مصاحبه با آيت الله جنتي : ‌عضو محترم فقهاي شوراي نگهبان 

«  شهيد قدوسي کسي که در او هيچ نشاني از تظاهر و ريا نيافتم »

بسم الله الرحمن الرحيم

س: حضرتعالي از آشنايي تان با آن شهيد عالي مقام که به حق از زبده ترين نيروهاي اين انقلاب بود سخن بگوييد 

من المومنين رجال صدقوا ما عاهدواالله عليه فمنهم من قضي نحبه و من هم من ينتظر

آشنايي من با شهيد قدوسي از حوزه هاي درس و صفوف جماعت و برخوردهاي عادي روزانه در حوزه علميه قم شروع شد و ارتباط نزديکمان در مدرسه حقاني برقرار گرديد که دوست مشترکمان شهيد بهشتي او را به عنوان مدير و مرا به عنوان استاد براي همکاري در آنجا دعوت کرد يعني از حدود سال 42 و روز به روز همکاري بيشتر و صميمانه تر شد ، چنانکه در سالهاي اخير قبل از پيروزي انقلاب امور مدرسه از برنامه ريزي و مديريت و تدريس را با هم به عهده داشتيم و پس از پيروزي انقلاب و درگير شدن با کارهاي اجرايي نيز روابط همچنان استوار و محکم ادامه داشت ، من او را خوب مي شناختم و از روحياتش باخبر بوديم . شهيد قدوسي مردي بود با صفاتي برجسته که باعث امتياز چشمگير او بود . اخلاقي ستودني داشت و حدود هفده سال آشنايي که با او داشتم هيچ نشاني از تظاهر و ريا را در او نيافتم ، هيچگاه از او نشنيدم کاري را که براي خدا کرده بازگو کند يا به نوعي به رخ بکشد و من اين خصلت را از بهترين خصال انساني مي دانم که کار را براي خدا بکنند و حتي توقع نداشته باشند در عوض موقعيتي در دلها کسب کنند و وجهه اي در جامعه به دست آورند .

او روحاني متين و موقري بود و هرگز در طول معاشرت سخني مبتذل و يا حرکتي ناهنجار از او نديدم . در هيچ مجلسي هر چند خصوصي و در هيچ حالتي هرچند مواقع تفريح ، بذله گويي و شوخيهاي رکيک از او نشنيدم . در کارها جدي و سختگير بود ، از آن زمان که مسئوليت مدرسه را به عهده گرفت همه کارها را تعطيل کرد ، حتي براي رسيدگي به مختصر مستغلات ارثي که در نهاوند داشت به آنجا سرکشي نميکرد که از اين راه خسارتهايي نيز متوجه وي شد ، اوقات تعطيل و حتي تعطيلات تابستان وي نيز وقف مدرسه بود انصافاً نمونه جديت و تلاش و پشتکار بود . صبحها در شرايط مختلف گاهي پيش از آفتاب در مدرسه بود و چون نسبت به دستگاه پلي کپي حساس بود شخصاً اوراق و جزوه ها را پلي کپي مي کرد . امور داخل خانه را نيز به دست آقا زاده ها شهيد محمد حسن و محمدحسين سپرده بود ،‌در امور طلاب از جهات درسي ، اخلاقي انضباطي و غيره زياد دقيق بود ،‌به راه تدريس بيش از جهات علمي از جهات اخلاقي استاد دقت داشت و به همين دليل بود که طلاب مدرسه منتظيه ( حقاني ) از بهترين طلاب قم بودند ، هنوز هم غالب آنها در هر پستي انجام وظيفه مي کنند مورد رضايتند و افراد نخبه اي علماً و عملاً از مدرسه برخاستند ،‌مدرسه هفته اي يک روز ـ معمولاً پنج شنبه ها ، برنامه اي به عنوان درس اخلاق داشت که از اساتيد مختلف استفاده مي شد و موثرترين آنها برنامه شهيد قدوسي بود و با اين که معمولا ‌محصلين از استاد يا مدير سختگير چندان دل خوش نيستند اثري که سخنان او در روح آنان مي نهاد مدتي ادامه داشت ، گاهي طلاب اظهار مي کردند پس از برنامه هاي درس اخلاق بلافاصله درس براي ما بگذاريد و مي خواستند اثر روحي درس اخلاق تا مدتي در آنها باشد و مدتي در آن حالت بماند .

