنوان نمونه ذکر کرده ترجمه مي کنيم :

1ـ در سوره توبه آيه 111 مي فرمايد : « ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا في التوراه و الانجيل و القران و من اوفي بعهده من الله فاستبشروت ببيعکم الذي بايعتم به و ذلک هو الفوز العظيم . ترجمه : همانا خداوند از مومنين جان و مالشان را در مقابل اين که براي آنها بهشت باشد خريداري نموده است ـ و به دنبال اين معامله مومنين ـ در راه خدا مي جنگند و در نتيجه يا مي کشند يا کشته مي شوند بهشت آنان وعده حقي است بر عهده خدا که در تورات موسي و انجيل عيسي و قرآن محمد عهده دار آن شده است و چه کس به عهد و پيمانش وفا کننده تر است از خدا مژده باد شما مومنان را به چنين فروشي که نموديد و آن فوز بزرگي که در پي آنيد همين است .

با دقت در آيه به دست مي آيد که منطق قرآن اين است که بايد مسلمانها خود را ملک خدا بدانند و بهشت را ملک خود زير آنان به مقتضاي ايمان آوردن خود را در مقابل بهشت به خداي بزرگ فروخته اند و لازمه فروختن اين است که جان و مالشان ملک خريدار باشد .

آيه شريفه وقوع اين مطلب را با دو تأکيد بيان فرموده يکي با آوردن جمله اسميه و ديگري با ذکر کلمه ان و پس از اين دو تأکيد فعلي را که به کار برده است فعل ماضي « اشتري » است تا بفهماند که بدون هيچ شک و شبهه اين معامله واقع شده و اين خريد و فروش انجام گرفته است نه آن که تصميم بر انجام چنين معامله اي باشد که بعداً انجام خواهد شد . حال يک طرف اين معامله انسان مومن است که بايد به اين عقد بيع وفا کند که به مقتضاي ايمانش مي کند و نکته لطيف ديگر آيه اين است که پس از خبردادن از وقوع معامله با دو تأکيد مي فرمايد «‌يقاتلون في سبيل الله » جمله يقاتلون جمله خبريه است و در اين جمله خداي بزرگ خبر مي دهد که انسانهاي مومن پس از آن معامله چون خود را ملک خدا مي دانند هذا ناچار در راه خدا مبارزه و جنگ مي کنند تا به معامله اي که کرده اند وفا نمايند البته طرف ديگر معامله خداي بزرگ است که هرگز تخلف ننموده و نمي نمايد و به عقد و عهد خويش وفا خواهد کرد : ‌و من اوفي بعهده من الله 

به هر حال ويژگي قتال که بايد در راه خدا باشد در اين آيه شريفه مورد نظر قرار گرفته و بالاتر آن که دليل آن نيز ذکر شده است که چون جان و مال انسان ملک خدا است پس بايد آن را تنها در راه او صرف نمايد .

2ـ در سوره نسا آيه 76 مي فرمايد : « الذين امنوا يقاتلون في سبيل الله و الذين کفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت » ترجمه : کساني که ايمان آورده اند در راه خدا مي جنگند و کساني که کافرند در راه طاغوت مي جنگند ، لازمه ايمان را جنگيدن در راه خدا و براي تحقق بخشيدن به اهداف الهي دانسته است .

3ـ و نيز در سوره نساء آيه 95 مي فرمايد : لايستوي القاعدون من المومنني غير اولي الضرر و المجاهدون في سبيل الله باموالهم و انفسهم  و فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما درجات منه و مغفره و رحمه ترجمه : مساوي نيستند آن گروه از مسلمانهاي با ايمان که بدون هيچ مرض و ناراحتي درست به کاري نمي زنند و در منزل خود مي نشينند و آن گروه ديگري که با مال و جانشان در راه خدا تلاش و کوشش مي کنند تا آن که مي فرمايد : خداوند اين تلاشگران را بر آن نشستگان با پاداشي بزرگ برتري داده است مزد اين تلاشگران درجات بزرگي است و بخشش تقصيرات و مهرباني خاصي است که خداوند در مورد آنها معمول خواهد داشت در اين آيه نيز معيار و ملاک ارزش را في سبيل الله بودن قرار داده است که انسان از غير خدا منقطع شده و براي خدا و در راه او همه چيزش را مايه گذارد که در اين حال انساني به تمام معني الهي شده و عملش ارزش مزد بزرگ را پيدا خواهد کرد و جاي بسي تعجب است که گروهک منافقين کوردل آيه اي با چنين مضموني عالي و والا را منافق گونه آرم خود قرار داده در لواي مضمون بلند آن جمعي از جوانان پاکدل را فريفته و به خدمت به جهانخواران کافر که بزرگترين سد راه خدا و از بالاترين مصاديق طاغوتند پرداخته اند .

خلاصه اين که ويژگي لازم در عمل شهيد اين است که عملش در راه خدا و تنها براي خداست و همين ويژگي که در آيات مربوط به ويژگي دوم نيز مورد عنايت قرار گرفته منشا ويژگي دوم که ويژگي پاداش شهادت است مي باشد و انشاالله توضيح آن خواهد آمد .

در اين ويژگي به همين سه آيه اکتفا کرده خوانندگان را به مراجعه به آيات ديگري که در اين زمينه در قرآن شريف آمده است دعوت مي کنيم .

ويژگي پاداش

در توضيح اين ويژگي لازم است مقدمه نظر خويش را به مضمون آيه 42 سوره زمر معطوف بداريم خداوند در اين آيه مي فرمايد : « الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسک التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي » ترجمه : خداوند جان انسانها را به هنگام مرگ مي گيرد و همچنين جانهايي را که نمي ميرند و به خواب مي روند مي گيرد لکن جان آن کسي را که بايد بميرد نزد خود نگاه مي دارد و جانهاي هيچ کس با مرگ او از بين نمي رود بلکه نزد خدا نگاهداري مي شود تا آنگاه که قيامت برپا شود و به بدن ها برگردد .

لکن از ميان همه اين ارواح باقيه شهيد و روح او داراي ويژگي خاصي است که ضمن دو آيه بيان شده است .

1ـ در آيه 154 سوره بقره فرموده است : و لاتقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احيا و لکن لا تشعرون ترجمه : و به کساني که در راه خدا کشته مي شوند مرده نگوييد که آنان زنده اند ولي شما آن را درک نمي کنيد .

2ـ در سوره آل عمران آيه 70ـ169 فرموده است : ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله اموات بل احيا عند ربهم يرزقون فرحين بما اتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم ولا هم يحزنون ، ترجمه : « پيامبر البته نبايد کساني را که در راه خدا کشته شده اند مرده به حساب آري بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند آنان خوشحالند به پاداشي که خداوند به فضل خود به آنها مرحمت فرموده و کساني را که هنوز به آنها ملحق نشده و در دنيا مانده اند مژده مي دهند که هيچ ترس و اندوهي ندارند »‌و با اين که از آيه سوره زمر استفاده شد که چه ارواح همه مردگان نزد خدا باقي و محفوظ است لکن هر دو آيه مرده بودن مقتول في سبيل الله « کشته را خدا » را نفي کرده و او را زنده به حساب آورده است و قصور را به گردن درک انسانهاي عادي نهاده است و اين زنده به حساب آمدن بدون برتري روحي آنها پس از جدا شدن روح از بدن امکان ندارد زيرا تفاوت انسان مرده و زنده به قدرت و عجز از قيامت به لوازم زندگي است انسان زنده قدرت انجام اعمالي را که لازمه حيات است دارد که مرده از انجام آن عاجز است بنابراين شهيد پس از مرگ از نيروي فوق العاده اي برخوردار است که اگر با ديگران مقايسه شود او زنده است و ديگران مرده و به قسمتي از اين تفاوت در آيه اول تصريح فرموده که ‌عند ربهم يرزقون  در نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند و روزي گرفتن از خدا از آثار زندگي است که چون کشتگان راه خدا زنده اند نزد خدايشان روزي داده مي شوند و ديگران ـ با فرض اين که روحشان باقي است ـ با مقايسه به اينان مرده اند و قهراً روزي ندارند و به هر حال با توجه به اين که رزق انسان عبارت از نعمتهايي است که از آنها استفاده نموده تکامل مي يابد و به سعادت مطلوب مي رسد پس به خوبي ازاين آيه شريفه به دست مي آيد که شهدا پس از مرگ نيز به سير صعودي خود در کمال ادامه داده مرتب در تکاملند تا به مدارج عاليه مطلوب برسند و اگر ديگران پس از مرگ هيچ تکامل تدريجي پيدا نکنند کشتگان راه خدا پس از کشته شدن زنده اند به سير تکاملي خود ادامه مي دهند .

