عارفي وارسته در متن مبارزه و اجتماع

شهيد قدوسي : يکبار که حدود دو الي سه ماه در مشهد بودم، تنها وسيله اي که داشتم يک جاجيم بود که شبها در حرم روي آن مي خوابيدم و غذايم نان خالي و هلوي مشهدي بود.

خصوصيات بزرگان و علماي رباني همچون آيت الله قدوسي که زندگي آنان مالامال از کوششها و مجاهدتها علمي و اخلاقي ومشقت هاي طاقت فرساست ، تجسمي از ارزشهاي الهي است که در طول زندگاني، شمع گونه خويش ، در عشق به معبود از وجود خود مايه گذاشتند و سوختند و در وفاي به عشق، جان باختند، درک و تأمل در اين زندگي ها فضيلت و نعمتي است تا با اقتداي به راه اين شهدا و مربيان تقوي ووارستگي . پايه هاي انقلاب اسلامي و تداوم حقيقي آن را تحکيم بخيم . در زير با استفاده از «يادنامه آيت الله قدوسي» به گوشه اي از خصوصيات و زندگي اين معلم اخلاق اشاره مي گردد.

مرحوم حجت الاسلام شهيد علي قدوسي در پنجم رجب سال 1306 خورشيدي در شهرستان نهاوند در يک خانواده روحاني تولد يافت . پدر وي مرحوم آيت الله ملا احمد قدوسي بود که از علماي معروف زمان خود بوده و به علم و تقوي شهرت خاصي داشت. وي تحصيلات خود را در نجف اشرف گذرانيده بود و پس از آخرين استفاضه از محضر درس مرحوم آيت الله ميرزا محمد حسين شيرازي و مرحوم ميرزا حبيت الله رشتي و آيت الله آخوند ملا کاظم خراساني با اين پيشنهاد ايشان با مخالفت پدرش روبرو مي شود و پيشنهاد مي کند که براي ادامه تحصيلات به قم آمده و به فرا گرفتن دروس اسلامي بپردازد.

مرحوم شهيد قدوسي به اين پيشنهاد تمايل چنداني نداشت،‌تا اينکه جرياني پيش مي آيد که فکرش عوض مي شود و راهي قم مي گردد.

خود شهيد درباره اين دوران مي گويد:‌

پدرم سعي بسيار داشت که يکي از ما برادران را براي تحصيل علوم ديني آماده نمايد. ولي تا آن موقع موفق نشده بود و من در آن زمان بهيچ وجه علاقه اي به اين راه نداشتم و با توجه به جو مذهبي مردم و جو ضد مذهبي و غربي که رضا خان در دبيرستانها ايجاد کرده بود، خواندن دروس دبيرستان مناسب خانواده مذهبي ما نبود. با اين حال من با مشقت بسيار بدون در نظر گرفتن اين مسائل به دبيرستان مي رفتم و اين زمان بحرانهاي فکري من بود.

بهر حال مقدمات سفر او به قم فراهم مي شود و در سال 1321 که مرحوم شهيد قدوسي بيش از پانزده سال نداشت به قم آمده و ابتدا مورد توجه مرحوم « آيت الله صدر» که يکي از گردانندگان حوزه علميه قم بود و شناختي از پد مرحوم شهيد قدوي داشت قرار مي گيرد، ولي چون امکان حجره و محل سکونت طلاب و آنموقع خيلي کم بود در ابتداي دوران تحصيلي با سختي و مشکلات زيادي روبرو مي گردد و با کوششي خستگي ناپذير به تحصيل مشغول مي شود و دروس مقدماتي را طي چندين سال تمام و وارد درس خارج مي شود ايشان در اين باره مي گويد

بعد از آمدن به قم مشقات زيادي را تحمل کردم . در حالي که در سن کم در غربت بسيار به من سخت مي گذشت . بعلت نبودن جا در حجره اي کوچک همراه با چندين نفر ديگر زندگي مي کردم و مدتي در يک اتاق کوچک که گوشه اي از آن فرش شده بود و گوشه اي ديگر جايي بود که آب شستشوي ظرف و وضو در آن مي ريختند و من چون از همه افرادي که در آن اتاق بودند کوچک تر و تازه کارتر بودم در پائين اتاق مي خوابيدم و هميشه لحاف و تشکم داخل آب مي رفت و خيس مي شد.

