جزواتي را که در رد مطالب کمونيستي نوشته بوند همان شبانه از منزل خارج کرديم و بقيه اوراق را سوزاندند و تا مدتي از شب رفته مشغول جمع آوري اين برگه ها بودند . بعد از چند روز ايشان دستگير شدند و اساسنامه اين گروه بدست ساواک افتاد و بعد از آن افراد اين گروه را مرتباً دستگير و تحت شکنجه قرار مي دادند . حدود سه ماه بعد ايشان بدون محاکمه آزاد شدند . بعد از آزادي، تصميم گرفتند در کنار مسائل سياسي اين فکر را مبني بر اينکه به دروس حوزه بايد تنظيم داده شود عملي کنند که با مشورت با رفقايشان و بکمک آنها بنيان مدرسه حقاني را گذاشتند. بعد از آن مدرسه حقاني هم پايگاهي براي مبارزه علني با رژيم بد و کلاسهاي درس هم همراه با مسائل سياسي بود. ساواک هم لحظه اي از آزار دست بر نمي داشت. شب و نيمه شب به مدرسه مي ريختند با لگد در حجره ها را مي شکستند و به آزار طلاب مدرسه مي پرداختند بعد از چند سال دست اندر کاران مدرسه من جمله شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و آيت الله مشکيني تشخيص دادند که بهتر است ايشان در ظاهر کارهاي سياسي را رها کنند چون ممکن بو که ساواک روي مدرسه حساس شود و در آنصورت در مدرسه را مي بستند. در همين سالها هم مرتبا دستگاه تهديد مي کرد که در مدرسه رامي بنديم و لي چون ايشان در ظاهر فعاليتي نداشتند نمي توانستند روي چيز بخصوصي دست بگذارند بعد از اينکه انقلاب شروع شد فعاليتهاي ايشان شکل ديگري بخود گرفت. در تمام مدت در قم در جلسات هيئت مدرسين شرکت کرده و برنامه ريزيهاي لازم را مي کردند و زماني که قرار بود امام به ايران تشريف بياورند و بختيار نگذاشت باز ايشان در تهران به همراه عده اي ديگر در تحصن دانشگاه شرکت کردند و در کنار همه اين مسائل کارهاي مدرسه را بنحو احسن انجام مي دادند.
کرده بودند و در مدرسه رفاه نگه مي داشتند ايشان در آنجا بودند و بفرمان امام دادگاه انقلاب را در آنجا تشکيل داده و بمحاکمه مجرمين پرداختند. بعد از آن چون امام فرمودند دادگاه انقلاب اصفهان احتياج دارد ايشان به همراه جناب آقاي جنتي به اصفهان رفتند و مدتي آنجا خدمت مي کردند . حدود يک ماه بعد ايشان به قم آمدند و در ستاد تبليغات امام همراه جناب آقاي مؤمن و ديگران مشغول خدمت بودند و بعد از آن رياست کميته هاي انقلاب اسلامي قم را بر عهده گرفته و از آن طريق انجام وظيفه مي کردند . ايشان بعد از ورود امام به قم هم تا مدتي به خدمت خود ادامه دادند تا اينکه به فرمان امام به دادستاني کل انقلاب منصوب شدند. يادم مي آيد وقتي از منزل امام برگشتند گفتند همان مسئوليتي که هميشه از آن واهمه داشتم بر عهده ام گذاشته شد و من فقط بحکم وظيفه شرعي قبول کردم.
و بعد از آن بود که به تهران آمدند. وقتي که انتخابات شورايعالي قضائي انجام شد ايشان بعنوان يکي از اعضاي اين شورا انتخاب شدند و اين دو مسئوليت را تا هنگام شهادت بر عهده داشتند. ولي هميشه ايشان مي گفتند دلم مي خواهد که وظيفه شرعي نباشد و من به قم برگردم و دوباره به کار مدرسه حقاني و مکتب توحيد برسم و در کنار طلاب مدرسه باشم.
س: برخورد ايشان باخبر شهادت پسرشان که کمي قبل از شهادت خود ايشان در هويزه اتفاق افتاد چگونه بود؟
ج: روز 18 دي بود که ايشان به خانه آمدند و با حالتي که حاکي از نگراني مي کرد بمن گفتند امروز زنگ زدند که اين گروه به فرماندهي برادر شهيد علم الهدي در عملياتي که داشته اند در محاصره قرار گرفته وبه شهادت رسيده اند و گفتند که پسر شما هم جزو آنها بوده است. بعد ايشان چند تا تلفن به اهواز و دزفول و آنطرفها کردند که خبري بدست بياورند ولي خوب خبر قطعي همان بود که بايشان گفته بودند . ولي ايشان آنقدر عادي با اين مسئله برخورد کردند که انگار هيچ اتفاقي نيافتاده است .
