استاد بزرگ و مربي شهيد آيه الله علي قدوسي ، رضوان الله عليه بدون شک يکي از اين منابع نور و معادن کمال و فضيلت بود.
استاد شهيد جدا از جاه و مقام ظاهري بيزار بود و اين خصلت را با برخوردهاي اوليه و خيلي زود مي توانستي در او بيابي
شهيد قدوسي بر استي عاشق شهادت بود او با آمادگي براي شهادت از هنگام شروع نهضت اسلامي امام خميني فعالانه وارد ميدان مبارزه شد و به انتظار شهادت نشست.
بقلم : حجت الاسلام طباطبائي
بسم الله الرحمن الرحيم
سخن در باره بزرگان مشکل ولي لازم است چه آنکه خداوند متعال در هر عصر و زماني نمونه هائي از فضيلت و انسانيت را در جوامع انساني مي پروراند تا آنها مصاديق عيني تربيت الهي و مشاهده هاي صادقي بر امکان تعالي نفس انساني و الگو هائي زنده و گويا براي همنوعان خود باشند و آگاه که ابر مرگ چهره نوراني کي از اين ستارگان آسمان فضيلت را بپوشاند بر ناظران و شاهدان فرض است که از زيباييهاي آن زيبايي پنهان بگويند و بنويسند و حامل و ناقل بخشي از انوار آن منابع نور براي ديگران و آيندگان باشند.
عمق فضائل، وسعت کمالات، قوت نفس و بلندي روح او براي بسياري ناشناخته مانده است و با تأسف قدمي در راه شناساندن اين ارزشهاي والاي انساني برنداشته ايم و اين در واقع ظلمي است که ما به خود مي کنيم « و ما ظلونا و لکن کانوا انفسهم يظلمون» ( قرآن مجيد)ما با اعتراف به اينکه قادر به ترسيم چهره درخشان و انعکاس فضائل اين رجل الهي نيستيم گوشه هائي از کمالات و را بر حسب يافت و شناخت خود منعکس ميکنيم به اين اميد که تذکر و پند مي باشد براي نويسندگان و ديگران :
الف)کرامت خانوادگي:
از موهبتهاي خداوندي به مرحوم شهيد قدوسي طيب توليد و کرامت خانوادگي بود ايشان در يک خانواده اصيل و شريف نهاوندي متصف به علم مشهور به تقوي و فضيلت بدنيا آمد پدرش مرحوم آيت الله آخوند ملا احمد قدوسي است که پس از بيست سال تحصيل در نجف اشرف و بهره گيري از اساتيد چون ميرزاي بزرگ شيرازي و ميرزا حبيب الله دشتي و حرر مقام شامخ اجتهاد در سال 1277 هجري شمسي به نهاوند مراجعت نمو دو سالها مورد توجه توده هاي مردم در مسائل شرعي و اجتماعي بود بطوريکه با بقل موثقين مرحوم ايه الله بروجردي که در آن اوقات هنوز در بروجرد اقامت داشت بارها هنگام بروز مشکلات علمي و اجتماعي به نهاوند مسافرت فرمود تا با بهره گيري از دانش و بينش آن مرحوم مشکلات را حل نمايند و اين مطلبي است که خود آيه الله بروجردي به آن تصريح فرموده است. استاد شهيد مي فرمود پدرم که با هوشياري و دقت خاصي مسائل را بررسي و تعقيب مي کرد در مسئله مشروطيت خيلي رود فهميده بود که قضيه ، قضيه اسلام و آزادي نيست و دست ديگري در کار است و چون اقدامات او در جهت رساندن اطلاعات خود به مرحوم آيه الله آخوند خراساني که طرفدار مشروطيت بود موثر واقع نشد و از طرف ديگر احترام خاصي براي مرحوم آخوند قائل بود و مخالفت با ايشان را جائر نمي دانست با اين جريان کجدار و مرير رفتار نمود تا اينکه از سال 1315 شمسي تا آخر عمر(1334) در را بروي خود بست و گوشه نشيني کامل اختيار نمود استاد در اين زمينه داستانهاي جالبي از نحوه برخورد شجاعانه و جسورانه پدر با حکام وقت خصوصاً جلادان رضا خاني که او را براي گرفتن تائيد از حکومت تحت فشار قرار مي دادند نقل مي کرد.
