پيام انقلاب:

براي خوانندگان مجله ما و همچنين پويندگان راه شخصيتهاي اصيل انقلاب اسلامي ، زندگي خصوصي آنان از ويژگي خاصي برخوردار است که تا چه اندازه اين شخصيتها توانسته اند اعتقادتشان را در محفلهاي کوچکي چون خانواده عينيت بخشند.

لذا از شما تقاضا مي شود که خصوصيات بارز استاد شهيد قدوسي را در رابطه با برخورد بامسائل خانوادگي چه با فرزندانشان و چه با همسر و ساير اقوام تشريح فرمائيد و چنانچه خاطره قابل توجه اي بنظرتان مي رسد بيان فرمائيد؟

فرزند شهيد قدوسي:‌

در رابطه با محيط خانواده ، ايشان نمونة کامل يک مربي بودند. يک مربي که جميع ابعاد مختلف انساني و اسلامي را در خود فراهم آورده بود. ابعادي که هر بعدش کافي بود در فردي باشد تا اثرات بسياري در ان محيط خانوادگي و فاميلي بجا گذارد.

در رابطه با فرزندانشان يک جاذبه و دافعه اي را در خود جمع کرده بود. از يک طرف ايشان علاقه بسياري به فرزندان خود داشت و اين در بعضي مسائل مشخص مي شد که چقدر علاقه دارند و در عين حال به يک صورتي برخورد ميکردند که فرزندشان بيش از اندازه به محبت عادت نکنند و در همين حال به نحوي برخورد مي کردند که ما فرزندان ايشان علاوه بر علاقه فراوان که به او داشتيم تا حدي زياد ايشان را محرم خود مي دانستيم و هم اينکه از حد خود نمي توانستيم خارج شويم و از ايشان حساب مي برديم.

در رابطه با مسائل تربيتي که در رابطه با فرزندانشان بود، ايشان مي گفتند: هر وقت مسئله اي را ميخواهم به فرزندانم بگويم از يکماه پيش زمينه سازي مي کنم مثلا بعضي از کارهايي که مي کرد اين بودکه در رابطه با آزاد گذاشتن و نگذاشتن ما از يک طرف به هيچوجه مطلبي را تحميل نمي کرد حتي بعضي موقعها که ما يک حالات خيلي نامربوطي داشتيم ايشان به هيچوجه تحميل نمي کرد. بلکه به ما ميدان مي داد که به نتيجه اون مسائل خودمان برسيم و پوچي آنرا احساس کنيم،‌البته از طرف ديگر طوري بودکه هيچوقت از مسائل ما غافل نبود.

مرحوم پدرم ازکوچک ترين مسائل خانواده غافل نشد. يادم مي آيد درباره موقعي که برادر بزرگترم در حال بدنيا آمدن بود و پدرم به مکه مشرف شده بود مي گفت؛ کنار قبرستان بقيع آنقدر آن آيه اي که حضرت ابراهيم دربارة فرزندش خوانده تکرار کردم که بيهوش شدم و افتادم . ايشان بدين دقت متوجه مسائل ما بودند و اگر ماپنهاني کاري را انجام ميداديم بعدها ميگفتند فلاني آن کار شما درست نبود در صورتيکه مي توانستند خيلي راحت تر ما را مجبور کند که آن کار را نکنيم .

در رابطه با وقت ايشان در خانه به جرأت مي توانم بگويم که هرگز بيکار نبودند و در تمام مدتي که در منزل بودند، ديده نشد که حتي يک ربع ساعت بيکار نشسته باشند يا فقط با حرف زدن وقت بگذرانند ‌، اصلا اين چيزها در کارش نبود. شب و روز ، جمعه و غير جمعه براي ايشان اصلا فرقي نداشت و بهيچوجه ماهم انتظار نداشتيم در حالي که به شدت به مسائل خانواده رسيدگي مي کردند يک وقتي هم اينطور از ايشان بگيريم. ايشان در رابطه با وقتش آنقدر مفيد بود و به کارش مي رسيد که گاهي قبل از اذان نماز صبح به مدرسه حقاني مي رفت تا ببيند طلبه ها در چه حالي هستند در رابطة‌با اقوام در فايل کسي به اندازه ايشان مشکل گشا نبود. چه با افراد مذهبي و يا فاميلهايي دور ولو افرادي که از نظر مذهبي وضع خوبي نداشتند و حتي در بعضي مواقع در حق پدر ما ظلم کرده بودند، وقتي کاري داشتند يا گرفتاري داشتند و يا نه همينطور به منزل ما مي آمدند ايشان کمال احترام را به آنها ميکردند در رابطه با مادمان که همسر ايشان بود برايش يک نمونة کاملي بود يعني از يک سو بگونه اي بو دکه باعث رشد ايشان مي شد و از سوي ديگر به هيچوجه آ“ حالات استبداد و حکومت مطلق مرد را در خانه قائل نبود،‌بصورتي بو دکه هميشه کمال استفاده را مادرم از ايشان مي برد،‌در مسائل اخلاقي و وضع تربيت خانواده ودر رابطه با مسئوليت خانواده طوري که مادرمان مي گويد هر چه دارم از پدرتان است.