پس ميان شهيد و ديگر مردگان اين تفاوت است که شهدا زنده اند و ديگران مرده ، شهدا پس از جدا شدن روح از بدنشان در نزد خدايشان روزي داده مي شوند و تکامل مي يابند و همانگونه که انسان سالک مطيع حق در اين جهان تکامل مي يابد شهيدان پس از مرگ تکامل مي يابند و در حقيقت نمرده اند بلکه زنده اند . و اين آيه دليل بطلان ادعاي آن گروه از فلاسفه است که شرط تکامل را تقارن با ماده دانسته و تکامل انسان را پس از مرگ محال مي دانند زيرا آيه به طور صريح دلالت دارد که شهدا « احيا عند ربهم يرزقون » و زنده و مرزوق بودن با تکامل لازم است .

در هر حال شکي نيست که اين ويژگي در پاداش شهيد از اين جهت است که « قتل في سبيل الله » در راه خدا کشته شده است و به اصطلاح علمي تعليق حکم بر عنوان قتل في سبيل الله ظهور در عليت و منشائيت اين عنوان براي اين ويژگي دارد که چون در راه خدا کشته شده است خداوند بزرگ هم در پاداشش مزيت فوق العاده اي قرار داده است .

و اگر دقت کنيم به روشني تصديق خواهيم کرد که شهيد استحقاق چنين تکريمي را دارد چه آنکه در زندگي معمولي و انساني و به حسب طبيعت انسانيش همه چيز را براي خود مي خواهد غذا را مي خواهد تا زنده بماند و خانه و اثاث البيت را مي خواهد تا در آن استراحت کند و همسر را مي خواهد تا از او لذت ببرد و مال را مي خواهد تا در رفاه باشد و انواع وسائل زندگي را مي خواهد تا رفاه بيشتري داشته باشد و حتي فرزند و پدر و مادر و خويشان دوستان را مي خواهد تا از داشتن آنان آرامش بيشتر و لذت بيشتر برد و بالاتر آن که علم و جاه و مقام را مي خواهد تا بلندي که از داشتن آن عايدش مي شود برسد و خلاصه آن که انسان هرچه را بخواهد براي اين است که از آن به گونه اي لذت ببرد و يا ناراحتي و گرفتگي را که در نبود آن دارد از خود برطرف کند حال اگر انسان به مرحله اي برسد که خوديت خود را رها کند و خود را تسليم و فداي دوست کند و با کمال اخلاص در سبيل الله قرار گيرد از جان خود و خوديت خود دست بشويد و جان خود را که همه چيز او است تسليم خدا و فداي راه خدا کند پس چنين انساني به راستي استحقاق بالاترين تکريم را از خداي کريم خواهد داشت .

نکته قابل توجه اين است که غرض ، از استحقاق شايستگي شهيد براي درک اين مقامات است نه آن که حقي بر خداي بزرگ که همه چيز انسان از او و به دست اوست و حتي شهادت انسان هم رشحه اي از عنايات اوست پيدا کند و در حقيقت اين استحقاق همان تفضلي است که خداوند بزرگ در اعطاي ثواب به بندگان خويش مي فرمايد و تفسير و توضيح بيشتر به محل مناسب ديگري موکول مي شود .

از خداي بزرگ خواهان آنيم که همه ما را در جميع اعمالمان اخلاص کامل رحمت فرمايد تا هميشه و همه جا از خوديت خود برهيم و تنها به خاطر او و در راه او حرکت و سکون داشته باشيم تا در دنيا و آخرت مشمول الطاف خاصه او قرار گيريم و قبل از مرگ و پس از آن به مزاياي شهادت نائل آييم .

الهي هب لي کمال الانقطاع اليک و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليک حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسک برحمتک يا ارحم الراحمين .

قم المشرفه : محمد مومن

18/5/1362