با همه اينها با رنج و مشقت تمام درس را ادامه مي د ادم و از خواب وغذاي خود مي زدم تا بتوانم بيشتر درس بخوانم . بسياري از شبها آنقدر مطالعه مي کردم که ديگر توان آماده کردن غذا نداشتم وهمانگونه مي خوابيدم . جز دوران کمي در سال تمام آنرا به درس ومباحثه ميگذراندم و حتي در ايام ماه محرم نيز از روزهاي تاسوعا و عاشورا اتمام وقت خود را صرف درس مي کردم. بعدها که يک مقدار گذشت تا بستانها با مشقت ورنج بسيار براي زيارت به مشهد مشرف مي شدم و البته سختي هاي بسيار مي کشيدم.

يکبار که حدود دو الي سه ماه در آنجا بودم،‌تنها وسيله اي که داشتم يک جاجيم ( چيزي شبيه پتو ولي از آن زبرتر و خشن تر ) بود که شبها در حرم روي آن مي خوابيدم و غذايم نان خالي و هلوي مشهدي بود. طوري که بعد از مدتي يکي از دوستانم مرا ديد و گفت اگر وضعت همينطور ادامه پيدا کند ديگر به قم بر نخواهي گشت.

و اينگونه بود که در اثر مشقات ، ضعفهاي بسياري بر بدن وي عارض گشت ، چنانچه تا آخر عمر اثرش باقي مانده و آن رنج مي برد. با اين وضع وي درس خود را ادامه داده و درس خارج رامدتي نزد آيت الله بروجردي و سپس در محضر امام خميني فرا مي گيرد و به درجه اجتهاد نائل مي شود.

در همين درسها بوده است که با رهبر بزرگ شيعه حضرت آيت الله العظمي امام خميني آشنا شده و به وي آنچنان علاقه مند ميگردد که تا آخر عمرش دست از پيروي وي برنداشته و پيوسته يار صديق امام بوده است. شهيد قدوسي از همان زمان آغاز طلبگي علاقه و ارتباط خاصي با صاحبان اخلاق خدائي و عارفان داشته و پيوسته هر کجا که نشاني از اهل سر مي يابد، دنبال ميگيرد تا بلکه نشاني بيشتر از نهانخانه يار بيابد و بعدها در نوشته ها و دروس اخلاقي خود مکرر داستانهايي از اين افراد با ذکر منابع ذکر مي کرد و بسياري از مسائلي را که به آن رسيده بود ناگفته مي گذاشت و بدرستي يکي از خصائص عالي او اين بود که هنگامي که او را مي ديدي حدس زده نمي شد که اين کسي است که سالها در سير و سلوک و طريق عاشقان بوده و قسمت عمده عمر خود را در اين راه صرف کرده است و گاهگاهي که بامحرمان خود مي نشست ،‌گوشه اي از اين باطن پر عمق را مي گشود.

ايشان از شاگردان درس اصول فلسفه و روش رئاليسم استاد علامه طباطبائي و از افرادي است که با شهيد مطهري و بهشتي و امام موسي صدر و آيت الله منتظري در اين دروس شرکت داشتند و بهره هاي فراوان از آن گرفته است و علاوه بر آن ،‌در جلسات اخلاق استاد نيز بطور مستمر شرکت داشته است و از اين کلاسها از روح و اخلاق بزرگ علامه ،‌تلمذ بسيار نموده است و جريانات و صحبتهاي بسياري از علامه و استاد اخلاق وي حاج ميرزا علي قاضي قدس سره ،‌که از مشايخ سير و سلوک علم و تقوي در زمان خود بوده است نقل مي کرد و پيوسته هنگامي که صحبت از اهل تقوي و معرفت و علماي رباني مي شد از اين بزرگوار ياد مي نمود بدرستي که استاد شهيد بيشترين تاثير را در زندگي خود از اين دو استاد بزرگوار شيعه حضرت امام و مرحوم علامه گرفته است و در اينجاست که علم رباني را فرا مي گيرد وي بارها مي گفت:

آن عالمي که خواب و نفس کشيدنش عبادت است علم موحد متقي است.

