1- آشکارترين اثر “ايمان به خدا” اتکاء به خود و قدرت نفس است.
2- احتياج يک جامعة زنده به مباني اخلاقي بمنزله يک اصل مسلم و قانون تغيير ناپذير در نزد مربيان عالم بشريت مورد قبول و احترام است.
3- اصلاح را از خودمان و از افراد و اطفالي که سرپرستي آنها را به عهدهگرفتهايم آغاز نمائيم.
4- هر گونه مسامحه و هر گونه سهلانگاري لطمه به اين نهضت فکري اسلامي است.
5- در هر کار حسابشدهاي داشتن “هدف” يکي از شرايط حتمي است.
6- طلبه يعني به همه چيز پشت پا زدن، بايد همه چيزي مادون کردگار عظيم است به خود حرام کني.
7- عمل صالح بدنبال “ايمان” براي انسان حالتي ميآورد که از آن تعبير مي شود به ملکه، کمال روحي، حالات معنوي و آن حالت غير از اين مظاهر مادي است و با يافتن و دسترسي به او خيلي از مشکلات به يک شکلي حل مي شود که با هيچ وسيله ديگر قابل حل نيست.
8- براي رسيدن به اينکه انسان واقعاً اشتباه نکند، بايد اول ببينيم آنهائي که رسيدند، آنهائي که منشأ کمالات هستند، آنهائيکه نشان دادهاند که راه برايشان مشتبه نشده و اشتباه نميرود. ببينيم آنها، اخلاق حسنه، فضائل، کمالات را در چه ميدانند.
9- انسان ساليان دراز بايد با نفس کشتي بگيرد تا “اخلاق بد” را کنار بزند و به فضائل برسد.
10- شب بنشينيد و تا آخر شب خنده و شوخي کنيد اگر آنروز صبح توانستيد نماز را مثل روز قبل بخوانيد.
11- مسئله تربيت عالم باندازهاي حساب دارد که يک لحظه آن مربي عالم يعني خداوند منان که ربالعالمين است از ما غفلت ندارد.
12- ما خلق شدهايم تا او را بخواهيم و بپرستيم و ارادهاي جز اراده او نداشته باشيم.
13- اگر بنا باشد که ما بدنبال آن کماليکه برايش آمدهايم راه نيفتيم، غرض از خلقت را باطل کردهايم و تا به آن حد نرسيم، تمام اين تلاشها افسانه است.
14- اگر ميشنويد که فلان آقا (امام خميني) ميگويد که من در فلان بحراني که داشتند مرا ميبردند من آنها را دلداري ميدادم، اين روي شجاعت تنها نيست، شجاعت تنها اينکار را نميکند، اينها مربوط به آرامش و بستگي به يک جاي ديگر است.
15- کمال در آخرت آن است که شما در اينجا تحصيل کرده باشيد. اينجا اگر کمال بود، آنجا هم هست و راهي نيست جز اين مسئله که شما اينجا بايد گذشت کنيد تا کمال بيايد.
16- مسلمان بايد مسئوليت قبول بکند، مسلمان بايد ناراحتيها را تحمل بکند تا بعد به کمال برسد و گرنه چيزي هم نصيبش بشود باد آورده است و ثروت بادآورده را باد خواهد برد.
17- اين شهيد دادنها ارزششان وقتي است که در ما اين جرقه، اصطکاک پيدا کند با آن کمالاتي ذاتي فطرتي، و ما را هم منفعل کند.
18- دوري کردن از لذايذ دنيوي به هر شکل، به عنوان جاه، به عنوان شهرت، به عنوان آوازه، به عنوان مؤلف، به عنوان مدرس، به عنوان معلم، به هر عنوان، گذشتن از تمام اينها کار راحتي نيست، اما پرارزش است.
19- شهادت يعني گذشت، گذشت از جان، از جاه، از شهرت اين مي شود شهادت.
20- آنهائيکه در خط روحانيت حرکت ميکنند، بايد بار انقلاب را به مقصد برسانند.