ب) بيزاري از مقام و جاه: استاد شهيد جدا از جاه و مقام ظاهري بيزار بود و اين خصلت را با برخوردهاي اوليه و خيلي زود مي توانستي در او بيابي او شديداً از اينکه محور قوم و گروه و دسته اي باشد و افرادي دور او جمع شوند و نزد او رفت و آمد کنند بود و از هر چيزي که او را به اين وادي بکشاند دوري مي کرد بياد دارم در اولين عيد پس از تصدي ايشان در مدرسه منتظريه جمعي از طلاب مدرسه براي عرض تبريک به منزل ايشان رفتند و اين اولين بار و شايد آخرين بار هم بود و پس از آن در چنين موقعي قبلاً منزل را ترک مي کرد. شاگردان ايشان در مدرسه منتظريه در طول مدت 14 سال ظاهراً هيچکدام موفق به بوسيدن دست ايشان نشدند هر گاه کسي قصد بوسيدن دست او را مي کرد با قدرت جسمي خاصي که داشت از اينکار ممانعت مي نمود. در سلام کردن تقدم مي جست و در عبور از معابر همراهان را بر خود جلو مي انداخت . استاد آيه الله خزعلي در اين زمينه مي فرمودند آرزوي اينکه با شهيد قدوسي سلام کنيم و يا در ورود و خروج از او عقب بيافتيم بر دل ماماند.
او در هر امري ابتدا جوانب کار را بدقت مي سنجيد سپس تصميم مي گرفت و پس از تصميم وارد عمل مي شد و اين وقت بود که هيچکس نمي توانست او را از ادامه اين کار باز دارد.
شهيد قدوسي با اهل معني سرو سري داشت با آنها که بدنهايشان در ميان ما مردم است و دل و جانشان به جاي ديگر متصل و او اين معني را در کتمان کامل نگه مي داشت.
او بمانند همرزم شهيد و برادر محبوبش شهيد مظلوم آيت الله بهشتي،مظلوم زيست و در پي شهادت نيز همچنان مظلوم مانده است زيرا عمق فضائل،وسعت کمالات ، قوت نفس و بلندي روح او براي بسياري ناشناخته مانده است.
او حتي به مستحبات مکروهات بسيار اهميت مي داد نماز شب را براي روحاني لازم مي دانست ، يک شب در مسجد گوهرشاد با نگراني خاصي مي فرمود برايم بسيار ناگوار و غيرمنتظره بود که شنيديم يکي از اساتيد مدرسه معتقد به نماز شب نيست و با ايشان صحبت کردم معلوم شد سبکي معده را در شب رعايت نمي کند،بار ديگر مي فرمود ما وقتي در نهاوند بوديم سالي يکبار بصورت خانوادگي منزل يکي از آشنايان دعوت مي شديم من پس از تکرار چند نوبت ديدم هم چند شبي که ما در آن مهماني غذا مي خورديم نماز صبح روز بعد به آخر وقت کشيده مي شود.
متوجه شدم در اموال آن شخص اشکال وجود دارد پدر استاد همانطور که اشارت رفت از علماء بزرگ و در زمره مراجع بود اما استاد به نيابت از او احتياطاً مقدار زيادي وجوهات شرعيه پرداخت نمود.