و از اين رهگذر بود که هنگامي که مسئوليت مديريت مدرسه حقاني را بعهده گرفت، به جواناني که مي آمدند طلبه شوند مي گفت:‌

اين انتخاب شما انتخاب بزرگي است، اين راهي است که اگر پيروز شديد به مقام اعلي مي رسيد و اگر نتوانيد بهدف برسيد وضعتان از يک انسان عادي که در راه قطع وابستگي به جايي نرسيده ،‌بدتر خواهد شد و اين راهي است که علم تنها نمي خواهد بلکه عالم رباني مي خواهد.

سه دوره مشخص در حيات سياسي استاد ‌:

بطور کلي زندگي سياسي استاد را بر حسب زمان و شرائط آن مي توان به سه دوره مشخص تقسيم کرد:

1- سالهاي 30 و 31 تا 41 و 42 ،‌اين دوره مصادف بود با حرکت اسلامي فدائيان اسلام ومبارزات ملت ايران به رهبري روحاني عالي قدر مرحوم آيت الله کاشاني در نهضت ملي کردن صنعت نفت و کوتاه کردن دست انگليسيها از ايران که خود بخود جو ملتهب ومتلاطم سياسي در آنروزگار ، شهيد قدوسي را که در آنروز طلبه جواني بود،‌بسمت فعاليت هاي سياسي مي کشانيد.

در اين دوران حساس آن شهيد بزرگوار بنابر نقل يکي از اساتيد حوزه با هواداري از حرکت فدائيان اسلام و نهضت ملي شدن نفت به رهبري روحاني مجاهد مرحوم آيت الله کاشاني در جريانات سياسي زمان خود فعالانه شرکت کرد.

از ديگر فعاليت هاي بنيادي استاد در اين دوران حساس،‌شرکت فعال در تلاشي بود که بهمين منظور متشکل کردن حوزه علميه و سازماندهي يک حرکت عميق و دراز مدت براي بهره وري از نيروي عظيم روحانيت در حوزه هاي علميه صورت گرفت.

دوره دوم از سال 41 تا پيروزي انقلاب اسلامي ‌:

شهيد بزرگوار آيت الله قدوسي بعنوان يکي از شاگردان برجسته امام امت، در صف پيشتازان نهضت مقدس اسلامي و در شماره آن گروه از مدرسين و اساتيد حوزه علميه بود که فرياد دشمن کوب امام امت را با تمام وجود لبيک گفتند . اين گروه از اساتيد همان کساني بودند و اولين گروه نسبتاً متشکل و معتقد به سازماندهي حوزه بحساب مي آمدند ابتدا مبارزه با دولت علم و طرح ضد اسلامي انجمنهاي ايالتي و ولايتي شروع شد و بدنبال آن مبارزه با طاغوت از راه افشاي جنايات شاه و مقابله با طرح خائنانه انقلاب سفيد و سلطه اسرائيل و امريکا ادامه يافت که منجر به حمله دژخيمان به مدرسه فيضيه و تعطيل حوزه هاي درسي و در نهايت دستگيري امام و زنداني کردن ايشان و قايم خونين 15 خرداد 42 گرديد. در اين دوران روحانيت مبارز با افشاگري هاي پي در پي و روشنگري هاي موثر واعتراضات شديد خود بشکل هاي گوناگون و از راه انتشار نشريات و اعلاميه ها با تودهني زدن به توطئه گران بعنوان بازوي تواناي انقلاب اسلامي ،‌نقش اساسي داشت و شهيد قدوسي از عناصر فعال و موثر اين جمع بود.