يادم است که مريض بودند من برايشان غذايي جدا از غذاي خودمان درست کردم ايشان گفتند نمي خورم مگر آنکه همه خانواده از آن بخورند در مورد زيردستان خيلي سفارش مي کردند و مي گفتند سعي کنيد برخوردتان با آنها خوب باشد هنوز خيلي مانده تا انسان شويد
هميشه مي گفتند روزي براي آدمي غذا گوارا است که اقلا از آن يک خانواده فقير را غذا دهد. به رسوماتي که مبناي اسلامي نداشت هرگز اعتقاد نداشت و هيچوقت بچه ها را عادت نمي داد. مثلاً در مورد لباس نو خريدن در عيد طوري بچه ها را تربيت کرده بودند که هيچوقت توقع لباس نو نداشتند و براي خانواده هايي که بي بضاعت بودند لباس نو تهيه مي کرد.
مثلا درباره اسباب بازي بچه ها را قانع کرده بودند که هرگز بهانه اسباب بازي را نمي گرفتند و يک فرد مسلمان به تمام معنا بود و هميشه مي گفتند مسلمان بايد تمام قسمتهاي زندگيش با ائمه اطهار مطابق باشد. يا وجود علاقه زيادي که بچه ها داشتند ولي هيچوقت خود را بي تاب نشان نمي دادند اگر بچه ها کوچکترين ناراحتي داشتند تا صبح خواب نداشت ولي خودداري مي کردند و هيچ اظهار نمي کردند . هر گز بچه ها را لوس بار نمي آوردند و در عين حال حاضرنبودند که بچه هايشان خود کم و بين و گوشه گير باز بيايند. علاقه عجيبي به دختر داشت و مي شود گفت که دو برابر پسرها در تربيت دخترها کوشا بود. بچه را به راستگويي و اخلاص دعوت مي کرد براي تمام حرفهايشان دلائل منطقي و بيشتر دلائلشان روايت و احاديث بود با وجودي که وقت زيادي نداشتند به جمعهاي خانوادگي علاقه بسيار داشت
هيچوقت در منزل کارهاي شخصي خود را به ديگري محول نمي کردند حتي بما که بچه هاي منزل بوديم هميشه در کارها به مادرم کمک مي کردند. و مي گفتند ما با هم در منزل فرقي نداريم و درباره رفتار ايشان با بچه ها اصلاً قابل بحث نيست که چقدر خوشرو و مهربان بودند مخصوصا با دخترها مي گفتند اينها هستند که جامعه را گلستان مي کنند. از دامن مادر است که علماء عمل مي آيند و خيلي سفارش اخلاق اسلامي را مي کردند و مي گفتند که دخترها بايد زود شوهر کنند که جامعه لکه دار نشود. يادم است که بعد از ازدواجم هر وقت من بمنزل ايشان مي رفتم با اين که کوچک بودم ولي رهنمودهاي ايشان هنوز در گوشم زنگ مي زند که مي فرمودند با گذشت باش. اگر انسان خودش را کوچک کند کوچک نمي شود هميشه سفارش خانواده شوهرم را بمن مي کردند.
پدرم با بچه ها بسيار خوشرو و مهربان بودند مخصوصا با دخترها ومي گفتند اينها هستند که جامعه را گلستان مي کنند و مي گفتند دخترها بايد زود شوهر کنند تا جامعه لکه دارد نشود.
س: شما که در مدت يکسال پدر ، همسر و فرزندتان را از دست داديد به عنوان نمونه يک زن مسلمان که در برابر مصائب و سختيها با تکيه و اميد به خدا بر پيشه کرده و استوار ايستاده ايد چه صحبتي با خانواده هاي شهيد داده و امت مسلمان کشور مان داريد؟
ج: من کوچکتر از آن هستم که بخواهم براي مردم شهيد پرور ميهنمان پيامي بدهم ولي پيام من پيام تمام خانواده هاي شهدا است. اصولا اگر بخواهيم در برابر مصائب صدر اسلام اين ناراحتي هاي خود را بسنجيم چيزي اندک است ولي ما انقلابمان را با اين همه خون شهدا بدست آورده ايم پس بکوشيم که با اتحاد خود انقلاب خويش را حراست کنيم و اين خون عزيز شهدا را پايمال نکنيم
وسيعلم الذين ظلموا اي منتقلب ينقلبون
خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار