عاشق تشنه عشق عطشي که به جز با خون فرو ننشست
«بسمه تعالي »
در طلب رضاي عشق ، معشوق سر از پا نمي شناسد و بدين گونه در حيات خويش با محتوايي از اعمال صالح و پسنديده و بلند ، خاطرات بس شيرين از تأثيراتي که بر شاگردان ، دوستان ، خانواده و جامعه گذاشته است ، واقعاً که شنيدني مي شود . کسي که به مثابه يک عاشق در سوداي « طلب خود » طلب خورشيد و نهايتاً فناي در او !
بالطبع چنين شخصيت والا مقامي از ديدگاه تربيت يافتگان و حاصلان عمرش اينگونه است :
« او اعمال منسجمي را در حد واجب محترم مي داشت و بر آن تأکيد مي ورزيد »
« او نماز شب خويش را به مثابه نمازهاي واجب مي خواند . »
« او در نظم زبانزد خاص و عام بود . »
« او نسبت به اخلاق شاگردان بي اندازه دقت داشت »
« او در هيچ زماني اتلاف وقت نمي کرد . »
« او در مديريت بسيار ورزيده بود . »
« و بالاخره او «شهيد قدوسي» مخلصي گمنام در حيات و شهادت »
و به راستي که او نمونه کامل مقاومت و اخلاص و توکل و … بود .
شهيد قدوسي در سال 42 دستگير و به زندان افتادند ، بعد از آزاد شدن در تابستان همان سال به نهاوند رفتند ، مردم شهر از ايشان با اصرار زياد درخواست اقامه نماز نمودند که ايشان نيز پذيرفتند و شبها در مسجد جامع نهاوند براي اقامه نماز و سخنراني تشريف مي آوردند و بعد از نماز منبر مي رفتند ، بر روي منبر هميشه نام امام را ياد مي کردند و بدين خاطر ساواک و شهرباني به ايشان تذکر مي دادند که در تمام ايران نام ايشان برده نمي شود ،شما در اين شهر نبايد نام ايشان را ببريد وگرنه ناچار مي شويم شما را دستگير و تحويل مقامات مسئول دهيم ! و ايشان به اين حرفها هيچ گونه اعتنايي نمي کرد و به همين سبب هم جلسات ايشان را در نهاوند تعطيل و ممنوع کردند .
در مورد رسيدگي به وضعيت خانواده هاي زندانيان سياسي شهيد قدوسي نسبت به خانواده هاي بعضي از برادران نهاوندي که دستگير شده بودند ، و در زندان بسر مي بردند رسيدگي مي کرد و حتي زماني که يک نفر در اين امر مشارکت داشته و از او يک کوتاهي ديده مي شود ، ايشان پيغام به نهاوند داده بودند که اگر آن فرد رسيدگي نمي کند و پول ندارد ، من از قم بفرستم چون ما در برابر اين خانواده ها شديداً مسئوليت داريم .
يکي از دست پروردگان ايشان چنين مي گويد :
الف ) يک روز در برنامه درس اعتراض داشتيم که به خدمت ايشان رفتيم در دفتر مدرسه وقتي اعتراضات ما را ديدند ، از دفتر خارج شدند و در کنار ستون طبقه پايين مدرسه ايستادند و فرمودند : رحم الله من ترک الجهاد ولو کان محقاً . از اين موارد در زندگي ايشان زياد ديده شده و تلاشهاي شبانه روزي ايشان در مدرسه براي همه دوستان روشن است .
ب) در دادستاني کل که بودند وقتي در آن اوايل به ايشان گفته مي شد چرا پاسدار با خود نمي بريد مي فرمودند : من نمي خواهم که اگر ترور کردند دو تا بيشتر و يا کمتر از پاسداران کشته شوند .
و اخيراً پس از شهادت مرحوم بهشتي فرموده بود :
چون امام به من دستور داده است از خودم حفاظت کنم مي ترسم که اگر حفاظت نکنم و کشته شوم در مخالفت فرمان ولي فقيه کشته شوم و بروم به جهنم و روزهاي آخر حيات ، ايشان يک حالت عرفاني خاصي داشتند و دائماً در حالت انتظار شهادت بودند .
