چگونه تربيت کنيم؟ با رژيم چه کنيم که هر چند بار بهترين محصولات را به يغما ميبرد؟ مسايل مالي چگونه؟ تهيه استاد؟ با چه معيارهائي؟ چرخ مديريت به دست مرد ماهري افتاد که هر روز صبح در طول سالهاي متمادي (از 45 تا 57) از ساعت هفت صبح خود را ملزم ميدانست که در مدرسه حضور داشته باشد. صلابت کوه نيز در برابر ارادة پولادين او فرو مي ريخت، او به همه کلاسهاي مدرسه سر ميکشيد، آغاز کار مدرسه بايد هماهنگ شروع ميشد، چه کسي دير ميآمد؟ اساتيد؟ شاگردان؟ کدام استاد؟ چند روز در ماه و مجموعاً چند دقيقه ديرکرد داشته است؟
يکي از اساتيد که امروز نيز در رأس يکي از موقعيتهاي حکومتي است ميفرمود: شهيد آقاي قدوسي از شهريه ماهانه من مقداري کم کرد که مجموعاً يک ساعت ميشود. مدير بايد هميشه در محيط کارش حضور داشته و حضور خود را اثبات کند. اين براي مديران و مجريان باور کردني نيست، که ايشان بسياري از شبها بويژه شبهاي بلند زمستان حدود ساعت 9 به مدرسه ميآمد، آن روزها طلبههاي جوان در حجره ها جمع شده «گعده» ميکردند و مينشستند و از مطالعات غافل ميشدند، ميديدي استاد پشت درب ايستاده، و فردايش موضوع را به مسئول حجره تذکر ميداد. ملاحظه شده بود که استاد گاه پشت درب آهسته در ميزد، آقاي فلاني … شب درسي است تذکر، تذکر دائم و مراقبت، اصول اساسي مديريت و تربيت. کنترل مداوم يکي از اصول مديريت ايشان بود. هيچکس بياد ندارد که در طول دوازده سال ايشان به کسي کمترين اهانتي کرده باشد و يا کسي را تنبيه کرده باشد، پس چگونه ايشان جمعي را تربيت کرده است؟
سعدي تربيت را براي بدون تنبيه مفيد نميداند، دانشمندان و مربيان امروزي هم تنبيه را مطلقاً غلط ميدانند، اينان بر سعدي خرده ميگيرند، ليکن خود هم محصولي چندان عالي بار نياوردهاند. حتي ميتوان گفت محصول کار اينان ارزشي چندان مفيد ندارد، زيرا محصول کار بسياري از مدارس و دبيرستانهاي امروزي را شاهديم که بيشتر علم ميآموزد تا انسان بپرورد و در پايان حتي در پايان تحصيلات عالي دانشگاهي بسياري افراد تحصيلکرده فارغالتحصيل ميشوند، ولي افراد ساخته شده و متعهد و دلسوزاند کند.
به جاست اينجا از اساتيدي چون استاد مصباح نامبرده شود که هميشه دقايقي پيش از شروع کلاس حاضر بود و يکي از بهترين نمونههاي نظم در مدرسه و حوزه بود که در طول سالها نه تأخيري داشتند و نه غيبتي کردند و مورد عنايت ويژه شهيد قدوسي بودند.
برخي شاگردان استاد آنچنان بار آمده بودند که دقايق دير و زود آمدن همکلاسان و اساتيد را نيز کنترل ميکردند و يک حرکت خود محور و اتوماتيک در نظم مدرسه ايجاد شده بود. دوازده سال جمعي را به همراه خود چنان سوق دهي که همه همچون تو با يک صدا حاضر شوند و با زنگي کار کنند، در حوزهاي که درآن ايام هنوز با صداي زنگ آشنا نبود کار بزرگي بود، و اين را آشنايان ميدانند.