چنانکه بنا بگفته رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي حجت الاسلام رفسنجاني اولين همکاري همه جانبه و جدي که با ايشان داشته اند در انتشار يکي از نشريات مخفي حوزه در زمان بازداشت امام در قيطريه بوده است.

بدنبال پيش آمدن مسئله کاپيتولاسيون و سخنراني کوبنده و فرياد طاغوت شکن امام در چهارم آبان و دستگيري ايشان در13 آبان و تبعيد به ترکيه ، روحانيت با اعتراض شديد نسبت به تبعيد امام و اعتراض به دولت ترکيه از طريق سفارت آن دولت در تهران وانتشار اعلاميه ها و نشريات مخفي حرکت خود را در خط مبارزه که بوسيله امام ترسيم شده بود ادامه داد. اما در اين هنگام شدت اختناق و دستگيري و ضرب و جرح علاقمندان امام و تبعيد و شکنجه و زندان و ايجاد رعب و وحشت به اوج خود رسيده بود و فشار بقدري شديد بود که حتي در حوزه هاي علميه مي رفت که سکوت و رکود حاکم گردد و اين موضوعي بود که سخت شاگردان عاشق امام را رنج مي داد توجه باين واقعيات و دشواري فعاليت علني عليه رژيم، جمعي از دوستداران و شاگردان د لسوخته امام از جمله شهيد قدوسي را بر آن داشت که متناسب با شرائط اختناق، کيفيت مبارزه را تغيير دهند و همين انديشه مقدمه تشکيل يک گروه سازمان يافته مخفي از مدرسين و اساتيد حوزه علميه بمنظوري تداوم مبارزه گرديد.

اين تشکيلات که اولين هسته مبارزاتي مخفي در تاريخ حوزه هاي علميه اسلامي ومتشکل از اساتيد عالي مقام حوزه بود و بعدها به گروه 11 نفري مشهور گرديد . در اين تشکيلات که يک سلسه جلسات علني پوششي براي نظم و اصلاح امور حوزه و يک سلسه جلسات کاملا مخفي و زيرزميني براي طراحي و برنامه ريزي مبارزه با رژيم داشت، چهره هاي محبوب و شخصيتهاي بزرگي همچون حضرت آيت الله منتظري وحجج اسلام خامنه اي و رفسنجاني عضويت داشتند و مرحوم استاد شهيد قدوسي مسئوليت اطلاعات و اخبار را در گروه بعهده داشت. البته اين تشکيلات مدت زمان زيادي ادامه نيافت و پس از مدتي وقفه در فروردين ماه 1345،‌اساسنامه آن در بازرسي محل کار يکي از اعضاء بدست ساواک افتاد و در بازجوئي از ايشان تشکيلات به اصطلاح لو رفت و افراد آن تحت تعقيب مامورين ساواک قرار گرفتند.

کشف اين جريان براي ساواک آنچنان وحشت آور جلوه کرد و گران تمام شد، که بلافاصله رئيس ساواک وقت قم (سرهنگ بديعي)‌احضار و مورد توبيخ قرار گرفت و از قم منتقل گرديد و بدنبال لو رفتن اين جريان عده اي دستگير و عده اي فراري شدند و استاد شهيد نيز در همين رابطه تحت تعقيب قرار گرفته و بالاخره به چنگ ماموران ساواک افتاد و بهمراه حضرت آيت الله منتظري و مرحوم آيت الله رباني در زندان قزل قلعه زنداني شدند.

