شهادت قدوسي، خروج از ظلمات بسوي نور
شهيد آيت الله قدوسي که در 14شهريور ماه دو سال پيش هنگامي که منا فقين کور دل با عصياني سبعانه بزرگواران و عزيزان ما را هدف قرار داده بودند، با بمبي که در دفتر کارش جا سازي شده بود، به شهادت رسيد. شهيد قدوسي نمونه تقوي و الگوي سخت کوشي و مقاومت بود. او مبتکر نظام کلاسيک درسي حوزه علميه قم در سطوح غير عالي، موسس مدرسه علميه خواهران است.
و براستي که شهادت آيت الله قدوسي(که جز اين اگر سعادتي داشت مايه تعجب بود)خروج از ظلمت به سوي نور بود و پاياني نيک بر زندگاني پربار و سراسر مبارزه و سخت کوشي.
هر چند انقلاب اسلامي ما از آن لاله خونين که روح تلاش و سخت کوشي در حوزه علميه، و مايه نظم و سامان دادستاني انقلاب بود، انتظارها داشت، که همه از اميد خون شد.
ما در دومين سالگرد شهادت آن بزرگمرد که يار روشنفکران مسلمان و آموزگار و استاد طلاب جوان بود با مروري بر زندگاني و مبارزات و لحظات شهادتش، يادش را گرامي و روانش را شاد مي داريم:
شهيد حجت الاسلام قدوسي در سال 1306در نهاوند متولد شد. پدر وي يکي از روحانيون بر جسته بود که از علم اجتهاد و تقوي برخوردار بوده است. ايشان دروس ابتدائي را در نهاوند گذراند. در ان موقع خواندن درس جديد خصوصا براي فرزند يک روحاني معروف کار ساده و مقبول عامه اي نبود ولي با اين حال وي با پشتکار و زحمت بسياري توانست دروس ابتدائي را خوانده و کلاس سوم دبيرستان را نيز تمام کند. وي در اين زمان دچار يک انقلاب فکري مي شود و مدتها به تفکر و چه بسا شبها تا صبح را به فکر کردن مي گذراند و بالاخره تصميم مي گيرد که براي يادگيري دروس اسلامي به قم بيايد. او در سال 1321به حوزه علميه قم آمده و مشغول خواندن دروس اسلامي مي شود. شهيد قدوسي در سالهاي ابتدائي و ورود به قم اوقات سختي را مي گذراند و در عين حال بخواندن دروس اسلامي با پشتکار زياد ادامه ميدهد. چند سالي از ورود ايشان به قم نمي گذرد که جريان نهضت دکتر مصدق و فدائيان اسلام پيش مي آيد.
ايشان در اين دوران از ياران نواب بود و با وي همفکري داشت، و در همان سالها به تمرين با اسلحه در کوهها مي پردازد، و در تظاهرات فدائيان اسلام نقش فعالي داشته است. چون در آن زمان جريان ضديت حزب توده و جبهه ملي با روحانيونت علني شده بود. شهيد قدوسي از کساني بود که به مخالفت شديد با آنها مي پردازد . بعد از کودتاي 28مرداد به دروس خود در حوزه ادامه ميدهد و درس خارج را نزد آيت الله العظمي بروجردي و امام خميني فرا مي گيرد. وي دوره درس فلسفه را نزد استاد علامه طباطبائي فرا گرفت و از جمله شاگردان دروس«اصول فلسفه و روش»
مانند اقتصاد و جامعه شناسي و روانشناسي کلاسيک که در آن زمان در حوزه علميه معمول نبود استفاده نمود. بطور کلي در زمان ايشان«مدرسه حقاني» به صورت يک مدرسه نمونه براي حوزه علميه در آمد. و در برنامه هاي اين مدرسه همفکري شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و عده اي ديگر از دوستان بسيار مؤثر بود. در طول اين دوران«مدرسه حقاني» قم تبديل به مرکزي براي مبارزه با رژيم ستم شاهي شده بود و بسياري از شاگردان آن به زندان افتاده و يا فراري و تبعيد شده بودند. و ساواک بطور مرتب براي دستگيري مبارزين به اين مدرسه حمله مي کرد. و چند بار براي پيدا کردن شهيد قدوسي، شاگردان ايشان را دستگير کرد که البته موفق به دستگيري شهيد قدوسي نمي شدند.
از جمله برنامه هاي شهيد قدوسي در اين زمينه ايجاد مدرسه طلبگي براي خواهران بود. قبل از ايجاد اين مدرسه تقريبا هيچ محلي براي اينکه خواهران بتوانند مانند برادران دروس اسلامي را فرا گيرند ، وجود نداشت. و ايشان براي اين کار «مکتب توحيد» را ايجاد کردند که با استقبال بي نظيري از سوي خواهران روبرو شد و بسياري از خواهران که مشتاق تعليم دروس ايدئولوژيي اسلامي بودند به اين محل هجوم آوردند. و اين عمل مورد توجه ديگران قرار گرفت و بعد از مدتي بسياري ديگر از مدارس خواهران بوسيله افراد ديگر تاسيس شد.
