قدوسي مخلصي گمنام در زندگاني و شهادت

قدوسي انتقاد بجا را مي پذيرفت ،‌ در مقابل اهانت ها کريمانه ميگذشت ، و هرگز مقابله به مثل نمي نمود، از چاپلوسي تنفر داشت،‌تعريف ديگران از خود را منفي ميدانست، و در عين حال روي تعريفي که از ديگران نزد او مي شد حساب مي کرد، و از افرادي که از خودشان تعريف مي کردند، بدش مي آمد. رمز موفقيت قدوسي و شکست ناپذيريش در برابر توطئه ها و دشمني هاي آگاهانه و ناآگاهانه چه در ادارة مدرسه ،‌و چه بعداً در مسئوليت دادستاني کل انقلاب، گذشته از اخلاص فوق العاده ، نظم تعهد کم نظير و قاطعيتي بود که في الله والله از خود نشان ميداد، و اينها خصلتهاي ارزنده اي است که در اين بزرگوار به چشم ميخورد.

قدوسي با تشخيص طلبي و شهرت طلبي ناسازگار، و آنرا منشا سقوط انسان ميدانست. در تمامي عمرش يکبار مسئوليت امام جماعت را نپذيرفت، حتي المقدور آرام و بدون جلب توجه ديگران به مجالس وارد ميشد، و در پائين مجلس در بين افراد معمولي مي نشست. اهل وعظ و خطابة رسمي جز بر اساس وظيفه شرعي نبود. کمتر حاضر به محاسبه راديو تلويزيوني ، و مطبوعاتي ميشد. بويژه اگر قرار بود به توجيه کارها يا دفاع از عملکردهاي خويش بپردازد. وي مي گفت: از چشم مردم افتادن بهتر است تا اسير دام نفس شدن، و مهم تر از هم بلائي است که امروز بالاجبار و بعضا خودخواهي دامن گير برخين مسئولين شده است. يعني نشستن در ماشين هاي ضد گلوله، و استفاده از محافظ و اسکورت، که قدوسي سعي بسيار داشت که زير بار آن نرود. و وقتي هم به دستور امام مجبور شد تا حدودي به ان تن بدهد، از آن احساس ناراحتي مينمود، و هدف دشمن از بوجود آوردن جو ترور را دامي جهت جدا ساختن روحانيت از مردم ميدانست، و مقدمه اي جهت پا نهادن به زندگي اشرافي که کوچکترين ضررش دور شدن از خدا و مشغول شدن به خود است. و کرارا ميگفت اين وسائل حتي نفعي هم نداشته ست، و معمولا آنجا که خواست خدا بوده است بجاي محافظ و وسيله خود شخص صدمه ديده است.

براي قدوسي وظيفه شرعي و تعهد در مقابل اسلام يک اصل بود، و هميشه در همه جا کارها را با اين اصل تطبيق، به آن عمل و يا آن را رد ميکرد. تحت حمايت از مستضعفين و انقلابي بودن در او نميتوانست اثر داشته باشد مگر آنجا که اسلام اجازه داده بود، و چه اتهاماتي که خورد، و چه عکس العمل هايي که متوجه اش شد، زماني در دادسراي انقلاب عليه اعتصاب براه انداختند، زماني روزنامه آزادگان و مجاهد عليه او سند چاپ کردند تا بلکه براي قدوسي بجاي اسلام ، انقلاب اصل شود. ولي نشد. و حتي وقتي اصرار کردند حاضر نشد آنطور که بايد به دفاع از خود بپردازد.

قدوسي در عين حال زير بار توقعات بيجا و توصية ديگران نمي رفت. زماني عليه گروه تحقيق بنياد مستضعفان، بخاطر برخورد و دخالت غير شرعيشان بوي آشفت زماني سفت و سخت نامه بني صدر خائن را که مي خواست اعدام فرخ روپارسا را با طرح همزماني با روز زن به تاخير انداخته و بعد متوقف سازد رد کرد جلوي اجراي حکم خدا را گرفت، زماني علي رغم پرده دري هاي زن سعادتي که همه پاسداران زندان را به ستوه آورده بود دستور عدم قطع ملاقات وي با همسرش را مي دهد و زماني هم پس از سي خرداد سمينار تشکيل مي دهد و از قضات دادسراها و دادگاهها مي خواهد قاطعانه حکم خدا را در مورد محاربين اجرا نمايد در زماني که گروهکها با ساختن جو کارگر پرستي و حمايت از مستضعف مسئولين را بسوي از بين بردن هر کس که کمترين ثروتي داشت سوق مي دادند قدوسي در حالي که در مقام صرف بيت المال مو را از ماست مي کشيد شجاعانه و قاطعانه جلوي توقيف ها و مصادره ها و بازداشتهاي بي رويه را مي گرفت و حتي دستور رفع آنها ، قدوسي حاضر نبود حتي يک لحظه به اسم مصلحت انقلاب و اقتضاء سياست، بر خلاف مصالح اسلام به چهار چوبهاي قانوني که در زمان طاغوت باقي مانده بود عمل کند، و تنها به قانوني احترام مي گذاشت که صلاح اسلام را در بر داشته باشد. و لذا فريب آزادي نمائي و آزاديخواهي را جهت ميدان دادن به گروهکها نخورد، و با انتشار اطلاعية «ده ماده اي» دادستاني کل انقلاب در مورد فعاليت احزاب و گروها را سوء استفاده منحرفين را سد نمود.