دژخيمان ساواک عليرغم فشارهاي زياد و شکنجه هاي رواني و جسمي نتوانستند از شهيد قدوسي و ديگر همرزمانش اعتراف بگيرند و پس از بازجوئي هاي مکرر شايد متقاعد شدند که اين تشکيلات هدفي غير از تنظيم امور تحصيلي طلاب و تدوين کتب و متون درسي نداشته است، لذا پس از چندي اين عزيزان از زندان آزاد شدند. تاسيس ومديريت مدرسه حقاني (منتظريه)‌: يکي از فصول درخشان حست استاد شهيد که از بعد سياسي – اجتماعي نيز مي تواند و بايد بعنوان يک حرکت عميق و زير بنائي مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد، اقدام به تاسيس و اداره مدرسه علميه حقاني و مکتب توحيد براي خواهران بود، که با مشارکت و همراهي مستقيم شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و با همياري تني چند از اساتيد معظم حوزه ، اما به هدايت ونظارت و مديريت کم نظير استاد شهيد تاسيس شد و بزرگترين خدمات را در حد خود به حوزه علميه انقلاب اسلامي انجام داد. در اين گفتار تنها تاکيد بر اين نکته ضروري است که تاسيس و اداره مدرسه حقاني تنها يک حرکت فرهنگي و علمي و تربيتي صرف نبوده و چنانکه بعدها روشن شد ، دقيقا يک حرکت عميق اساسي، زير بنايي و حساب شده سياسي نيز بود که با گسترش آن مي توانست پشتوانه عظيم از نيروي انساني براي تامين نيازهاي انقلاب بزرگ اسلامي قرار گيرد . بي جهت نيست که ساواک در آن زمان از اين حرکت شديدا احساس خطر کرده و در اسناد و گزارش هاي خود اين مدارس را بعنوان مرکزي براي گردهمايي هواداران امام معرفي نمايد.

در ان زمان بودند ساده انديشاني که بر اين عزيزان خرده مي گرفتند و حتي بسياري از شاگردان شهيد نيز از جمله تندرواني بودند که تصور مي کردند پرداختن به تاسيس و اداره مدارس با آن عنايت خاصي که مرحوم قدوسي داشت، نمي توانست در تسريع حرکت هاي تند مبارزاتي نقش سازنده اي داشته باشد

جامعه اسلامي ما در تاريخ گذشته خود کمتر به اين مهم توجه نموده است و انديشمندان مسلمان کمتر بفکر ايجاد حرکت بنيادي در فکر و انديشه زنان مسلمان افتاده اند. با توجه به اين مساله بود که شهيد قدوسي ضرورت ايجاد يک مدرسه براي تحصيل زنان را تشخيص داد . با تاسيس اين موسسه در همان سالهاي اول مواجه شدند با موج استقبال خواهران مشتاق که از سرتاسر کشور براي تحصيل علوم ديني به قم مي آمدند.

البته در ابتداي جريان تاسيس با اشکالات زيادي مواجه شدند از يک طرف ساواک سعي زيادي در بهم زدن اين جريان مي نمود و سعي داشت با نفوذ افرادي به داخل مدرسه ،‌آنرا بر هم زند و يا ايجاد حوادثي نمايد که مردم نسبت به اين جريان بي اعتماد گردند . ازطرف ديگر شهيد قدوسي درگيريهايي بسياري با افرادي که در اجتماع داراي شخصيت وموقعيت کاذب بودند و چه بسيار روحانيوني که بعدها جريان خدايي انقلاب اسلامي آنان را رسوا کرد،‌داشت، ولي همه اين مشکلات با ياري خداوند وهوش و ذکاوت شهيد قدوسي وتجربيات چندين ساله مديريت در مدرسه حقاني پشت سرگذاشته شد و هم اکنون نيز مدارس زيادي درحوزه براي تحصيل خواهران وجود دارد.

شهيد قدوسي وهمفکران وي با ايمان واعتقاد بر لزوم حاکميت نظر و برنامه و هماهنگي وانسجام تمامي هم خويش را در تغيير اين پندار که « نظم حوزه در بي نظمي است.