شهيد قدوسي به مسائل اخلاقي و تقوي توجه بسيار زيادي داشتند و يکي از کارهاي جالب ايشان در اين زمينه تشکيل کلاسهاي درس اخلاق بود که اثر بسيار مفيدي بر شاگردان وي داشت.
در سالهاي اخير قبل از پيروزي انقلاب اسلامي شهيد قدوسي براي ايجاد ارتباط و اتحاد بيشتر طلاب و دانشجويان، کلاسهاي مرتبي براي دانشجويان در حوزه علميه قم تشکيل داد که بسياري از دانشجويان براي يادگيري دروس اسلامي و عقيدتي به اين کلاسها مي امدند و در دوره هاي فشرده آن شرکت مي کردند. و حضور دانشجويان مسلمان و متعهد در حوزه علميه قم باعث ايجاد ارتباط بيشتر طلاب دانشجويان گرديدند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي شهيد قدوسي براي اجرا نمودن برنامه هائي که هيئت مدرسين حوزه علميه قم در مورد حوزه و مسائل ديگر داشتند، در قم اقامت مي نمايد، و سپس به فرمان امام خميني رهبر انقلاب اسلامي مسئوليت دادستاني کل انقلاب را مي پذيرند. و در دادگاهاي انقلاب از وجود بسياري از شاگردان خود استفاده مي کنند و نظم قابل توجه اي به آن تشکيلات مي دهند. و ايشان پس از دو سال کار مداوم و تلاش شبانه روزي در شهريور ماه 1360در اثر انفجار بمبي که توسط منافقين کوردل در دادستاني انقلاب کار گذاشته شده بود به درج رفيع شهادت نائل مي شوند.
لحظات پيش از انفجار با شهيد قدوسي
برادر «محب علي» منشي شهيد حجت الاسلام قدوسي لحظات قبل از انفجار اتاق دادستاني انقلاب اسلامي که منجر به شهادت آن بزرگوار گرديد را در نشريه «نگهبان» چنين شرح داده است:
بعد از انفجار حزب جمهوري و نخست وزيري ماسعي مي کرديم که حتي الامکان حفاظت را مراعات کنيم بدين خاطر من هر روز قبل از آمدن آيت الله قدوسي تمام وسايل و اشياء و همچنين مکان هاي متفاوت اتاق را مي گشتيم . از قرار اتفاق روز حادثه من کمي دير به سر کار آمدم و سريع به گشتن اتاق مشغول شدم که در موقع گشتن يکي از همکارانمان داخل اتاق شد و از او خواستم که در گشتن اتاق مرا کمک کند. و براي اينکه مطمئن شوم که چيزي در اتاق نيست به تمام وسايل انگشت مي زدم تا يقين حاصل کنم. و چون از مسئله گشتن اتاق آن منافق خبر داشت بهمين خاطر يک روز از من پرسيد که چرا اتاق را مي گردي؟ گفتم از زمان آن دو انفجار ديگر اتاق ها را کنترل مي کنم. بعد آن روز اتاق را کنترل کردم و شهيد قدوسي وارد اتاق شدند و آن روز بر خلاف هميشه که بر روي پتو مي نشستند، برروي صندلي و پشت ميز نشستند در حالي که اگر آن روز هم بر روي پتو مي نشستند انفجار به ايشان هم صدمه نمي زد. کارهاي روزانه اش را انجام مي داد بعد از سه ربع يا يک ساعت ملاقاتهاي ايشان شروع مي شد، که اولين ملاقات ايشان با قضات شرع و دادستانها بود و بعد حدودا به 10نفر از ارباب رجوع پاسخ مي دادند . آن روز وقتي ايشان وارد شدند پيش معاونشان رفتم و گفتم شما کاري نداريد. که ايشان گفتند: من جلسه دارم و امروز نمي توانم بيايم، که من برگشتم و جريان را به شهيد قدوسي گفتم. بعد يک شماره تلفن به من دادند که با آن تماس بگيرم که در همين حين معاونشان آمدند و خواستند که داخل اتاق بشوند. من از ايشان پرسيدم شما که کاري نداشتيد. که ايشان گفتند: آيت الله قدوسي مرا با تلفن خواسته اند.
بعد ايشان وارد اتاق شدند و حدود تا ساعت 8صبح پيش حاج آقا بودند، بعد از رفتنشان من به نزد حاج آقا رفتم و گفتم يک نفر با شما کار دارد که گفتند: بگوئيد بيايد. وقتي آن شخص وارد اتاق شد و روي صندلي نشست من بغل ميز شهيد قدوسي ايستاده بودم . ايشان گفتند: تلفن سياسي من چند روز است که از کار افتاده و علتش را نميدانم شما به دادستان ارتش زنگ بزنيد و سئوال بفرمائيدکه چرا تلفن قطع است و بپرسيد که آيا تلفن ايشان هم قطع است يا نه؟
من وقتي از اتاق بيرون آمدم و خواستم شماره تلفن را به داخل اتاق ببرم، تا دستم به دستگيره در رسيد ، انفجار رخ داد. و من به طرف ديگر اتاق پرت شدم و ديگر چيزي نفهميدم