يکي از تربيت يافتگان شهيد سعيد آيت الله قدوسي بيان مي دارد که آقاي قدوسي فرمودند : من تا موقعي که در قم بودم پاي درس آيت الله خميني مي نشستم و بعد از تبعيد ايشان به درس ديگر آقايان رفتم ، به طور مقايسه کاملاًمتوجه شدم که درس ايشان چيز ديگري بوده است .
در نظم استاد شهيد نمونه بود و هميشه به فکر بازسازي حوزه هاي علميه بود . و بدين سبب آقاي قدوسي و شهيد مظلوم بهشتي و آيت الله جنتي دست به دست هم داده و سازمان مدرسه حقاني را بنيان نهادند .
از اثرات مثبت اين مدرسه اين بود که به همين سبک در ديگر نقاط و حتي شهرستانها مدارسي تأسيس شد که از آن جمله مي توان از مدرسه قديريه ـرسالت ـ رضويه ـ و حتي مدارس دخترانه اي مانند «مدرسه مکتب توحيد » نام برد و اين نشانگر عطش طلاب به فراگيري « علوم اسلامي » بود
چه شهيد سعيد که هميشه خطابش به طلاب بود مي گفت : اگر هم اکنون حکومت اسلامي تشکيل شود و بنا باشد ، شما راديو و تلويزيون را اداره کنيد ، آيا مي توانيد به طور مستمر و مرتب برنامه داشته باشيد ؟
به راستي اين انديشه بلند و روح سرشار وي را در رساندن طلاب حوزه به ارزشهاي متعالي و ايده آل اسلام مي رساند . او هميشه در تلاش و تکاپوي چنين آرزويي بود تا طلاب حوزه هاي علميه به طور منظم درس بخوانند و به آن درجات رفيع مکتبي و فقهي نائل شوند .
استاد قدوسي از مشخصات بارزش که زبانزد عام و خاص بود و حتي معروف شده بودند به اين که «نگاههاي وي از ويژگي خاصي برخوردار است . »استاد آن قدر به نظم اهميت مي داد که حتي حاضر نبود آن را با هيچ چيز ديگري معاوضه کند و همه کارهايش را منظم انجام مي داد .
حتي استاد بزرگوار از طلاب هيچ هديه اي قبول نمي کرد ، تا مبادا براي « محصلين» توقعي ايجاد شود و آن گاه که يکي از طلاب از شهرش هديه اي آورد . ايشان تا پول آن را نداد ، دست برنداشت .
درسهاي اخلاق وي که معمولاً در روزهاي پنجشنبه تشکيل مي شد ، همه را منقلب مي کرد و گاهي به قدري تأثير داشت که افراد را به گريه مي انداخت و ايشان به اخلاق طلاب بيش از هر کسي توجه داشتند ؛ نمونه اين که در سالي به جاي مختثر المعاني جزوه اي را تدريس ميکردند که مولف آن ، مدرس مدرسه بود ، به هنگام پلي کپي جزوه شهيد قدوسي جمله آخر را که با نام مولف و تاريخ پايان نگارش آن ، خاتمه مي يافت لاک مي گيرند . و فرموده بودند که : اين اسم احتمال دارد روي طلاب اثر منفي بگذارد ، لذا نباشد بهتر است
او هميشه سعي داشت تا شاگردانش از کوچکترين و جزئي ترين اثرات خداي ناکرده منفي برحذر باشند ، و اين اعمال تأثيرات بس سازنده اي بر طلاب داشت .