کمکم فشار رژيم در مدرسه حس ميشد، مدرسه به سال سوم و چهارم رسيده و شاگردان استاد آثار خلوص برگرفته از مديريت را به منصه ظهور درآورده بودند، جمعي از شاگردان مدرسه براي تبليغ به روستاهاي محروم رفتند، روستاهايي که برخي در طول عمر مذهبي مردمش روحاني نديده، يا بيش از يکي دو بار نديده بود. پس از پايان دوران تبليغ وقتي طلبهها از گرفتن آنچه مردم روستا با محبت و صفا برايشان آورده بودند خودداري کردند و در برخي موارد مبلغ دريافت شده را خرج فقراي روستا کردند، اولين آثار تربيتي استاد در زمينه ايثارگري و مناعت طبع بروز کرد.
وقتي استاد تلاش ميکند در طول زندگيش از سهم امام (حقوق رسمي طلاب) خودداري کند و ديناري از آن نميگيرد، شاگردانش نيز چنين بار ميآيند که در گرفتن وجوه از مردم بسيار منيعالطبع و نسبت به بسياري لذتها که ديگران مشروع ميدانند، بيتوجه ميمانند.
*در يکي از محيطهاي تبليغي در اطراف اصفهان، ساواک فهميده بود که جمعي از طلاب مدرسه حقاني براي تبليغ آمدهاند، فرداي روزي که حدود هشت نفر از طلاب در سرما و برف شديد آنجا وارد روستا شده بودند، مأموران رژيم دست به کار، شده و در حالي که مردم روستا از بازگردانده شدن برادران، روحاني ميگريستند، آنان را دستگير کرده و از ادامه فعاليت در آن محيطيهاي محروم و فقر زده که امکان ايجاد انقلاب و خطي براي رژيم بود جلوگيري به عمل آوردند.
آن روز تبليغ در سطح عالي نبود و از امکانات تبليغي نه روزنامه، نه راديو و نه تلويزيون هيچيک در اختيار روحانيون نبود، فقط در ايام تبليغي روحانيون ميبايست رسالتشان را برسانند. از اين رو شهيد قدوسي روزي از يکي از شاگردان مدرسه پرسيد: شما چرا به تبليغ نمي روي؟ طلبه جوان، اندک مايه بود، در پاسخ گفت: من، نميتوانم تبليغ کنم، استاد گفت: رساله که ميتوانيد بگوييد. مدير بايد بسازد، بپرورد، حواشي و زوايد را حذف کند و ايستادگي کند.
نگاهي به درسهاي اخلاق استاد:
با آنکه در زمينه درس اخلاق ايشان، شاگردان استاد سخن فراوان گفتهاند، ليکن هر درس از دريچهاي به بررسي پرداخته است و مناسب است که از اين ديدگاه نيز بررسي شود. استاد خود را وقف مدرسه و طلاب ميدانست. از اين رو به کارهاي ديگر که در اين جهت نبود بهاي چنداني نميداد، ليکن بدانچه در جهت کار مدرسه بود با تمام وجود ميانديشيد اگر دانش آموزي را خالص و آماده مييافت، نميگفت يک نفر است و با يک گل بهار نميشود، بلکه گاه براي تربيت يک طلبه ساعتها کار ميکرد، جلسههاي خصوصي که ايشان با بعضي از شاگردان مدرسه، در تربيت و اخلاق داشت شاهد اين مدعاست که با آنهمه مشغله، گاه جمعه و گاه ساعات ديگر با شاگردي قرار ميگذاشت و اصول تربيت علمي را ميآموخت. معمولاً در جلسههاي خصوصي با شناخت ويژهاي که از شاگرد داشت، بر اساس روش تربيتي اسلام بر نقطه ضعفها و قوتهاي او تکيه داشت. از نهجالبلاغه خطبه همام را به شاگردانش آموخت و بر اساس آن تربيت کرد، درس اخلاقش حاوي نهجالبلاغه، قرآن، روايات و مثالهايي از شخصيتهاي اخلاقي و عرفاني بود. اين قسمت از سخنانش جاذبة فراواني داشت. آنچه از استاد خود امام خميني در طول ساليان دراز ديده بود، به عنوان يک الگوي عملي نقل ميکرد، شاهد عيني ايشان در بسياري از مسائل امام امت بود. چقدر جالب بود که در آن محيط کوچک جمعي صد نفره يا بيشتر از شيريني و حلاوت خصوصيات انساني پيامبر گونه (که رژيم تلاش ميکرد همه خصوصيات، حتي نامش را نيز از قلمها و دلها بزدايد) جانشان از حلاوت ياد او، سيراب ميشد، و چه زيبا انتخاب کرده بود، و چه کسي باور ميکند که در آن دوران خفقان، بتوان در دوراني به طول حداقل ده سال، هر هفته يک يا دو جريان و يا جمله از امام امت آورد و ياد او را در دلها زنده نگهداشت. الگوي ديگر مرحوم علامه طباطبائي (ره) مرد اخلاق و تفسير و فلسفه وعرفان بود. شاگردان خصوصي استاد به ياد دارند که مرحوم قدوسي گاه برخي شاگردان را به پيش علامه ميکرد تا از نزديک او را ببينند و با حرف زدند و کار او آشنا شوند.