ج)سرپرستي و مديريت مدرسه منتظريه حقاني
نظريه به روحيه خصي که دشت و از مطرح شدن در بين اشخاص طفره مي رفت – برايش کار سخت و سنگيني بود. اين جمله را مکرر از او شنيدم که مي فرمود اگر روزي بيايد که من احساس کنم که ديگر وظيفه ام ادامه اين کار نيست آنروز را براي خود جشن خواهم گرفت و ب اين وصف چون اين کار را وظيفه خود مي دانست با جديت و پشتکار وصف ناپذيري آنرا انجام مي داد و گاه مي شد که استاد شهيد قبل از طلوع آفتاب بمدرسه مي آمد و گاه شبها تا نزديک نيمه شب بکار مشغول بود او بيشتر و با تمام کار وي را کنار يک يا چند کارمند ساده و معمولي مي توانستند انجام دهند خود انجام مي داد از هر قلم و برگ کاغذي حداکثر استفاده را مي نمود و غالباً يادداشتهاي موقتي را با مداد مي نوشت تا پس از رفع نياز بتواند آن را پاک کند و از کاغذ آن مجدداً استفاده نمايد . همگام غروب و حتي شبها اگر مشغول نوشتن نبود و با کسي صحبت مي کرد از روشن کردن چرغ و مصرف برق خودداري مي کرد و هنگامي که مدرسه مجهز به سيستم شوفاژ بود از باز کردن شوفاژ اتاقش خودداري مي کرد شايد بتوان گفت که وي نوشته اي که با نام خدا شروع نشده باشد ندارد و هر چند آن نوشته بصورت يادداشت چند کلمه اي باشد و از پدرش نقل مي کرد که آن مرحوم حتي جزوات و نوشته هاي کمونيستها را که مطالعه مي کرده ابتدا نام خدا بالاي آن نوشته است. استاد آنچه را که وظيفه خود تشخيص مي داد در انجام آن تعهد عجيبي داشت و به توجهات نفس هرگز تن در نمي داد هر چند آن عمل براي او مشکل و يا در بردارنده مشکلات مي بود،يکسال هنگام برگزاري انتخابات که حضور خود را در مدرسه لازم مي ديد مسائلي از جهات مالي در نهاوند برايش پيش آمد و وضع چنان بود که با مسافت يکي دو روزه مي توانست از بروز خسارتهاي عمده مالي جلوگيري کند اما خسارات سنگين را پذيرفت و کار را براي اندک مدتي هم ترک نکرد. هر کس با استاد آشنا مي شد خيلي زود او را چنين مي يافت که شخصي است هدف دار و شخصي است که از تمام امکانات و تمامي آفات زندگي خود در رسيدن به هدف استفاده مي کند او نوعاً از برخوردهاي زودگذر با اشخاص فرصتهاي آني نيز بنحوي در جهت هدف مقدس خويش استفاده مي نمود. هدف از تکميل و تربيت نفوس کشاندن استعدادها به صراط مستقيم عبوديت الله بود و تلاش او در اين راه تلاشي عاشقانه بود که با معيارهاي مادي تطبيق نمي کرد استاد را در سمت دادستاني کل انقلاب باين وصف شناختند که در ارجاع کارها به اشخاص سماجت و اصرار نمي کرد اما کار فرهنگي و علمي مدرسه خصوصاً تهيه اساتيد لايق و عالي رتبه تا مي توانست تلاش مي کرد، هميشه بهترين اساتيد را براي تدريس در مدرسه دعوت مي کرد و معلوم است که دستيابي اساتيد بزرگ آنهم براي دروس سطح پائين دشوار است. حضرت استاد يک روز در درس اصول الفقه بمناسبتي فرمودند امروزه تقاضاها نسبت به من براي تدريس دروس سطح بالا بسيار زياد است اما بجهت وظايف و مسئوليتهاي ديگري که دارم قبول نمي کنم و اين درس را براي ما از اين جهت قبول کرده ام که اقاي قدوسي در خواست کرده اند و اگر اين مرد ( آقاي قدوسي) بگويد شرح امثله ( ابتدائي ترين درس در حوزه ) را در اين مدرسه تدريس کنم چنين خواهم کرد و آنرا وظيفه خود خواهم دانست . استاد شهيد دروسي را که کمتر براي آن استاد يافت مي شد خود بعهده ميگرفت مثل رساله توضيح المسائل و گلستان سعدي و چه مو شکافيها و دقتها در همين درسها بخرج مي داد. دلبستگي و اهميت دادن به مفاهيمي چون مشهور و موجه شدن بين مردم مزيد و هوادار داشتن، رياست،تقدم و تاخر و امثال اينها چيزي بود که استاد به آن مي خنديد و اگر مي ديد کسي از روحانيون گرفتار اين وهام باشد جدا رنج مي برد اما با اين وصف مي فرمود گاهي وظيفه انساني اين مي شود که موقعيتي را بدست آورد و يا در حفظ موقعيت خود بکوشد و به جمله اي که در يکي از دعاهاي ماه رمضان است تمثل ميجست که مي فرمايد:
واسئلک ان تکمني بهوان من شئت من خلقک و راستي که هشياري مثل هوشياري خود آن مرحوم لازم است که انسان بتوان در پيچ و خم زندگي راه را از بيراه و وظيفه الهي را از هواي نفساني تميز مي دهد.