مصروف داشتند و بااجراي برنامه آموزشي منظم واصولي و باکنترل و نظارت دقيق بر امور تحصيلي طلاب مانع از هدر شدن نيروهاي مستعد و ذيقيمت علاقمندان علوم اسلامي شدند، نظارت و هدايت علاوه بر بعد آموزشي، ابعاد اخلاقي و معنوي و طرز تفکر ساسي، اجتماعي طلاب را نيز شامل مي شد. با اين نظرات و هدايت بودکه فضاي فکري و معنوي حاکم بر مدرسه با برکناري از هر گونه تحجر وجمود و بيگانگي از واقعيات جامعه زمينه هاي رشد طلاب را متناسب با رشد جامعه فراهم مي آورد با نگاهي به وضعيت فکري بسياري از طلاب« مدرسه منتظريه» آثار ارزنده اين هدايت را مي توان مشاهده کرد.

شاگردان شهيد قدوسي همانگونه که در سالهاي خفقان شاهنشاهي دوشادوش برادران مبارز خود در حوزه علميه قم و سراسر کشور مشعل مبارزه با روشن نگهداشته بودند و در اين راه مورد يورشهاي ددمنشانه ي وقت بي وقت ساواک شاه قرار گرفتند، پس از انقلاب نيز ،‌آنچه در توان داشتند به انقلاب اسلامي که خود وهمه ي امت را مديون آن مي دانند ،‌خالطانه تقديم داشتند و در همين راه دو مربي و استاد گرانقدر خويش، شهيد بهشتي ، شهيد قدوسي و جمعي در حدود سي نفر از دوستان و همدستان خود را در قربانگاه عشق الهي و ميدان هاي نبرد و انقلاب فدا کردند.

تشکيل جلسات هفتگي بحثهاي سياسي، اجتماعي و فکري توسط شهيد مظلوم آيه الله بهشتي براي طلاب دوره عالي مدرسه و نيز جلسات ويژه متعدد ايشان در جهت تحليل جريانات سياسي و خطوط فکري و وظيفه ونقش روحانيت در قبال آنها،‌بذر بينش صحيح سياسي اجتماعي برخاسته از اصول اسلامي را در بسياري از طلاب مستعد بارور ساخت.

در اين گونه جلسات بودکه شهيد مظلوم مي گفت:  در برابر حملات چون مرده بودن شان ما نخواهد بود، و گر چه حرکت بدون ضايعه امکان ندارد و از دست رفتن عزيزان را به عنوان فرسايش حرکت مي توان پذيرفت، ولي بشرط اينکه حرکت، حرکت باشد و حرکت بماند . اگر چنين باشد طليعه ايست بسيار معني دار و بسيار مسئوليت آور.

و دربارة روحانيت و وظيفه روحاني در قبال مردم مي گفت: «اينکه مردم خود را هم صف طلبه مي دانستند در جريان مبارزه با رژيم شاهنشاهي» مي دانيد در 20 سال پيش چنين نبود: سال 39 اولين پديده بود که روحاني و نسل جوان در کنار هم در مسجد مي نشستند و درسال 42 بر عمق پيوستگي بين مردم و رهبر و زعيم پي برديم، علت چيست؟

پيوندميان فقاهت و جهاد، و باز در همين جلسات هدايت فکري بودکه شهيد مظلوم مي گفت: بيخود نيست که آن رهبر در گوشه نجف دلش مي سوزد و براي برقراري اين پيوند ( پيوند روحاني و روشنفکر) پيام مي فرستد . او از من بهتر مي داند که پيوند بين روحاني و روشنفکر مال همين چند سال بوده از سال 50 به بعد ، روشنفکر متدين بي سلاح و مومن باسلاح بي فکر و روشن فکر بي دين باسلاح بوده ولي حال اينها جمع شده  روشنفکر متدين باسلاح و به نحوه ي اصيل جامعه و انقلاب است که متوجه حوزه هاي علميه است. حوزه هاي امروز بيش از هر زمان ديگر مي بايست خود را در متن مسائل اعتقادي ،‌سياسي و اجتماعي جامعه يافته و با چشمي باز و حساسيتي روز افزون به تحصيل غناي لازم علمي براي گشودن راه حاکميت همه جانبه اسلام بر جان و فکر و زندگي جامعه ي بزرگ اسلامي بپردازد . با از اين بهشتي مظلوم است که پويندگان پرتلاش حوزه را هشدار مي دهد: محيط اکنون در انتظار امامتي است، آگاه،‌که ما و شما و تلاشهاي شما اگر در ارتباط با اين نياز صورت نگيرد ‌يعني تکامل امامتي آگاه، هباء منثور است. بايد انسانهائي باشيم آماده براي هر نوع فداکاري و مبادا افرادي در ميان شما باشند که بالا بردن شناخت را موضوع بدانند بلکه طريق است براي امامتي آگاه بسوي حق و عدل ،‌عدلي شامل و جامع،‌خون جوانان شهيد بي شک به رويش جوانه هاي کمک مي کند. ولي به معناي بي نيازي از باغباني شما نيست