او در مورد افراد با توجه به عملکردها نظر داده تصميم گرفت. محبوبيت فرد در بين مردم، سوابق مبارزاتي و علم فرد وابستگي به قشر روحاني و.. هيچکدام مجوز اين نمي شد که قدوسي از تخلف افراد صرف نظر کرده يا به افراد مسئوليت بدهد، چنانچه قاضي تخلف مي کرد اگر شهري با قدوسي بد مي شدند او را بر کنار مي کرد و معتقد بود اگر کسي سابقة خدمت داشته باشد، يا روحاني باشد و تخلف کند بمراتب بدتر است از کسي که چنين نباشد. و در عين حال دقيق بود که مبادا تحت تاثير جو سازي ها يا طومار بازي هاي فرد مخلصي که مشغول کار است بخاطر عمل کردن به وظيفه اش توبيخ يا تنبيه شود.

قدوسي کم تر حاضر مي شد مسئوليت بپذيرد، بويژه اگر آن مسئوليت باعث شهرت بود. اما وقتي بر اساس وظيفة شرعي زير بار مي رفت با جديت و دقت عمل مي کرد ، بي انکه توجه اي بخود و اوقات اداري داشته باشد. خوب ياد دارم که اوائل پذيرش مسئوليت دادستاني انقلاب از صبح زود تا نيمه هاي شب در محل کارش به رفع و رجوع کار مردم مي پرداخت. و حتي گاهي فرصت غذا خوردن پيدا نمي کرد. و اين اواخر هم که فشار زياد کار ، و از دست دادن ياران شديدا روحيه اش را خسته کرده و دچار مريضي شده بود. با همان جديت تلاش مي کرد، و گاه مشاهده ميشد که از شدت ناراحتي دستش را روي شکم يا سينه مي فشرد و به پاسخگويي مراجعين مي پرداخت.

در «مدرسه حقاني» آنچه بيش از همه طلاب را وادار به مراعات نظم مينمود، عمل قدوسي بود، که قبل از طلوع آفتاب در مدرسه حاضر ميشد، و تا پاسي از شب در مدرسه ميماند، بدون اينکه زمستان و پائيز و بهار برايش تفاوتي داشته باشد.

او در انجام مسئوليت چشم داشت و چشم پوش نداشت، و لذا با قاطعيت و بدون واهمه جلوي انحرافات مي ايستاد. شايد خيلي ها بياد داشته باشند که زماني در قم طلاب اقدام به تاسيس فروشگاه تعاوني اي به نام «رفاه طلاب» نمودند و شهيد قدوسي به عن.وان يکي از ناضرين بر حسن اجراي امور اين تعاوني انتخاب شد وقتي او مشاهده کرد برخي گردانندگان تعاوني غير عادلانه برخورد کرده و احيانا بجاي خدمت به طلاب به خود خدمت مي کنند ، بر آشفت. و علي رغم تهديدهايي که شد و اطلاعيه هائي که عليه او دادند، به عنوان ناظري امين آنان را معرفي نمود. هنگامي که بعنوان دادستان کل انقلاب مشاهده مي کند برخي تحت پوشش دفتر خانه سازي براي مستضعفين به کاسب مشغولند، يا تحت پوشش سپاه پاسداران از اعمال ضد انقلابي انجام مي دهند، با تمام قوا به جنگ آنان مي رود و بساطشان را در هم ميريزد. کما اينکه وقتي مي بيند چماق به دستان «حزب خلق مسلمان» تحت عنوان حمايت از مرجع تقليد در قم جنايت مي افرايند، مسلمان اش همانگونه برخورد مي کند که تکليفش اقتضا دارد.

