شهيد قدوسي از جهت اخلاقي و مسئله رهبري و نيز در بعد علمي، مريد حضرت امام بودند.
شهيد قدوسي خيلي اصرار داشتند که طلاب، زبان انگليسي را فرا گيرند و ميگفتند با يادگرفتن زبانهاي خارجي وسعت کار شما در جهت خدمت به اسلام بيشتر خواهد شد.
آيت اله قدوسي با تأسيس مکتب توحيد قم و جذب خواهران فارغالتحصيل دبيرستانها و ديگر خواهران، نقش مهمي در زندگي و حرکت زنان داشتند.
فعاليت شهيد قدوسي در جهت اصلاح دادستاني ـ با توجه به اين که مال مردم، خون مردم و عرض مردم در دست دادستاني است ـ بسيار مفيد واقع شد. تا جايي که توانستند دادستاني را به شکل يک ارگان اسلامي دربياورند.
شهيد قدوسي معتقد بودند که زنان، قشر عظيمي در جامعه اسلامي ما هستند که ميتوانند با ايفاي نقش خود، در کلاسهاي تعليم و تربيت و مراکز شرعي ديگر، جامعه را بسازند. ايشان ميگفتند، زن موجودي آزاد، با اختيار و انساني مکلف است.
آقاي قدوسي به مرحوم علامه طباطبائي خيلي علاقمند بود و ميگفتند که ايشان اسلام را در همه زمينهها، خصوصاً زمينههاي فلسفي و تفسيري،از غربت درآوردند.
يکي از خصوصيات آن شهيد، نظم ايشان بود که در تمامي فعاليتهايشان بوضوح ديده ميشد.
آيت اله قدوسي معتقد بودند که انسان در تربيت فرزندان خود نبايد از شيوههاي خشونتآميز استفاده کند و رفتار بزرگترها بايد سرمشقي براي فرزندانشان باشد.
زماني که شهيد قدوسي خطبههاي نهجالبلاغه را براي طلاب شرح ميدادند، مشخص بود که کلمات و نصايح امام علي (عليهالسلام) به عمق جان آن مرحوم نفود کرده است.
پس از صحبت با برادر فلاحيان، با حجتالاسلام نيري يکي ديگر از شاگردان آيت اله قدوسي گفتگويي انجام داديم که ذيلاً شما را در جريان آن قرار ميدهيم.
لطفاً خودتان را معرفي کنيد و بفرمائيد چه زماني با شهيد قدوسي آشنا شديد؟
ـ من حسينعلي نيري، حاکم شرع شعبه چهارم دادگاه انقلاب اسلامي مرکز، اوين هستم. از سال 1343 با شهيد قدوسي آشنا شدم و در سال 1344 که ايشان مديريت مدرسه حقاني را به عهده داشتند، درخدمتشان بوده و مستقيماً از فيوضات ايشان بهره ميبردم.
ـ شهيد قدوسي غير از مديريت مدرسة حقاني، تدريس هم ميکردند؟
ـ برجستگي خاصي که مرحوم شهيد قدوسي داشتند، تدريس نظري و عملي درس اخلاق بود، چون خودشان فرد وارسته و شايستهاي بودند که همه حرکات و سکناتشان يک يک براي کساني که با ايشان برخورد داشتند، الگو و نمونه بود. وقتي شهيد قدوسي درس ميدادند و خصوصاً کساني که خطبههاي نهجالبلاغه علي (عليهالسلام) براي طلاب مطرح ميکردند، مشخص بود که کلمات علي (عليهالسلام) و نصايح امام به عمق جان آن مرحوم نفوذ کرده و روشن بود حرفي که ايشان بيان ميکند، حرفي نيست که فقط از زبانشان جاري شود، بلکه حرفي است که از دل برميخيزد و نشانگر اهل عمل بودن ايشان است.
شهيد قدوسي نسبت به امام و حرکت مبارزاتي روحانيت چه نظري داشتند؟
ـ يکي از افراد بسيار معتقد به امام، شهيد قدوسي بود. ايشان نسبت به امام عشق مي ورزيدند و اخلاص داشتند و لذا از هر جهت هم از جهت علمي، هم از جهت اخلاقي و هم از جهت مسائل رهبري که در آن زمان مطرح بود، مريد حضرت امام بودند. از نظر حرکت مبارزاتي هم، ديگر دوستان خود را که در مبارزه عليه رژيم قدم برميداشتند، همراهي مي:ردند. اما از سال 44 که مديريت مدرسه حقاني را به عهده گرفتند، متوجه شدند که براي آينده اسلام لازم است افرادي که بتوانند خدمتگزار جامعه اسلامي باشند. تربيت شوند. لذا تربيت طلاب را در صدر کارهايشان قرار دادند و با اداره مدرسه قدري شکل مبارزه ايشان فرق کرد .آقاي قدوسي قبل از اين که به مدرسه بيايند، مستقيماً در مسائل مبارزاتي بودند و سخنراني ميکردند، حتي زندان رفتند و مدتي را در زندان قزل حصار بودند که در آنجا هم توانستند با شيوههاي خاصي که در برخورد با مأمورين امنيتي در پيش گرفته بودند، بسياري از مطالب زندان را با بقيه همرزمانشان در بيرون مطرح کرده و به مبارزات خود در خط امام ادامه بدهند، ولي از سال 44 شکل قضيه فرق کرد.
