شهيد قدوسي براي من نه تنها يک همسر بلکه يک معلم هم بود
در دومين سالگرد شهادت مظلومانه آيت الله قدوسي مصاحبه اي داريم با همسر ايشان که با تشکر از ايشان توجه شما را به آن جلب مي کنيم:
س – لطفاً شمه اي از مبارزات همسر شهيدتان قبل از پيروزي و بعد از پيروزي انقلاب را بيان بفرمائيد.
ج – بسم الله الرحمن الرحيم – ان الذين قالو ربنا الله ثم استقامواتنزل عليهم الملائکه الائخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التي کنتم توعدون نحن اولياءو کم في الحيوه الدنيا و في الاخره
با درود بر امام امت و رزمندگان جان بر کف اسلام و سلام بر تمامي شهدا از صدر اسلام تا کربلاي ايران سخنم را آغاز مي کنم . شهيد قدوسي مبارزات خود را از همان زماني که آمدند به قم طلبه بشوند شروع کردند.
و در کنار درس بمبارزه هم مي پرداختند و آن زمان طرف مبارزاتشان حزب توده بود.
ايشان با يک سري از رفقايشان آثار و مندرجات حزب توده را مطالعه ميکردند و جزوه هايي در رد اين کتابها مي نوشتند. در اواخر حيات مرحوم آيت الله بروجردي بود که شاه گفته بود اگر اين ريش حنائي ها کنار بروند کار ما درست خواهد ش و همچنين بعد از فوت مرحوم آيت الله بروجردي که خرابکاريهاي رژيم زياد شد و همزمان با آن هشدارهاي امام مبني بر اينکه اسلام در خطر است و قرآن در خطر است، اينان مبارزه خود را با رژيم شروع کردند . اين مبارزه تا زماني که امام به خارج از کشور تبعيد نشده بودند اوج نگرفته بود و بصورت مخفيانه بود. و بعد از 15 خرداد 42 مبارزه به اوج خود رسيد. در جلساتي که با هم داشتند تصميم قطعي و ريشه کن کردن رژيم و برقرار جمهوري اسلامي گرفتند. در آن موقع تماس با امام بر ايشان بسيار مشکل بود و اينها بوسيله مسافراني که در رفت و آمد بودند و به زحمت با امام تماس گرفتند و از ايشان راهنمائي مي خواستند اين وضع ادامه داشت تا اينکه يکشب ايشان به منزل آمدند و من ديدم بر خلاف هميشه اعلاميه ها و کاغذهايشان را جمع و جور مي کنند. پرسيدم که جريان چيست؟
گفتند که دو سه تا از فقها رفته اند خواهران در مبارزات خود استفاده کنيم چون بر خلاف انسانيت است که اينان اينگونه محروم از تمامي مسائل سياسي و اجتماعي باشند . زندگي اين افراد تماما خاطره است و هر لحظه زندگي با اينان داستاني است فراموش نشدني در تمام عمر، يادم است يکشب که ساواک حمله کرده بود به مدرسه و درها را شکست و طلاب را دستگير کرده بودند فردايش ايشان آمدند خانه و ظهر بود مشغول نماز شدند . اواسط نماز در زدند من رفتم در را باز کردم ديدم از ساواک آمده اند . گفتند بگذاريد بياييم تو که گفتم صبر کنيد و خواستم در را ببندم که يکي از آنها پايش را لاي در گذاشته بد و نميگذاشت در را ببندم . خلاصه تا رفتم بايشان گفتم و ايشان آمدند اينها تمام اطراف خانه را زير نظر داشتند . وقتي که ايشان رفت دم در با اصرار خودشان ( ساواکي ها) آمدند داخل خانه ساعت حدود 1 بود که تا ساعت 2 نشتند و اصرار مي کردند که بما نهار بدهيد و من مي گفتم ناهار نداريم . تا بالاخره مجبور شدند زنگ زدند بخرج خودشان از بيرون برايشان غذا آوردند و اينها براي ايشان هم غذا آورده بودند ولي ايشان از همان غذاي خودمان خوردند بعد از غذا تا حدود ساعت 4 بعد از ظهر اينها منزل ما بودند و اصرار مي کردند که شما دفترهاي مدرسه را بياوريد و ليستهاي بچه ها را در اختيار ما بگذاريد ما کاري به آنها نداريم . ولي شهيد قدوسي مي گفتند که من هرگز خيانت نمي کنم . و بعد از آن ايشان را بردند به ساواک ولي اوائل شب چون چيزي از ايشان بدست نياورده بودند ايشان را آزاد کردند.