شهيد قدوسي در عين دقت نظم، از بعضي عادات و خصلت ها برداشتهاي خاصي داشت. و براي بعضي ضعف ها که به چشم ديگران نمي آمد ، يا اگر مي آمد بي اهميت تلقي مي کردند، حساب خاصي باز مي کرد، و جهت برطرف نمودن آنها اصرار داشت. تا جاييکه گاهي اصرار ايشان با توجه به مسائل مهمتري که به نظر مي رسيد براي برخي غير قابل تحمل مي شد. او هرگز حاضر نمي شد در مدرسه به کسي حجره تنهائي بدهد. و توجيهاتي چون با تنهائي بهتر مي توان مطالعه کرد يا مخلصانه تر عبادت نمود، در وي کوچکترين اثري نداشت. روي اصلاح کردن سر در مدرسه حساسيت داشت و بر تراشيدن آن مصر بود. با الفاظ مختلف افراد را وادار مي نمود که سرشان را کواته نمايند و طوري تذکر مي داد که انسان احساس ناراحتي نکند. بطوريکه يکبار به يکي از طلاب گفت من و شما سرمان کوتاه باشد يا بلند باشد در زشتي و زيبايي مان تفاوتي حاصل نمي شود، همه از پوشيدن لباسهاي نامناسب و لباسهايي که فرد را انگشت نماي کند شديداً نهي مي کرد. جهت تدريس در مدرسه دخترانه(مکتب توحيد) با اينکه بين شاگردان و اساتيد با کشيدن پرده اي فاصله اي بود، اما تمام تلاش قدوسي اين بود که اساتيد اين مدرسه را از طلابي انتخاب کند که کمتر از زيبائي ظاهري برخوردار باشند. به نظر قدوسي مادر زن در زندگي فرد نقش عمده داشت، و لذا در مقام مشورت جهت ازدواج از مهم ترين سفارشهايش اين بود که سعي کنيد با دختري ازدواج کنيد که مادرش از نظر اسلامي و اخلاقي برجسته و ساخته شده باشد. روي اعتياد به سيگار حساسيت داشت، و يکي از تعهدهايي که از طلاب مي گرفت نکشيدن سيگار در مدرسه بود و برايش گران بود که انسان نتواند تا اين حد نفس خود را سر کوب کند و دست از اين عادت غلط بردارد.

از نظر قدوسي بين فردي که اصرار داشت مسئوليتي را بپذيرد يا کسي که به اصرار از پذيرفتن مسئوليت شانه خالي مي کرد از نظر ارزش و تقوي فرق بود، و سعي مي کرد مسئوليت ها را به افراد لايق بسپرد نه مصرها. و در عين حال بين آنان که از زير بار مسئوليتها شانه خالي مي کنند تا احترامشان سر جايش باقي بماند ، با آنانکه بخاطر ترس از خدا و احتمال خطا مسئوليت نمي پذيرند. فرق قائل بود. مي گفت آن سوز خود دارد و اين سوز خدا، که سرانجام اين پيروزي، و آن در معرض سقوط قرار گرفتن است. قدوسي از افرادي که در مدرسه يا در دادستاني تلاش داشتند ضعفهاي ديگران را نزد او مطرح کنند بدش مي آمد، و آنها را افرادي غير وارسته و منفي مي دانست. گاهي بودند افرادي که نزد قدوسي مي آمدند و با طرح مشکلاتشان يا ارائه خدمتشان و با توجه به قحط الرجالي که در جمهوري اسلامي سراغ داشتند پيشنهاد استعفا مي دادند ، تا بخيال خود راحت شوند. و يا آنها که هواي ديگري در سر داشتند نرخ خود را بالا ببرند. اما قدوسي علي رغم نياز شديدي که احساس مي کرد، خيلي آرام به آنها پاسخ داد: اگر بخواهيد رها کنيد مي توانيد. و گاهي هم به دوستاني که احساس مي کردند وظيفة اصلي طلاب درس خواندن است نه کار اجرائي، اين سخن امام را که فرمودند:« اگر مي خواستيد درس بخوانيد چرا بچه هاي مردم را به تظاهرات برده و کشتيد» نقل مي رد تا خود آنان روي ماندن يا رفتن تصميم بگيرند.

از مهمترين يادگارهاي شهيد بزرگوار قدوسي درس هاي اخلاق اوست که هميشه خاطرة آن عزيز را در دلها زنده نگاه مي دارد. خطبه هاي نهج البلاغة او، بويژة خطبة « همام» در وصف متقين، با چشم هاي گريان و با صداي لرزانش چنان اثر بخش بود و تکاندهنده که هرگز فراموش نخواهد شد. يک صبح پنجشنبه پاي درس اخلاق قدوسي نشستن کافي تا کاخ آمال نابجاي انسان فروريزد و همه ان چيزها را پوچ انگارد، با صراحت و جديت مي گفت: آقايان اگر آمده ايد تا با سواد شويد و بعد به جنگ روحاني شهر و ده خود برويد، امام جماعت شويد تا مردم دستتان را ببوسند و پشت سرتان نماز بخوانند اسم و رسم پيدا کنيد و به شما سهم امام بدهند تا دير نشده و مسئوليتتان سنگين نشده است برويد دنبال کسب حلالي که خسر الدنيا و الاخره شويد»

قدوسي تلاش مي کرد راه و ورد شيطان بر دلها را سد کند و آنها را که با حربه مسئوليت و تکليف شرعي به جنگ قدرت مي پرداختند محکوم مي دانست، و بارها از آن مرجع والامقام نجفي ياد مي کرد که وقتي پس از فوت مرجع تقليد وقت دورش را گرفتند تا زعامت جامعه مسلمين را بپذيرد و او با عنايت به سنگيني بار مسئوليت و وجود افراد ديگري که جهت اين مسئوليت صالح بودند خود را به جنون زده و ظهور در انظار مردم نظر آنان را از خود برگرداند.