معلم تربيتي بايد خود الگو باشد و براي تربيت به شاگردانش الگو بدهد والا طلبه و دانشجو بدون الگو پيش نميرود. خدا پيامبر را الگو قرار اده است و اساساً يکي از امتيازات مکتب تربيتي شيعه و اسلام بر مکتبهاي غربي و شرقي داشتن الگو و ارائه الگوهايي همچون علي (ع) و سلمان و ابوذر و … ميباشد، و اساساً تربيت بدون الگو و مدل پيش نميرود. استاد الگو ميداد. خود پيشگام بود. و شاگردان را با اخلاق بزرگان علم و اخلاق و عرفان آشنا ميکرد. نام آخوند ملاحسينقلي همداني را بارها شاگردان از زبان استاد شنيدهاند، و بسياري ديگر از نمونههاي خوب تربيتي در زمينه اخلاق علمي، کم صحبتي و سکوت امام امت بود که استاد از آن ياد ميکرد. اين خصوصيت امام که مايه وقار و هيبت او بود مورد عنايت همه آشنايان است. استاد ميفرمود: گاه دو ساعت امام با افرادي بود و کمترين حرفي نميزد.
البته مبارزات امام و کارهاي سياسياش در عمل، در مدرسه پياده ميشد. خود ايشان با ترويج خط امام و با دعوت از اساتيد خط امام فقط و فقط همين يک راه را آشنا بود، ليکن از نقطه نظر مسائل اخلاقي نيز الگوي اساسي مدرسه امام خميني بود. از اين رو شاگردان عموماً مقلد و عاشق راه او بودند. در ادامه نيز بسياري از طلاب مدرسه که به زندانها کشيده شده و يا به عناويني از رژيم صدمه ميخوردند از اين رو بود، شاهد بوديم که در ساواک اصفهان و شهرکرد، مأموران از طلبه ميپرسيدند: طلبه مدرسه حقاني که نيستي؟! و برايشان مهم بود که اگر از اينهاست به عنوان يک نکته منفي آن را يادداشت کنند. رژيم نميدانست که اين آتش از کجاست، از اين جهت عموماً با ظواهر مبارزه ميکرد. اگر روزي به درون جمع انديشمند و برنامه ريز مدرسه همچون شهيد بهشتي، شهيد مفتح، شهيد قدوسي، آقاي خزعلي و جنتي وارد ميشد ميدانست که در دل اينان
چه ميگذرد و براي چه عمر خويش را صرف ميکنند.
يکي از آموزشهاي اخلاقي استاد اين بود که نميتوانيم و نمي شود نگوئيد، او برايمان داستان يک دانشجوي مؤمن و مقدس را که در منجلاب فساد آمريکا مشغول تحصيل بود نقل ميکرد، که چگونه شبي در خواب رسول اکرم (ص) را ميبيند و از حضرتش براي توفيق به نماز شب استعانت ميجويد، آنطور که ايشان نقل ميکردند، پيامبر اکرم (ص) جوان را به عالمي که در کنارش نشسته بودند ارجاع ميدهند و از ايشان سؤالاتي مي شود او در جواب ميگويد: ابوالقاسم (ظاهراً نام دانشجوست) بخوان، نگو نميتوانم، چگونه فلان روز که به فلان گناه روبرو شدي توانستي خودداري کني، نگو نميتوانم، بگو نميخواهم. و اين بسيار مورد توجه استاد بود که بايد خواست، و خواستن مقدمه توانستن است.