س:ايشان پس از پيروزي انقلاب چه مسئوليتهائي پذيرفتند و در اين رابطه چه خاطراتي داريد؟
هر چه پيش آيد خوش آيد . در همه حالات سعي مي کردند خود را عادي نشان دهند ولي خوب بهر حال از چهره شان معلوم بود که غمي بزرگ در آن نهفته است. يادم مي آيد اولي که اين خبر را بمن دادند گفتند سعي کن اين اجري را که نصيبت شد است از دست ندهي .منهم خوب بخاطر اينکه فرزندم را از دست داده بودم ناراحتبودم ولي چيزي که بيشتر مرا خوشحال ميکرد اين بود که خوب حالا که مرگ دامنگير همه مي شود چه سعادتي از اين بالاتر که انسان با شهادت بميرد و من از اينکه سعادت پيدا کرده بودم که مادر شهيد باشم احساس رضايت مي کردم اگر چه همچنين لياقتي را در خود نمي ديدم و اکنون هم نمي بينم.
س: رفتار شهيد آيت الله قدوسي با خانواده در منزل چگونه بود؟
ج: ايشان نه تنها يک همسر براي من بلکه معلم هم بود.
ايشان هميشه سعي داشت تکه تکه هاي زنگي و رفتار خود را با اسلام تطبيق دهد و هميشه سعي داشت اگر فرصتي بود از آن يا به شوخي يا به مثل و يا به مناسبتي ديگر از روايات استفاده مي کرد و مي خواست که حتي همان چند دقيقه اي که همه جمع مي شويم استفاده اي از نظر اسلامي برده باشيم. همواره سفارش مي کردند که در گفتارهايتان کوچکترين خلافي از نظر اسلام نباشد و کم حرفي را براي خود ملکه کنيد.
با وجودي که خيلي مهربان و عاطفي بودند ولي خيلي جدي و وقت شناس بودند، هميشه از سفارشاتشان اين بود که اگر کسي بشما خوبي کرد هرگز آن را فراموش نکنيد و اگر از کسي رنجيديد زود فراموش کنيد.
عجيب روي اخلاق تکيه داشتند ميگفتند به عقيده من ريا هم نوعي شرک است و واقعاً اگر بخواهم در مورد زندگي ايشان بگويم تمام شدني نيست چون تمام آن آموزنده بود. بقدري دانند و بيشتر به اين خاطر که فرزندانشان را با اسلام و احاديث آشنا کنند.
س: فرزندانتان از شهادت پدرشان چه عکس العملي نشان داده اند ؟
ج: بچه ها تقريباً خودشان را آماده کرده بودند چون آنقدر صحبت شده بود در منزل که بايد رفت و اين سعادت است که انسان در اين راه برود و اين بود که بچه ها بعد از شنيدن اين جريان عادي بودند. البته بزرگها کاملاً خوددار و عادي بنظر مي رسيدند ولي پسرم محمد رضا که 8 سال داشت بعد ز اين جريان دو روز من او را نديدم . بعد از اينکه آمد ميخواست ببيند که من چه عکس العملي نشان مي دهم وقتي ديد من هيچ فرقي ندارم پرسيد مادر پدرم شهيد شده اند؟ گفتم بله، گفت من مي دانستم که در اين چند روز اتفاقي مي افتد گفتم پس چرا نگفتي ؟ گفت ترسيدم شما ناراحت شويد من گفتم در عوض خدا بما لطف کرده و چنين سعادتي را نصيب ما کرده که بهترين کسمان را در راه خدا بدهيم و در روز قيامت شهدا ما را شفاعت مي کنند.
پرسيد چطور؟ گفتم خوب اينها در نزد خدا ارزشي دارند و مي توانند شفاعت کنند ديگر حرفي نزد و آرامشي عجيب پيدا کرد و من خودم هم واقعا مدتي بود که شهيد قدوسي گوشه و کنار به من مي گفتند ولي من مثل اينکه غافل بودم تا اينکه چهار روز مانده بود به شهادت ايشان به من پيشنهاد دادند که به مشهد مشرف شويد با اينکه تعجب کردم ول چون مشهد بود نخواستم رد کنم. چون هيچوقت ما تنها به مسافرت نمي رفتيم زيرا ايشان به مسافرتهاي خانوادگي خيلي علاقه مند بودند مگر مسافرتهاي اجباري . اين بود که مشرف شديم مشهد و رفتار ايشان تقريباً از يک کار تازه اي حاکي بود
س: شما به عنوان فرزند آيت الله علامه طباطبائي يکي از علماي بزرگ معاصر خوبست از رفتار ايشان در منزل با خانواده و نظر ايشان راجع به زن را بر ايمان بازگو کنيد.
ج: پدرم از کودکي که ما يادمان هست خيلي مرد مهربان و با گذشتي بود. هرگز نديدم در منزل ايشان عصباني بشوند و پرخاش کنند.