کمتر درس اخلاقي بود که قدوسي سخن از حاج ميرزا علي قاضي (رضي الله عنه)و کمالات او به ميان نياورد. چنان گيرا و جذاب از مرحوم قاضي سخن مي گفت که بر دل مي نشست و انسان آرزو مي کرد قاضي شود يا في المجلس مرگش فرا رسد. آنکه زندگي براي غير قاضي ها جز خسران نبوده و نيست.

براي قدوسي آن رانندة تاکسيي که ايمانش مانع سوار کردن خانمي بي حجاب در تاکسي اش شده بود الگو و اسوه بود و داراي ارزش و عزتي به مراتب بالاتر از آن روحاني خود باخته اي که عملش را وسيله جاه و مقامش کرده بود. او بارها سر گذشت آن روحاني عاليقدر که سخن يک فاسق دگرگونش کرده بود را نقل مينمود، که به فاسق شارب الخمري پرخاش مينمود و او را از کار زشتش بر حذر مي داشته تا يک روز اين شخص فاسق خطاب به آن روحاني گفت: «آقا من آنچه مي بيني هستم آيا تو آنچه بايد باشي هستي؟»

که اين سخن چنان انقلابي در آن روحاني بوجود آورد که سالها او را رنج مي داد ، قدوسي مي گفت«برادران بيائيد بيش از آنکه علائق و ماديات در قلبها حالت ملکه پيدا کند ، گناهان قبحش را نزد ما از دست بدهد از خدا بخواهيم ما را بيدار کند ، و بدانيد آخوند شدن مشکل است

براي قدوسي روحاني بودن و روحاني ماندن ارزش به سزايي داشت. اما مي گفت بايد بدانيد که راه دراز و پر نشيب و فرازي در پيش داريد، عزت هست ام شيطان در کمين است تا با کلاه شرعي شماها را بلغزاند او ميخواست از طلاب«مقدس اردبيلي» بسازد، و مي گفت هنگامي که وي براي سفر مرکبي کرايه مي کند و در بين راه نامه اي به او ميدهند تا در مقصدش به شخصي بدهد بقية راه را پياده مي رود و مي گويد چون از صاحب مرکب فقط براي سواري خودم اجازه گرفته ام حق ندارم در حاليکه نامه همراهم هست بر مرکب سوار شوم ، و بعد مي افزايد«آقايان همين دقتها بود که مقدس اردبيلي را مقدس اردبيلي کرد تا جائي که توفيق ملاقات امام عصر «عج» را پيدا نمود، و کمالات در همين ريزه کاري ها به دست مي آيد.»

قدوسي«مرحوم کمياني» را براي طلاب نمونه مي آورد که زماني آنقدر ثروت داشت که وقتي تسبيحش پاره ميشد و دانه هاي کهربايش به زمين مي ريزد حاضر نمي شود آنها را جمع کند . ولي همين کمپاني به روزي مي افتد که مجبور مي شود براي تهيه قوت زن و فرزندش ده شاهي پياز بخرد، و هنگامي که وسط بازار ظرف پياز پاره شده به زمين مي ريزد، مي نشيند و دانه دانه آنها را جمع مي کند. چه در غير اينصورت زن و فرزندش گرسنه مي ماندند. قدوسي مي گفت راهي که در پيش گرفته ايد عاقبتي اين چنين دارد، نه جاه و مقام، تازه اگر موفق شويد نفس سرکش را سرکوب کنيد برادران اينطور نباشد که ما اهل علم باشيم و مردم اهل عمل، و واي به حال ما اگر در قيامت ديگران با حرفهاي ما بهشت روند، و ما را به جهنم برند» قدوسي به انسانهاي کامل عشق مي ورزيد و خود در راه کمال عشق را پيشه کرده بود، و ديديم آنچه عاشقان عاشقش بودند،

قدوسي به مصداق حديث قدسي به آن عشق ورزيد معشوق شد، و تنها توشة راهش را در راه وصال ايثار کرد چه آنکه خدا گويد:

«من طلبني عرفني، و من عرفني احبني، و من احبي عشقني، و من عشقني عشقته فتلغه»

روحش شاد و يادش گرامي باد.