در سوگ تو اي رادمرد،

اي کوچ زيباي سپيده ،

اي جمع کرده دريا را ، در کنجي

در سوگ تو اي بزرگ

من گريستم،

دريا گريست،

موج گريست

صحرا و دشت گريستند اما

هيهات ،‌هيهات که در داغي مهاجم خورشيد

و هجوم بي امان مذابي ذره ها

مات مي شدند قطه هاي اشک

و مي مردند روبروي چشمهاي غربت گرفته مان يادها ، فريادها

صداي آنجا که تو هستي

نزديک نزديک ماست،

ما، صداي بال ساده مرغها

و صداي حرير نقره اي ملائکه

و شرشر ملايم نهرهاي عسلي را

مي شنويم

اما، ما ، اين تکرار مداوم منظومه ها

و اين مهجورين کهکشانهاي بزرگ خدا تبدار تبدار،

تنهامان

ملتمس سلام با توست

اي پسر کوچک حضرت آقا

آيا دست ما را مي گيري؟

بمناسبت سالگرد شهادت شهيد بزرگوار ، آيت الله قدوسي قدس تر بته الشريف

پسر کوچک حضرت آقا

يکي از مبلغين يکروز در ضمن صحبت اظهار ميدارد، ديشب خواب ديدم پيغمبر اکرم(ص) را که بدست مبارک خود ، عمامه بر سر «پسر کوچک حضرت آقا» (اشاره به پدر مرحوم شهيد قدوسي) گذاشت.

شهيد بزرگوار قدوسي، امام را کاملاً شايسته براي رهبري، مي دانست، و از همان اوان، فرمان او را، بزرگ مي داشت.

بسم الله الرحمن الرحيم

مي گويند:

يکي از مبلغين که براي تبليغ به نهاوند آمده بود و سالها در زندان رضاخان، پدر شاه مخلوع، شکنجه و آزار ديده و تازه آزاد شده بود و شناخت چنداني نسبت به خانواده آيت ا.. قدوسي، پدر مرحوم شهيد قدوسي نداشت، پس از اقامه نماز هر روز بمنبر مي رود.

يکروز در ضمن صحبت ، اظهار ميدارد، ديشب خواب ديدم پيغمبر اکرم (ص)‌را که بدست مبارک خود، عمامه بر سر  پسر کوچک حضرت آقا

«اشاره به پدر مرحوم شهيد قدوسي» ، گذاشت. اگر همچه پسري ايشان دارد و در مسجد مي باشد او را بمن نشان دهيد . که از طرف حاضرين در مسجد ، مرحوم شهيد قدوسي. به او معرفي مي گردد، و او پس از ختم منبر و پائين آمدن او را بغل مي گيرد و مصاحفه مي کند و مي گويد بکوش که مقامي عالي در انتظار توست.

از آن پس تحول عجيبي در مرحوم شهيد قدوسي شروع مي شود و مقدمات طلبگي او مقداري بعد فراهم، و ايشان عازم قم مي شوند و چنانکه ديديم به مقامات برگي از حيث علمي و اخلاقي نائل مي آيند ، و اين مهم از گفتار بزرگاني نظير آيت الله جنتي ، آيت الله گيلاني و همچنين از سلوک فردي خود ايشان ملحوظ بود.

نکته

و اما نکته اي را بايد مد نظر داشت و آن اين است که اولياء هميشه انسانهايي چند بعدي بوده اند و هستند. نمي شود که ولي، کسي باشد که در گوشه اي بخزد و تسبيحي بدست بگيرد و سجاده اي پهن کند و دائما مشغول ذکر و دعا باشد. ولي، کسي است که براي هدايت آمده است و همين اقتضا مي کند که تمامي موانعي را که مانع هدايت انسان است برگيرد. از همين جا است که مي بينيم اولياء هميشه به تناسب زمان، وارد در مسائلي هستند که آن مسائل، در همان زمان خاصي شرايط جامعه، مانع هدايت انسان هايند.

وارد شدن در امور سياسي هم با همين ديد است که بزرگان، گاه يک حکومت طاغوتي با تمام وابستگي ها و تشکيلات مربوط به آن را ، مانع فلاح انسانها مي بيند و به مبارزه با آن بر مي خيزند اين مبارزه، نه مبارزه صرف يکي از ابعاد اجتماعي، بل مبارزه در تمام جوانبي است که طاغوت به کمک آنها تسلط خويش را محاط مي گرداند مرحوم شهيد قدوسي از بدو شناخت خويش به جهت به ثمر رسيدن نهال هدايت انسان، وارد و داخل در امور سياسي گشت و در جريان نهضت آيت الله کاشاني و همچنين فدائيان اسلام با شهيد نواب صفوي همکاري داشت. همچنين او کسي بود که يکي از مخالفين سرسخت حزب توده محسوب مي شد و در برخوردهاي عميق با حزب توده در همان سالهاي خيانت بار اين حزب شرکت مي جست اين حرکات نشاني از بافت صيح و منسجم فکري او و نشاني از بزرگي و عمق اين رادمرد مي باشد.