ايشان در جلسات مدرسين که براي برنامهريزي و پياده کردن فرمايشات امام و ادامه مبارزه تشکيل ميشد، شرکت ميکردند، ولي عملاً بيشتر نقش خودشان را در همان اداره مدرسه به کار ميگرفتند که بتوانند عدهاي را براي آينده تربيت کنند. فرمايشات ايشان طوري بود که گويي بوجود آمدن حکومت اسلامي، به ايشان الهام شده بود. روي همين اصل، هميشه در مجالس خصوصي ميگفتند که فرض کنيد حکومت مال شماست، چطور ميخواهيد آن را اداره کنيد، يا در مورد برنامه ريزي براي تبليغات ميگفتند که فرض کنيد تلويزيون به دست شما افتاده است، چطور ميخواهيد تبليغات اسلامي بکنيد. يعني از همان موقع در فکر اين بودند که افراد را در جهات علمي و جهات اخلاقي تربيت کنند تا بتوانند کارها و مسئوليتهايي را به عهده گرفتهاند، انجام بدهند. همانطور که در احاديث شريفه داريم، يک انسان مسلمان بايد عالم به زمان خود باشد، سعي آقاي قدوسي هم بر اين بود تا طلاب را که دلهاي مردم متوجه آنهاست و گفتار و زندگي آنها براي مردم تا طلاب را که دلهاي مردم توجه آنهاست و گفتار و زندگي آنها براي مردم مسلمان الو است،عالم به زمان تربيت بشوند. البته در طرح برنامه تنها ايشان نبودند، بلکه شهيد بهشتي و بعضي از بزرگان ديگر که الان در حوزه علميه قم مقام شامخي دارند نيز همکاري ميکردند و لذا درسهاي روانشناسي،اقتصاد و مسائل روز را در برنامه درسي مدرسه گنجانده بودند و همچنين خيلي عنايت داشتند که طلاب، زبان انگليسي را فرا بگيرند. ايشان ميگفتند ما فعلاً با يک دنيا طرف هستيم و زبان خارجي يک زبان بينالمللي است و بايد اين زبان را کاملاً ياد بگيريد تا بتوانيد براي اسلام خدمتي انجام بدهيد. بودجه و وقت زيادي را صرف آموزش زبان انگليسي به طلاب کردند. در تابستانها که حوزه تعطيل بود، ايشان طلاب را به مشهد مي بردند و برايشان منزل تهيه ميکردند و استادهاي خوبي از اساتيد دانشگاه و يا اساتيدي که از خارج آمده بودند، براي تدريس دعوت ميکردند.
شهيد قدوسي چه نظري در مورد نقش زن در جامعه داشتند؟
ـ نظر ايشان در مورد زنان همان نظر اسلام نيست به زنان بود. و معتقد بود که زن ميتواند آن نقشي را که اسلام برايش تعيين کرده است، بخوبي در جامعه پياده کند.
سعيشان اين بود که زنان را از کنج عزلت بيرون بياورند و آنها را به نقش اساسي که بايد در زندگي داشته باشند، آشنا کند. از جمله برنامههايي که در اين زمينه در قم پياده کردند، تأسيس مکتب توحيد بود که عده زيادي از خواهران فارغالتحصيل دبيرستانها و حتي دانشگاهها را در اين مکتب گرد هم جمع ميکردند و همان برنامه طلاب علوم ديني را براي اين خواهران قرار ميدادند. و الحمدالله الان هم اين مؤسسه به کار خودش ادامه ميدهد و شاگردان و معلمين خوبي تربيت کرده است. شهيد قدوسي در مکتب توحيد بيشتر از مدرسه حقاني وقت صرف ميکردند و مستقيماً در آنجا درس ميدادند و از طلاب فاضل و تحصيل کرده براي تدريس در مکتب دعوت ميکردند. اين امر نشان ميدهد که ايشان براي زنان نقش خاصي قائل بودند، چرا که معتقد بودند زنان قشر عظيمي از جامعه اسلامي ما هستند که ميتوانند با ايفاي نقش خود در کلاسهاي تعليم و تربيت و مراکز شرعي ديگر، جامعه را بسازند و ميگفتند که ما نميتوانيم بگوئيم که زن فقط در گوشه منزل بنشيند و بچهداري بکند و ما نميتوانيم زن را در خانه محصور کنيم، بلکه ميگفتند که زن خود موجودي آزاد و با اختيار و يک انسان مکلف است. اما ايشان بيانش اين بود که نقش مرد با نقش زن در سازندگي اجتماع فرق ميکند. در بعضي از کارها مانند مسئله قضاوت اسلام اجازه کار به زنا نداده است، ولي اسلام همان طور که طلب علم و دانش را بر مرد لازم کرده بر زن هم لازم کرده است. شهيد قوسي در بعضي از جلسات درسشان، از زنهايي که در زمان پيغمبر در جنگها شرکت ميجستند، به عنوان نمونه ياد ميکردند و ميگفتند که ما بايد با موازين و احاديثي که در اسلام داريم، حدود فعاليتهاي مردان و زنان را مشخص کنيم.
ـ شهيد قدوسي بعد از انقلاب چه نقشي در دادستاني انقلاب داشتند؟
از تابستان سال 58 که دادستاني کل انقلاب به عهده ايشان گذاشته شد، نقش بسيار مؤثر به عهده ايشان گذاشته شد، نقش بسيار مؤثر و چشمگيري در سازماندهي دادستاني ايفا و چشمگيري در سازماندهي دادستاني ايفا کردند. چون تا قبل از آن، کارها بيبرنامه و نامشخص بود و افرادي که در اين ارگان اشتغال به کار داشتند، بعضي ناشناخته و بعضي هم از افراد نفوذي گروهکها بودند. آقاي قدوسي در همان روزهاي اول اقداماتي در جهت اصلاح اين ارگان انقلابي انجام دادند و با توجه به اين که مال مردم، خون مردم و عرض مردم در دست دادستاني است،کار آن شهيد بسيار مفيد و بجا بود و بالاخره هم توانستند اين ارگان را به شکل يک ارگان اسلامي و مؤثر دربياورند. شهيد قدوسي به انتخاب افراد خيلي دقيق و حساس بودند. با توجه به حساس بودن کار دادگاههاي انقلاب، اگر فردي کوچکترين سوء سابقهاي داشت، از پذيرفتن او به ارگان امتناع ميکردند تا مبادا سوء سابقه او باعث لکهدار شدن اين ارگان شود. يکي از خصوصياتي که آقاي قدوسي داشتند، استعداد عجيب و خداوندي ايشان بود، طوري که با همان برخوردهاي اول متوجه ميشدند که طرف صحبتشان چه جور آدمي است. به خاطر دارم روزهاي اول روي کار آمدن بنيصدر يک روز آقاي قدوسي به اوين آمدند و صحبت از بني صدر بود. ايشان اين جمله را بيان کردند: «به نظر من بنيصدر از شاه بدتر است.» در مورد ليبرالها نظر خوبي نداشتند، البته در مورد بعضي از رهبران اين گروه معتقد بودند که افراد مسلمان، متدين و مذهبي هستند، اما ديد آنها با ديدگاههاي اسلامي سازگار نيست.
ـ آقاي قدوسي در مورد ولايت فقيه چه نظري داشتند؟
ـ شما ميدانيد که ولايت فقيه، ادامه خط ولايت و انبياء و اولياء (عليهالسلام) است، به اين معني که در اسلام يک انسان مسلمان، فقط مجاز به اطلاعت از خداست. چون خدا آفريننده، صاحب اختيار و مالک انسانها است. قرآن ميفرمايد «اطيعوالرسول يا مآاتيکم الرسول فخذوه و نهيکم عنه فانتهوا.» اين دستور خداست که از پيغمبر اطاعت کنيد و پيغمبر از طرف خدا به ما دستور داده که از ائمه، که از طرف پروردگار به امامت منصوب شدهاند، پيروي کنيم. بنابراين اطاعت ما از امام به خاطر فرموده خداست، يعني اگر اين اجازه پروردگار و امر خدا نبود، اطاعت انسان از انسان ديگر معنا نداشت، پس بايد طبق موازين و معيارهاي ائمه معصوم، از «ولي» جامعه تبعيت بشود. همانطور که پيغمبر و ائمه معصومين نسبت به مؤمنين و اموال و انفس آنها حق تقدم داشتند و اولي بودند. ولايت هم ادامه همان خط پيغمبر است. مرحوم شهيد قدوسي از کساني بودند که از عمق جان معتقد به خط امامت و ولايت بودند. هم نسبت به ولايت ائمه معصومين و هم نسبت به ولايتي که مراجع تقليد نسبت به مردم دارند. يادم ميآيد قبل از اين که امام به مرجعيت برسند، يعني در زمان مرحوم آيت الله بروجردي، دولت براي ايجاد خيابان، خانههاي مردم را تخليه ميکرد. مردم هم اعتراض کرده بودند که خانه مال ما است و هيچکس حق ندارد خانههاي ما را خالي کند. در اينجا آقاي قدوسي فرمودند که پس شما براي مرجع تقليد چه مقامي قائل هستيد. اين نشان ميدهد که ايشان به خط ولايت خيلي معتقد و پايبند بوده و در عمل هم مجري اعتقاداتشان بودند.
ـ شهيد قدوسي چه رابطهاي با مرحوم علامه طباطبائي داشتند؟
ـ قبل از اين که ايشان داماد مرحوم علامه طباطبائي بشوند، از شاگردانشان بوده و از محضر علامه، فيوضاتي برده بودند و کلاً رابطه شاگرد و استادي يا مريد و مرادي داشتند. آقاي قدوسي خيلي به مرحوم علامه طباطبائي علاقمند بودند و ميگفتند که ايشان اسلام را در همه زمينهها، خصوصاً زمينههاي فلسفي و تفسيري از غربت درآوردند.
ـ شهيد قدوسي چه خصوصيات و روحيات داشتند؟
ـ آقاي قدوسي از همان اوايل طلبگي سعي ميکردند که در ضمن رسيدن به مطالب علمي و مطالعه آثار اسلامي، اهل عمل هم بشوند. ايشان معقتد بودند که فتنه و گرفتاري عالم بيعمل براي جامعه اسلامي، بيشتر از يک جاهل است.
روي همين اصل سعي ميکردند که چه در زندگي شخصي و چه در زندگي اجتماعي، به تمام جزئيات اسلام عمل کنند و با اين کارشان مصداق اين حديث شريفه از امام صادق «ع» بودند که فرمود: «شما عملاً مبلغ ما باشيد و عملاً مردم مرا دعوت به اسلام بکنيد و طوري در جامعه زندگي کنيد که عمل شما، مردم را به طرف اسلام دعوت کند.» و آقاي قدوسي اين طور بودند. يعني اگر کسي يک شبانهروز با آن مرحوم زندگي ميکرد، ايشان را يک مجسمه تقوا و يک عالم با عمل مييافت، لذا حرفشان در شاگردان اثر ميگذاشت. از خصوصيات ديگر آن شهيد، نظم ايشان بود که سخت معتقد بودند که انسان در زندگي بايد منظم باشد و با کوششهاي بيدريغ و زحمات شبانه روزيشان اثر بسيار جالبي در حوزه گذاشتند. با اين که شهيد قدوسي از نظر علمي و تقوايي در درجه بالايي قرار داشتند، خيلي متواضع بودند و در کارگشايي براي ديگران کوتاهي نميکردند. ديگر، مسئله اخلاص آن شهيد بود که واقعاً هوي و هوس و ريا در کارشان راه نداشت. گاهي اوقات، يک سري از کارهايي که انجام آن از نظر شرعي اشکالي نداشت را به خاطر اين که مبادا ريا باشد، انجام نميدادند و همين رفتارها از ايشان يک انسان موحد و به تمام معنا مخلص و در راه خدا ساخته بود.
نکته جالب ديگري که از شهيد قدوسي به خاطر دارم، نظر ايشان در مورد تربيت است، ايشان معتقد بودند که انسان در تربيت فرزندان خود نبايد از شيوههاي خشونتآميز استفاده کند. رفتار ما بايد سرمشقي براي فرزندانمان باشد و از آنها انسانهاي راستگو، فداکار و زحمتکش بسازد. و اگر فرزند ما در سنيني است که ميتواند مسائل را بفهمد به او بفهمانيد که حق و باطل چيست. آقاي قدوسي فرزندي به نام محمد حسن داشتند که قبل از خودشان، در جريان هويزه به شهادت رسيدند و هنوز هم جنازهشان پيدا نشده است. به خاطر دارم وقتي محمدحسن 13 ساله بود، يک روز آقاي قدوسي گفتند ديشب محمد حسن اشتباهي کرده که من مجبور به تنبيه بدني او شدم و در طول عمر او اين اولين بار بود که او را زدم. اين مسئله که در عرض 13 سال فقط يک بار فرزندشان را تنبيه بدني کردند مشخص ميکند که چقدر مرحوم شهيد قدوسي در تربيت فرزندان، مسائل شرعي را به رعايت ميکنند و چقدر به سرمشق بودن پدر و مادر، نصيحت و برخورد خوب معتقد هستند و عملاً هم طوري رفتار ميکردند که فرزندانشان تربيت صحيح و سالمي داشته باشند. به هر حال ايشان براي ما سرمشق بودهاند و انشاء الله که ديگران هم زندگي ايشان را سرمشق خود قرار دهند.
والسلام