رفتار وي با طلاب چنان متين و معقول بود که طلاب که از مدرسه به دلايلي اخراج مي شدند باز نسبت به وي حق احترام داشتند و گاهي در صف مدافعين او قرار مي گرفتند ،‌از صفات برجسته ديگر ايشان رازداري ، حفظ اسرار و حساب شده سخن گفتن بود . در دوران نهضت با اين که مدرسه کانون پرورش نيروهاي انقلابي بود مکرر دژخيمان ساواک و شهرباني به مدرسه هجوم آوردند ، هيچ برگه اي از همکاري او با عناصر انقلابي به دست نياوردند با اين که مستقيم و غيرمستقيم در جريان حرکتها بود و به بچه ها کمک مي کرد .

در مديريت و مدبريت کم نظير بود و به همين دليل موقعي که دادستاني انقلاب وضعي آشفته داشت و عناصر نامطلوبي در آن راه يافته بودند ، با اين که قرار بود روحانيون کمتر در کارهاي اجرايي دخالت کنند ، دادستاني کل انقلاب به ايشان سپرده شد و در مدت کوتاهي اين ارگان انقلابي حساس را سروسامان داد و کارهاي بي رويه و احياناً ضد انقلاب را که در اين مرکز نگهباني انقلاب صورت مي گرفت مهار کرد .

از تشريفات ، تکلفات ،‌صدرنشينيها ، خود بزرگ بينيها سخت به دور و متنفر بود ،‌در مجالس عمومي که وارد مي شد خوش داشت هر نقطه که جا هست بنشيند ، از مطرح شدن پرهيز داشت . بدين جهت کمتر در صفحه تلويزيون ظاهر مي شد . خداوند او و ديگر شهيدان را با بهترين شهداي عالم محشور فرمايند ، توفيق جهاد و شهادت را به ما نيز عطا فرمايد و هر چه زودتر از برکت اين خونهاي پاک که به دست ناپاکان زمين ريخت انقلاب اسلامي را به پيروزي رساند .

س چه خصوصياتي از شهيد قدوسي شما را جذب مي کرد ؟

آنچه خصال پسنديده او جلب نظر مي کرد عبارت بود از :

الف) نظم و تعهد در ايفاي مسئوليتهاي پذيرفته شده ، يعني همان صفتي که متأسفانه جايش در بسياري از کسان خالي است و فاجعه به بار آورده ، زود تعهد مي پذيرند و زود خالي مي کنند و نارضايي و دلسردي و نوميدي فراهم مي نمايند ، و در اثر بي نظمي ها صدها و هزارها انسان را سرگردان مي کنند ، او مردي بود که در راه ايفاي تعهد همه کارهاي شخصي را رها کرد ، تا آنجا که زيانهاي مالي فراوان ديد ، حتي به وضع داخلي خانه هم نمي توانست رسيدگي کند حضور منظمش در مدرسه و سر کلاس ، درس عملي انظباطي و تعهدي بود .

ب) اخلاص در عمل و تنفر شديد از تظاهر و ريا ، که به هيچ عنوان نمي خواست عملي را که کرده اظهار کند و از دوز و کلکهايي که بسياري از مقدس مآبان که با زرگي خاص هم عملشان را به رخ مي کشند و هم وانمود مي کنند که ريا نمي کنند و اين خود نوعي تزوير است او سخت بيزار بود و با اشاره و کنايه هم نمي فهماند که من چنين و چنان کرده ام ، و گاهي بر سبيل اتفاق معلوم مي شد که چه کرده است .

ج)تنفر شديد از تقيدات زننده حاکي از بي شخصيتي و پايبندي به اوهام و خيالات ، مانند تقيد به نشستن کنار ديوار در جلسات ، که بسياري از کسان به اين بيماري مبتلا هستند و مي خواهند کمبودها را با اين گونه تشريفات جبران کنند و گاه خود و ديگران را به زحمت مي افکنند تا در نقطه خاصي بنشينند و توجه ندارند که در همان حال ديگران چگونه احساس حقارت را در وجود آنها مشاهده مي کنند ، او برحسب دستور اخلاقي اسلام مقيد بود در هر نقطه اي که جا هست بنشيند و به ياد دارم با هم در يک مجلس سوگواري در مشهد شرکت کرديم ، صاحب خانه که زياد به او علاقمند و براي او احترام قائل بود اصرار داشت وي را در همان صدرهاي خيالي بنشاند و او سرسختانه مقاومت کرد و در وسط نشست و خوشحال بود که به اين رسم غلط پشت پا زده است .

د)مراقبت دقيق بر معامله يکنواخت با طلاب مدرسه و ايفاي امتيازات حسبي و نسبي طلاب و پرهيز از ترجيحهاي بي اساس ، مقيد بود بين يک طلبه گمنام و يک فلان فلان زاده ، فرقي نگذارد و مقررات مدرسه را در حق همه يکنواخت اجرا کند ، به همين جهت از پذيرفتن هدايايي که به دنبالش توقع و ممکن بود باعث مسامحه در اجراي قدرت نسبت به صاحب هديه شود خودداري کند ، با اين که رد هديه معمولاً براي انسان مشکل است و نوعي بي احترامي تلقي مي شود و احياناً موجب کدورتهاي سخت مي گردد و بدين جهت از نظر شرعي هم ناپسند است و اخلاق اسلامي اجازه نمي دهد ، اما آنجا که هديه انتظارهاي بيجا به دنبال دارد و بهاي رقبه انسان است و آزاده اي را به بردگي مي کشد و اين در حقيقت هديه نيست بلکه نوعي رشوه است که به صورت هديه تقديم مي شود تا طرف را نرم کند و کاري را که ضوابط اجازه نمي دهد به حکم روابط انجام دهد ، از اين گذشته شايد گاهي هديه دهنده چنين قصدي ندارد ، اما انسان در خود احساس مي کند که با پذيرفتن هديه ولو به صورت ناخودآگاه او را با ديگران فرق مي گذارد و شيطان از اين طريق دارد وسوسه مي کند ، تا تبعيض ناروا قائل شود . اينجا هم پذيرفتن هديه رجحاني ندارد ـ البته بايد سعي شود حتي المقدور ايجاد کدورت نشود ـ به عنوان نمونه شايد از همين نوع اخير بود که هديه قابل توجهي  حدود نيم کيلو زعفران  پدر يکي از طلاب فرستاده بود و او با اصرار فراواني که شد نپذيرفت زيرا مي ديد اگر بپذيرد و فردا آن پسر مرخصي خواست يا چند نمره کم آورد يا … ، ديگر مشکل است با او همانند ديگر طلاب برخود کرد .

هـ) قاطعيت و انعطاف پذيري آنجا که مطلبي را به روشني تشخيص مي داد يا امري را به صورت يک اصل مي پذيرفت ديگر ممکن نبود او را واداشته برخلاف آن تشخيص رفتار کند و يا زير بار هيچگونه تحميلي برود مثلاً در امور مدرسه معتقد بود غير از مديريت و افراد مسئول نبايد ديگران دخالت کنند ، بدين جهت توقعات مقامات و کساني را که مايل بودند به عناوين مختلف حتي با کمکهاي مالي در آنجا نفوذ کنند و از وجهه مدرسه براي خود چهره بسازند سخت جلوگيري مي کرد و خطرات موضعگيريهاي احتمالي آنها را مي پذيرفت و بدين صورت استقلال مدرسه را حفظ مي کرد اين هم از امتيازات مدرسه بود که در جاذبه ها قرار نگرفت و در اين راه محروميتهايي هم کشيد .

و)دير باوري در مسائل علمي و امور مهم اجتماعي : برخلاف بسياري که يک مسئله علمي را با يک دليل ساده مي پذيرند يا يک امر دقيق و با اهميت را با يک ادعا و نقل قولهاي بي اساس قبول مي کنند ، اين حالت دقت تحقيق و اتقان است ، و خيلي دير باور بود . و به زودي قانع نمي شد ، از اين رو باورهاي خود را هم به سادگي از دست نمي داد و نويي حالت ترديد نداشت .

ز)تدبير ، براي رسيدن به هدفها : سعي مي کرد بي خطرترين يا کم خطرترين راه را انتخاب کند ، هيچ وقت به شيوه هاي ساده لوحانه و عجولانه که معمولاً ندامت زا و شکست پذير است متوسل نمي شد و به همين سبک در مبارزات شرکت مي کرد و با ساواک درگير مي شد ، بسياري از کارهاي و حرکتهاي مبارزاتي در مدرسه شکل مي گرفت ، اما از شهيد قدوسي رد پايي نمي توانستند بيابند ، هيچ گاه ساواک در برخوردها نمي توانست از او برگه اي بگيرد ، و گاه چنان براي رد گم کردن مقدمه چيني مي کرد که آنها گيج مي شدند ، از اين رو مدرسه با اين که مکرر مورد هجوم قرار مي گرفت به طور نسبي ضايعات کمي داشت .

ح)مديريت : در اين زمينه زبانزد بود ، قريب 15 سال مدرسه را اداره کرد در اين مدت بحرانهاي مختلفي پيش آمد ، موضوعات و مسائل جنجالي و اختلاف انگيز در سطح جامعه يا در حوزه علميه يا در خصوص مدرسه مطرح مي شد گاهي موضع گيريهاي تندي از طرف بعضي از محصلين مي شد که اگر برخي از آنها در هر مدرسه ديگري به وجود آمده بود باعث تشنج و از هم گسيختگي کارها مي گرديد ، اما او همه اين مسائل را به آرامي طي مي کرد ، البته نقش موثر شهيد بهشتي را هم در اقناع فکري طلاب و چاره انديشي براي رفع بحرانها نبايد ناديده گرفت .

ط)بسيار برخود مسلط بود ،‌در برخورد با تخلفات طلاب ، انتقادات تند و در سوءرفتارهاي بعضي از مخالفين و … دستخوش احساسات نمي شد ، مدتي که با هم در دادگاه انقلاب اصفهان کار مي کرديم و آن زمان کار بازجويي و قضاوت غالباً هر دو به عهده قضات بود ،‌در بازجويي ساواکيها که گاهي واضحات را انکار مي کردند و جنايات خود را توجيه مي نمودند هيچ تند و عصباني نمي شد ، همه حرفها را مي شنيد و آرام جواب مي داد يا سئوالهاي جديد مطرح مي کرد ، در يک جلسه که من تند شدم پس از پايان جلسه خيلي ملايم به من تذکر داد که اين نوع برخورد صحيح نبود ، من هم پذيرفتم و همينجا بايد از خصال حميده او بشمارم که تذکرات لازم را در جمع به اشخاص نمي داد که موجب وهن شود ، هميشه رعايت حرمت کسان را داشت .

ي)رازداري که به راستي سينه او صندوق اسرار بود . شهيد صفات برازنده ديگري نيز داشت که دراين فرصت کوتاه نمي گنجد و به ناچار به فرصت ديگي موکول مي شود .

س3ـ ميزان موفقيت مدرسه حقاني در رسيدن به اهدافش را بيان بفرماييد .

مدرسه با آن همه سرمايه گذاريهاي قابل توجهي که در آن شد از موفقيت نسبي خوبي برخوردار بود با اين که طبعاً ايده آل نبود و نمي توانست هم باشد ـ چون دوره ول بود و موانع گوناگوني بر سر راه داشت ـ اما با توجه به همه جهات موفق بود ، طلابش علماً و عملاً از بهترين طلاب بودند ،‌گاهي مرحوم قدوسي اظهار دلسردي مي کرد و نسبت به ارائه کار به دليل نرسيدن به اهداف بلند مدرسه و وجود نارساييها ترديد نشان مي داد ، اما منطقي که او را کاملاً‌قانع و دلگرم مي ساخت همين بود که با همه اين نارساييها شما طلاب مدرسه را از سطح طلاب آزاده حوزه معمولاً بهتر مي دانيد يا نه و چون جوابش مثبت بود ، قبول مي کرد که زحمات هدر نرفته ، اينک هم محصلين مدرسه آنها که سمتي در دستگاههاي اجرايي قبول کرده اند مورد رضايتند و در اين چند ساله امتحان خوبي داده اند ، به همين جهت هم بود که مرحوم قدوسي جمعي از آنها را براي همکاري در دادستاني و دادگاههاي انقلاب دعوت کرد و همکاران خوبي بودند خدايشان اجر دهد ،‌من همه اينها را از خلوص نيت بنيانگذار مدرسه حاجي علي حقاني و برنامه ريزان مي دانم : والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه علت حساسيت ساواک اين بود که طلاب بر اثر جو انقلابي حاکم بر مدرسه و الهامات مسئولان و تشويق اساتيد و آگاهي دادنهاي آنان رنگ انقلابي روشني داشتند ، در جلسات ،‌مباحثات ، بحثهاي اخلاقي ، جلسات همفکري و توجيهي ،‌مسائل انقلاب پيوسته مطرح بود و از همان آغاز مدرسه تنها در برابر امام حالت خضوع داشتند ،‌آقاي بهشتي سعي داشتند طلاب با روزنامه ، راديو و مسائل روز آشنا باشند ، ضمناً مدرسه کوچک و هماهنگ و يکنواختي بود و در بعضي حرکتها سر و کله طلاب ديده مي شد و ساواک به خوبي از وضع موجود آگاه بود هرچند بر اثر سياست پيچيده شهيد قدوسي از عمق کار خبر نداشت .