بعدها

به تدريج و پس از گذشت آن دوره از مبارزات شهيد سعيد قدوسي، با بر گرفتن کوله باري از تجربه و علم وارد در دوران اخير شد و نيازهاي عظيم انقلاب را در ارتباط با مبارزات و رفع منابع هدايتي انسان در اين جهت مي ديد:

نياز انقلاب اسلامي به يک رهبري کامل

رشد کساني که در ربط با يک انقلاب ،بتواند مثمر ثمر باشند

گذاشتن کلاسهايي که بتوانند ابعاد مختلف علمي جوانان تأمين کنند

وارد کردن خواهران به گستردة عظيم مبارزه با جهل و طاغوت

توجه به اخلاقيات طلاب به جهت تحذيب حرکت اسلامي

و …

شهيد بزرگوار قدوسي، امام را کاملاً شايسته براي رهبري مي دانست و از همان اوان فرمان او را بزرگ مي داشت و در جهت خدمت به اهداف امام در کنار رادمردان نظير شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و کمک رجال عظيمي القدري همچون پاره تن امام شهيد آيت الله مطهري و حضرت آيت الله گيلاني و…به مدرسه منتظرية (حقاني) قم را اداره مي فرمود در اين مدرسه، دروسي مثل اقتصاد روانشناسي جامع شناسي، زبان خارجه و علوم روز ديگر به کمک اساتيد دانشگاه و غيره، در کنار دروس معمول حوزه تدريس مي شد تا شاگردان بتوانند در ابعاد مختلفي رشد و ظهور بنمايند و عالم بزمان خويش گردند.

قبل از اينها، ايشان درس اخلاق را مقدم بر دروس ديگر قرار مي داد تا علم، حجاب اکبري براي طلاب نگردد.

اکنون از ثمرة کوششهاي اين شهيد بزرگ و همزمان ديگرش، بسياري از روحانيون فاضل اين مدرسه در نهاد ها و مکانهاي مختلف مربوط به انقلاب نقش دارند و از ارکان مهم کمک به اداره مملکت مي باشند.

در جهت وارد کردن خواهران به پيروي از تفکر سالم اسلامي، و اعتقاد به اين مطلب که خواهران عنصر اساسي اي به لحاظ حرکت پوياي انقلاب اسلامي هستند مدرسه اي را براي خواهران بنيان نهادند که با استقبال عظيم خواهران مسلمان ما مواجه گشت اين حرکتهاي شهيد قدوسي نشانگر توجه او به مسائل اسلامي است و نشان اين مطلب است که ايشان، با چه ديد عمقي در جهت مبارزه با دستگاه ظلم و رفع اين مانع بزرگ مي کوشيده اند و اين مهم دليل شناخت که اولياء هميشه متوجه اند .

دوستان غيب

اما اشتباه است که ما، تمامي حرکات بزرگانمان را با ديد سياسي صرف و تحليل کنيم. اينها دستها و آيه هايي از غيبند. اينان دوستان غيب اند که خداوند براي هدايت ما آنها را مي پروراند و بزرگ مي کند.

يادمان نرود حرف علامه بزرگ اميني را که«خميني ذخيره خداست براي شيعه» و حرفهاي شهيد بزرگوار دست غيب را که «جامعه عتيق شيراز ، هيچ وفت خالي از ولي نبوده است» و پيش بيني و وجود و شهادت بزرگاني نظير شهيد بهشتي را در الزام اناصب، بحار و يوم الخلاص ، و بوسيده شدن لبهاي شهيد مطهري را ،‌توسط رسول الله در خواب ايشان ، و دعاي شهداي بزرگ ، صدوقي ، دستغيب ، مدني و سيد عبدالکريم هاشمي نژاد را براي شهادت ، در صحن مبارک حضرت امام رضا عله السلام و پس از آن استجابت آن دعا و شهادت تمامي اين بزرگواران به فاصله هاي نزديک و خواب آن مبلغ را براي پسر کوچک حضرت آقا و … اينها و هزاران دليل ديگر که در سينه هاي ما نهفته است،‌وضوح غيبي بودن انقلاب اسلامي و حرکت هدايتي در زمان غيبت را فرياد مي کنند . ولو که مشرکين راه اکراه باشد و ولو اينکه خيلي ها را خوش نيايد. آينده زلال و روشن ما ، صدق ما را گواه خواهد بود.

و خداوند اين الگو ها را بيامرزاد، که کوشيدند اعتماد ما را به کمال برسانند،.. و خداوند ياران ماندة امام را حفظ فرمايد و شايستگاني را براي ياري حضرتش بپروراند . بد نيست حرف آخر را در مورد ايشان از زبان حضرت آيت الله جنتي گوش کنيم:

« روحاني متين وموقري بود و هرگز در طول معاشرت سخني مبتذل و يا حرکتي ناهنجار از او نديدم در هيچ مجلسي هر چند خصوصي ودر هيچ حالتي هر چند مواقع تفريح، بذله گويي و شوخيهاي رکيک از او نشنيدم  از تشريفات، تکلفات، صدر نشينيها ، و خود بزرگ بيني ها سخت بدور و متنفر بود. در مجالس عمومي که وارد مي شد، خوش داشت هر نقطه که جا هست بنشيند . از مطرح شدن پرهيز داشت ودر مجموع از انسانهاي نادري بود که جايشان دير پر مي شود.»