ر) اخلاص: با اينکه اخلاص از تقوي جدا نيست اما نظر بعنايت خاصي که استاد باين مسئله داشت شايسته است آنرا بعنوان يکي ديگر از ويژگيهاي او ذکر کنيم . با اطمينان مي توان گفت مرحوم قدوسي در زندگيش کلمه اي را باندازه کلمه «اخلاص» تکرار نکرده است، او ضمن تدريس و دروس اخلاق و در صحبتهاي خصوصي پيوسته به اخلاص توصيه مي کرد و به آن توجه مي داد و در اين باره داستانها از زندگي بزرگان و علماء سلف نقل مي کرد. اخلاص امام امت مد ظله را در رأس صفات ايشان ذکر مي کرد و شيفته عمق اخلاص رهبر بود، در امر مدرسه مي فرمود من از خدا خواسته ام و پيوسته مي خواهم بهمه دست اندر کاران اخلاص عنايت کند و اگر در نيت من بخواهد چيزي جز رضاي حضرتش راه پيدا کند مرا از ادامه اين کار باز دارد.
ه) نظم و قاطعيت :
نظم شديد و نمونه استاد زبانزد خاص و عام بود، شاگردان ايشان اگر بگويند . در مدت 14 سال بهره مندي از مديريت اين مرد بزرگ 5 دقيقه تأخير و تخلف از وقت مقرر از وي نديده اند سخن درستي است. او يک انضباطي بسيار دقيق داشت مقررات مؤسسه اي که او بر آن اشراف داشت مي بايست کاملا اجرا شود و تخلف از ضوابط را از هيچکس نمي پذيرفت، قاطعيت استاد و تقيد او به ضوابط وي را در نظر بعضي خشک غير منعطف معرفي کرده بود و بايد حق دد که او در مقابل بي نظمي هيچگونه انعطافي نداشت و اين در حالي بود که مي فرمود وضع قلبي من طوري است که اگر بچه يتيم يا پيرزن درمانده اي را ببينم دلم مي خواهد در کنارش بگريه بنشينم و در موارد بسياري اين قوت قلب و عاطفه شديد او براي ما نمودار شد هر کس با استاد آشنا شده بود مي دانست او در عمل به آنچه که وظيفه شرعي خود تشخيص و هر ذره اي مجامله نمي کند و اصرار و چانه زدن در مقابل او بي فايده است. او در هر امري ابتدا جوانب کار را بدقت مي سنجيد سپس تصميم ميگرفت و پس از تصميم وارد عمل مي شد و اين وقت بود که هيچکس نمي توانست او را از ادامه اين کار باز دارد. ما ديديم برخي از موارد را که جمع محصلين مدرسه و حتي به ضميمه بعضي از اساتيد خواستند نظر او را نبست به امري تغيير دهند نتوانستند .نمونه هاي اين قاطعيت يکي و دو تا نيست .
و) عرفان و معنويت :
شهيد قدوي در عين حال که منضبط و مقرراتي بود روحي لطيف و ذوقي سرشار داشت. گاه ديده شد که در اثناء شب و در تاريکي در دفتر مدرسه رو بقبله نشسته و با معبود و معشوق خود مي گويد آنچه را بايد بگويد.
خودش مي فرمود من از نظاره مهتاب و ماه سير نمي شوم و يک شب در جواني تا صبح نشستم و ماه را تماشا کردم او اشعار و غزليات بيشماري را در حافظه قدرتمند خويش داشت علاوه بر اينکه خود نيز طبع شعر داشت سروده هاي خود را در دفتري جمع کرده بود يک وقت به عنوان تأسف از صرف نابجاي وقت مي فرمود تصميم گرفتم شعر حفظ کنم و چنين کردم بطوريکه کم بود
شعري که جائي خوانده شود و من آنرا از حفظ نباشم. بسياري از خطبه هاي نهج البلاغه حتي خطبه هاي طولاني را با تسلط کامل از حفظ داشت و احاديث دير آيات شريفه قرآن را نيز هم چنين، در برخوردهاي شخصي و مسائل خصوصي بيش از حد دوست و صميمي بود. او براي دوستان و حتي شاگردانش انيس، غمخوار و محرم راز بود و انسان در لحظات گفتگوی خصوصي با او که گاه شب تا صبح طول مي کشيد احساس خستگي و افسردگي نمي کرد.