او بعد از شهادت فرزند رشيدش در جنايت هويزه تنها مطلبي را که به زبان مي آورد و در آن لحظه هم حتي حاضر نمي شود نام تنها پسر خويش را بيان دارد ،با اندوهي از غم چنين مي گويد : عراقيها جسد شهداي ما که به دستشان مي رسد ، مي سوزانند
در اواخر شهادت شان بيان داشته بودند : گاهي شبها به علت خستگي زيادي که از کار دارم وقتي که مي خوابم با تمام قدرت بلند مي شوم و مجدد مي افتم ، پس چرا اين موتورسوارها که ترور مي کنند ،به سراغ ما نمي آيند ؟
تقوي و اخلاقيات شهيد قدوسي :
استاد شهيد اسوه تقوي بود ، جداي واجبات بر مستحبات نيز دقت خاصي داشت ، مخصوصاً در رابطه با نماز شب تأکيد بيشتري مي نمود ، به طوري که انسان احساس مي کرد شايد استاد نماز شب را در حد واجب مي داند ، فلذا مراقبت زيادي بر اين مطلب داشت که آيا محصلين مدرسه توجه به نماز شب دارند يا نه ؟ به يکي دو مورد از توجه ايشان اشاره مي شود :
ـ خادم مدرسه ،يک بار نقل مي کرد که يک شب پيش از اذان صبح ديدم که در آخر راهروي مدرسه در کلاس يک نفر نشسته و عبا بر سرش کشيده است ،نزديک رفتم و پرسيدم شما کيستي ؟ صداي آقاي قدوسي را شنيدم که فرمود ، فلاني من هستم ، شما مشغول کارت باش ! ايشان در آنجا مراقب بوده اند که چه کساني براي نماز شب برمي خواستند و در جاي ديگر در سر کلاس داستاني را از يکي از دوستانش که براي تحصيل به آمريکا رفته بود و در رشته پزشکي تحصيل مي کرده است نقل نمودند : که ايشان نامه اي براي من فرستاد ،در آن نوشته يک شب در خواب ( يکي از علما را که فوت کرده بودند ) ديدم که در جلسه اي نشسته بود و عده اي جوان در اطرافش هستند ، خواستم سئوالاتي از ايشان بنمايم اشاره فرمودند ، که از اين جوان بپرس ! گفتم : اين سئوالهاي ديني است ؛ فرمودند از ايشان بپرس ! به هر حال مي گويد :سئوالات زيادي کردم و او جواب داد . در پايان تأکيد مي کرد بر نماز شب و مي گفت : يکي از خصوصيات اين عالم ( يعني عالم برزخ و آخرت ) اين است که الفاظ دقيق به کار مي رود و لفظي به جاي لفظي ديگر به کار نخواهد رفت و مسامحه نمي شود ، لذا نگو نمي توانيم ، بگو نمي کنم . تو مي تواني ولي نمي کني ، به دليل اين که چگونه توانستي در آن شب که دعوت شده بودي به جلسه اي که مي دانستي در آن مشروب و معصيت هست نرفتي و توانستي به دوستانت پاسخ منفي دهي ! در جاي ديگر در رابطه با تقوا ،شهيد قدوسي مي فرمودند : ما هرکجا در مسائل سياسي و مبارزاتي ضربه خورديم فقط و فقط به خاطر بي تقوايي بود .
در خصوص اخلاقيات آن شهيد بزرگوار اين که استاد خيلي روي مسئله نظم تکيه داشتند و هيچ گونه بي نظمي در هيچ حال برايش قابل قبول نبود ؟ اين منظم بودن راه نه تنها براي طلاب مدرسه بلکه براي اساتيدي که جهت درس دادن در مدرسه برنامه اي داشتند ،اين دقت را مي نمودند و اگر استادي 5 دقيقه دير مي آمدند ايشان يادداشت مي فرمودند و آخر ماه از حقوق استاد کم مي کردند و درخصوص محصلين وقتي کلاس شروع مي شد ، بايد همه محصلين سر کلاس حضور مي داشتند و مراقب بودند که آيا همه شاگردان به طرف کلاس مي روند و اگر يک موقع مشاهده مي شد که شاگردي چند دقيقه اي از وقت گذشته و به کلاس نرفته خود شخصاً به درب حجره آن محصل مي رفتند و تذکر مي دادند که «درس شروع شده و ساير دوستان در کلاس حاضرند . » شما چرا نرفته ايد ؟ يک روز برف سنگيني آمده بود و ادامه داشت ،اول صبح حدود قبل از ساعت هفت ايشان به مدرسه آمد تا بيشتر مراقبت کند که مبادا عده اي به بهانه آمدن برف کلاس را تعطيل کنند ، يا يک روز که يکي از اساتيد مدرسه يک ربع از موقع کلاسش گذشته و نيامده بود خود استاد شهيد رفتند درب منزل آن استاد و وقتي او درب را مي گشايد و استاد شهيد قدوسي را مي بيند شروع به عذرخواهي مي کند و مي گويد : «چون مهمان دارم امروز معذورم » شهيد قدوسي سماجت مي کند : که بايد در کلاس حضور يابيد و بعد از درس خدمت مهمانان خود باشيد ،که استاد ياد شده به ناچار لباس پوشيده و در کلاس حاضر مي شود . استاد شهيد قدوسي گاهي مي فرمودند : من براي صبحانه صرف کردن معمولاً حدود پنج دقيقه وقت صرف مي کنم
در مورد تربيت و اخلاقيات چه در خانه و چه در مدرسه روش خاصي داشتند . يک شب خود استاد شهيد مي فرمودند : من براي آموختن يک نکته و تعليم يک مسئله اخلاقي به فرزندانم گاهي يک ماه قبل شروع به کار مي کنم و زمينه آن را ايجاد مي نمايم و مستقيماً يا ابتدائاً مسئله را نمي گويم ، اين تأثيرش بيشتر است . در مورد مدرسه حقاني روزهاي تعطيل در حوزه را مانند پنج شنبه ها سعي مي کرد اين مدرسه تعطيل نشود و حتماًکلاس باشد ، بسياري از اعياد و روزهاي وفات را تعطيل نمي کرد ، حتي گاهي که يک شخصيتي فوت مي کرد و حوزه تعطيل مي شد مثل فوت آيت الله داماد ايشان درس را تعطيل نکرد و مي فرمود شما به احترام ايشان اين روز را درس بخوانيد و ثوابش را هديه ايشان کنيد . گاهي در اين موارد مي فرمايد : که ما مثل سربازان در حال نبرد در جبهه هستيم اگر يکي از ما کشته شد نبايد کارمان را تعطيل کنيم و موقتاً به کناري برويم و استراحت کنيم ،بلکه بايد جديت و کار خويش را بيشتر کنيم چون مسئوليت ما بيشتر مي شود ،فقط در مواردي ايشان درس را تعطيل مي کرد که خود آن تعطيلي نقش سازنده و مبارزاتي داشت ، مانند روز شهادت آيت الله سعيدي به دست دژخيمان شاه و آمريکا که در اينجا وظيفه را در تعطيلي مي دانست .استاد شهيد با مواردي مانند اين که مثلاً استادي روز اول کم درس مي دهد و يا مطالب خارج از درس مي گويد به عنوان اين که حالا يوم الشروع است ، شديداً مبارزه مي کرد و مي گفت : گاهي گفته مي شود ، حالا درس در اوايل مطلب است و چون ( مثلاً ) چند روزي به تعطيلات باقي نمانده تا همين جا کافي است ! اين چه حرفي است ؟ اين که مي گويند : بين التعطيلين به چه معني است ؟ چرا وقتها مي بايست اين گونه تلف شود ؟ و در مورد اين اتلاف وقت باز داستاني را از پدر بزرگوارش نقل مي نمود که ايشان مي فرمودند : من شبي را در نجف اشرف در حجره مشغول مطالعه بودم يکي از دوستانش در حجره مي آيد و مي گويد فلاني چرا مطالعه نمي کني ؟ايشان جواب مي دهد که دارم مطالعه مي کنم . مي گويد : پس چرا چراغت روشن است ؟ ايشان مي گويد : « براي اين که دارم مطالعه مي کنم » و او مي گويد خير ! اين مطالعه نيست . آنچه که خوانده اي و بحث کرده اي مورد بررسي و دقت و فکر قرار ده و اين احتياج به چراغ ندارد ! آن را خاموش کن و در انديشه و تفکر و تعمق درسها بنشين ! » البته استاد شهيد اين داستان را بدين جهت بيان مي داشت که دوستان مدرسه اگر گاهي وقت اضافي دارند آن را هدر ندهند و روي درسهاي قبلي کار کنند .