او مي گفت: نمي رويم در قله شناخت منزل گيريم بلکه به قله شناخت مي رويم تا تمام جوانب را ببينيم و همه جانبه تر عمل کنيم ولي با کمان نيست اگر رسيدن به قله شناخت 35 سال طول کشد،‌زمان مطرح نيست،‌سرعت معقول بدون تلف دقيقه اي

و حوره آنگاه ميتواند در رأس مديريت سياسي ومذهبي جامعه و هادي آن باشد که با توجه به ضرورت هاي ، برنامه هاي علمي و فکري خويش را تنظيم کند و دروس و برنامه هاي علمي و فکري خويش را تنظيم کند و دروس و برنامه ها ي علمي و فکري خويش را تنظيم کند و دروس و برنامه ها و روشهاي تدريس و تحقيق و تبليغ و ساخت سياسي - اجتماعي آن هماهنگ با نيازها تکامل يابد و فقيه و مفسر و خطيبش با آگاهي کامل به مشکلات و نيازها پاسخي واقع بينانه ارائه دهد.» و به گفته شهيد بهشتي اعلي الله مقامه:  با دانستن کليات کار سياسي روشن نمي شود، بلکه با احاطه کامل به جزئيات امکان دارد

استاد شهيد قدوسي که خود عمري را در جهاد اکبر گذرانيد و بحق مربي خود ساخته و داراي روحي بلند و نفسي مطمئن و آراسته به فضائل ارزشمند اخلاقي و رهنماي رهروان «خطه قرب» بود، با وسواسي بجا به تربيت معنوي و اخلاقي طلاب پاي مي فشرد.

درسهاي اخلاق او هر هفته بسان مائده اي الهي روح پرعطش طلاب مدرسه و ديگر برادراني را که در درس شرکت مي جستند سيراب مي ساخت . درس هاي اخلاق وي درس عبادت، درس تقويت اراده، درس عزت و سرفرازي ،‌درس زهد و وارستگي و در يک سخن درس جهاد و اجتهاد بود. رفتار و زندگي او نيز پشتوانه اي محکم بر صدق سخنش شناخته مي شد.

شهيد قدوسي از همان زمان آغاز طلبگي علاقه و ارتباط خاصي با صاحبان اخلاق خدائي و عارفان داشته و پيوسته هر کجا نشاني از اهل مسر مي يافت دنبال مي کرد.

شهيد قدوسي با هواداري از حرکت فدائيان اسلام ونهضت ملي شدن نفت به رهبري ايت الله کاشاني در جريانات سیاسي زمان خود فعالانه شرک مي کرد.

يکي از فصول درخشان حيات استاد شهيد اقدام به تأسيس و اداره مدرسه حقاني و مکتب توحيد بامشارکت و همراهي مستقيم شهيد مظلوم بهشتي بود.

تأسيس و اداره مدرسه حقاني تنها يک حرکت فرهنگي و علمي صرف نبود و چنانکه بعد ها روشن شد،‌دقيقا يک حرکت عميق اساسي و حساب شده ي سياسي نيز بود